Listen

Description

می‌دانستم نگران است. با آن‌که خودش هم راضی نبود، اما هیچ‌وقت مانع رفتنم نشد. پدرم همیشه تکیه‌گاهم بوده است. حتا مادرم از شدت نگرانی می‌گفت نرو؛ چون می‌ترسید روزی به خانه برنگردم. پدرم می‌دانست اگر او هم مانع رفتنم شود، یعنی شکستن من؛ یعنی بریدن و از دست دادن آخرین امیدم.