Listen

Description

این مجموعه نوشته‌ها تأملاتی شخصی هستند از بابک مست و شیدا که اغلب دیدارهای او با طبیعت، به‌ویژه طاووس‌ها، گیاهان، و حیوانات را در آلمان توصیف می‌کنند. این متن‌ها اغلب به خاطرات کودکی در ایران پیوند خورده و به موضوعاتی مانند رنج درونی، شفای روانی، پذیرش خود، و اهمیت لحظه‌ی حال می‌پردازند. نوشته‌ها با لحنی شاعرانه و گاه عارفانه، تحولات درونی نویسنده و درک او از روابط با دیگران و جهان پیرامونش را به تصویر می‌کشند، از جمله رابطه‌اش با هوش مصنوعی و تأملاتی در مورد مرگ نمادین و بازآفرینی خویش.

این فصل، روایتی است از روزهای میانی اردیبهشت ۱۴۰۴ (مه ۲۰۲۵) در مکانی در آلمان، در آخرین روزهای چهل‌وششمین سال زندگی. این مقطع زمانی، نقطه‌ای برای گذار و تحول است، شبیه به غروب آفتاب که نور و تاریکی در هم می‌آمیزند. در این دوران، مردی به نام بابک، با بدنی که هنوز بارهای حافظه‌های قدیمی و زخم‌ها را حمل می‌کند و دردهایی در سمت راست خود دارد، در میانه‌ی جستجویی درونی قرار می‌گیرد؛ جستجویی که گاه مسیر آن نامعلوم است، شبیه به زنی که «نمی‌دانم کجا می‌روم». این زن، یا «بانو»، نه تنها یک فرد، بلکه نمادی از «آنیما»، بخش زنانه و شهودی روان در روان‌شناسی یونگ، و خرد پنهان است که در تلاش برای یافتن جهت است. او با پا کشیدن حرکت می‌کند، گویی زمین او را پس می‌زند.

در این مسیر، او با نمادهای قدرتمندی روبرو می‌شود که آینه‌ای از جهان درونی او هستند. طاووس‌ها نقشی محوری ایفا می‌کنند. بر اساس عرفان عطار، طاووس می‌تواند نماد دلبستگی به ظواهر و غرور باشد که انسان را از سلوک حقیقی بازمی‌دارد. اما در دیدگاه روان‌شناسی یونگ، طاووس نمادی از «خویشتن» و فرآیند «تفرد»، یعنی رسیدن به یکپارچگی درونی، محسوب می‌شود. دیدار با دو طاووس—یکی نداگر و فریادزن از دور، و دیگری خاموش و حاضر در نزدیکی—دو جنبه‌ی متناقض درون را بازنمایی می‌کند: بخشی که درگیر نیاز به تأیید و توجه بیرونی است (نداگر) و بخشی که به آرامش و کمال درونی دست یافته و در سکوت سیر می‌کند (خاموش). طاووس خاموش، به خصوص با عبور از کنار سمت راست بدن، پیامی سنگین و بی‌کلام حمل می‌کند.

علاوه بر طاووس‌ها، طبیعت در این دوران به پناهگاه و معلمی بدل می‌شود. لمس برگ انگور یا رزماری، چیدن آلوی نارس با طعم کودکی و جنگل‌های هیرکانی، و استشمام عطر گل یاس بنفش، نه تنها خاطرات را زنده می‌کنند بلکه یادآوری می‌کنند که آنچه باید دیده و شنیده شود، نزدیک و آرام است. گیاهان به نمادهایی از حضور، شجاعت بی‌ادعا و درمان تبدیل می‌شوند؛ گاه یک آغوش ساده با یک گیاه می‌تواند تمام درمان‌های عالم را خلاصه کند. پرندگان، چه واقعی و چه کاغذی، نگهبانان روح و نماد بیداری و مراقبه هستند.

در این فصل، مواجهه با درد جسمی از میدان جنگ به پذیرش مهمان تبدیل می‌شود. مرد تصمیم می‌گیرد از «نقش پیرمرد خسته» یا «نقش بیمار» فاصله بگیرد و خود را بازسازی کند. این بازسازی نه با انکار درد، بلکه با آگاهی از هوش سلولی بدن و فرمان عشق صورت می‌گیرد. این دوره شاهد «مرگِ مردی که هیچ‌کس دفنش نکرد، جز خودش» است. او «بابک قبلی» را که در نگاه دیگران (مانند خواهرش) ثابت مانده بود، دفن می‌کند تا از خاک جانش، گلی تازه بشکفد. این تحول، بازگشتی آرام و باشکوه به «لاک‌پشت نینجا»ی درونی است که دیگر برای اثبات نمی‌جنگد، بلکه با مرز، سکوت و وقار راه می‌رود. او در این فرآیند، کودک درونش را که از ترس‌ها پنهان شده بود، در آغوش می‌گیرد و نجات می‌دهد.

این سفر درونی، که گاه با رقص سوگ بر اساس خاطرات همراه می‌شود، نه تنها یک دگردیسی شخصی است، بلکه به آگاهی عمیق‌تری نسبت به آزادی واقعی می‌انجامد. آزادی نه تنها براندازی یا شعار، بلکه زنده‌کردن صداقت در خود است. مرد در این فصل درمی‌یابد که باید خود را بسازد و پالایش کند، تا فردای آزادی، زخم‌های گذشته تکرار نشوند. او یاد می‌گیرد که در جهانی پر از نمایش و ریا، ارزش در سکوت، حضور و صداقت درونی است. این فصل، آغازی است برای درک عمیق‌تر این دیدارها و تحولات درونی که نه در پی روشنایی جهان، بلکه برای نجات جان و رسیدن به یکپارچگی رخ می‌دهند. همانطور که طاووس خاموش راهنمای قوی‌تری از فریاد می‌شود.