Listen

Description

درد عشق – اجرای خصوصی محمدرضا شجریان و محمد موسوی – ماهورطراح کاور: مصطفی چمنی(سایت شب‌زنده‌ها)

درد عشقی کشیده‌ام که مپرسزهر هجری چشیده‌ام که مپرسگشته‌ام در جهان و آخر کاردلبری برگزیده‌ام که مپرسآن چنان در هوای خاک درشمی‌رود آب دیده‌ام که مپرسبی تو در کلبه گدایی خویشرنج‌هایی کشیده‌ام که مپرسهمچو حافظ غریب در ره عشقبه مقامی رسیده‌ام که مپرس******دارم از زلف سیاهش گله چندان که مپرسکه چنان ز او شده‌ام بی سر و سامان که مپرسکس به امید وفا ترک دل و دین مکنادکه چنانم من از این کرده پشیمان که مپرسبه یکی جرعه که آزار کسش در پی نیستزحمتی می‌کشم از مردم نادان که مپرسزاهد از ما به سلامت بگذر کاین می لعلدل و دین می‌برد از دست بدان سان که مپرسگفت‌وگوهاست در این راه که جان بگدازدهر کسی عربده‌ای این که مبین آن که مپرسپارسایی و سلامت هوسم بود ولیشیوه‌ای می‌کند آن نرگس فتان که مپرسگفتم از گوی فلک صورت حالی پرسمگفت آن می‌کشم اندر خم چوگان که مپرسگفتمش زلف به خون که شکستی گفتاحافظ این قصه دراز است به قرآن که مپرس*******برنیامد از تمنای لبت کامم هنوزبر امید جام لعلت دردی آشامم هنوزروز اول رفت دینم در سر زلفین توتا چه خواهد شد در این سودا سرانجامم هنوزساقیا یک جرعه‌ای زان آب آتشگون که مندر میان پختگان عشق او خامم هنوز*******درآ که در دل خسته توان درآید بازبیا که در تن مرده روان درآید بازبیا که فرقت تو چشم من چنان در بستکه فتح باب وصالت مگر گشاید باز******حال خونین دلان که گوید بازو از فلک خون خم که جوید بازشرمش از چشم می پرستان بادنرگس مست اگر بروید بازجز فلاطون خم نشین شرابسر حکمت به ما که گوید بازهر که چون لاله کاسه گردان شدزین جفا رُخ به خون بشوید باز*******بی تو ای سرو روان با گل و گلشن چه کنمزلف سنبل چه کشم عارض سوسن چه کنمآه کز طعنه بدخواه ندیدم رویتنیست چون آینه‌ام روی ز آهن چه کنم*******دلی دیرم خریدار محبتکزو گرم است بازار محبتلباس بافتم بر قامت دلزپود محنت و تار محبت*******ز دست دیده و دل هر دو فریادکه هرچه دیده بیند دل کند یادبسازم خنجری نیشش ز فولادزنم بر دیده تا دل گردد آزاد*******خوشا آنانکه پا از سر ندونندمثال شعله خشک وتر ندونندکنشت و کعبه و بتخانه و دیرسرائی خالی از دلبر ندونند******غم عشقت بیابون پرورم کردهوای بخت بی بال و پرم کردبه مو گفتی صبوری کن صبوریصبوری طرفه خاکی بر سرم کرد*******الهی گردن گردون شود خردکه فرزند جهان را جملگی بردیکی ناله که فلانی زنده مانیهمه گویند فلان ابن فلان مرد*********خوشا آنانکه سودای ته دیرندکه سر پیوسته در پای ته دیرندبدل دیرم تمنای کسانیکه اندر دل تمنای ته دیرند*********روز وصل دوستداران یاد بادیاد باد آن روزگاران یاد بادگر چه یاران فارغند از یاد مناز من ایشان را هزاران یاد باد*********دل می‌رود ز دستم، صاحب دلان، خدا را!دردا که راز پنهان خواهد شد آشکاراکشتی شکستگانیم، ای باد شُرطه، برخیز!باشد که بازبینیم دیدار آشنا راده روزه مهر گردون، افسانه است و افسوننیکی به جای یاران فرصت شمار یاراای صاحب کرامت! شکرانه سلامتروزی تفقدی کن، درویش بی‌نوا راآسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است:«با دوستان مروت، با دشمنان مدارا»*********حسب حالی ننوشتی و شد ایامی چندمحرمی کو که فرستم به تو پیغامی چندما بدان مقصد عالی نتوانیم رسیدهم مگر پیش نهد لطف شما گامی چندچون می از خم به سبو رفت و گل افکند نقابفرصت عیش نگه دار و بزن جامی چند