Look for any podcast host, guest or anyone
Showing episodes and shows of

Moe Mojahed

Shows

WorkinSEO Podcast2022-05-1028 minPure Evil MMA2022-05-0526 minاز نگاه مسعود رجوی
از نگاه مسعود رجویمسعود رجوی - دعوت از خامنه‌ای، روحانی و رئیسی برای شرکت در دادگاه بین‌المللی - ۱۸اسفند۹۹بار دیگر پرده‌ها کنار رفت. پس از دادگاه آنتورپ و حکم تاریخی آن، دکان مزدوران رژیم در خارج کشور که خط به خط و نقطه به نقطه حرفهای ملا را از زیر قبا علیه مجاهدین و مقاومت ایران رله می‌کردند آن‌چنان کساد و تخته شده که قضاییه جلادان ناگزیر خودش به‌طور مستقیم کار را به عهده گرفته است. در اشرف هم وقتی که 320 بلندگو و 677روز لجن‌پراکنی شبانه‌روزی اثر نکرد، سرجلاد قاسم سلیمانی جایگزین به‌اصطلاح منتقدان و «اعضاء سابق مجاهدین» گردید.ابطال تابعیت و پاسپورت‌ و اخراج مزدوران که خواسته عموم ایرانیان شریف و آزاده بود، لرزه بر اندام عوامل و مزدوران انداخته است.آن قدر که برخی مستخدمان ولایت خودشان می‌گویند به نزد وکلا رفته‌اند تا ببینند در این پرونده و ملحقات و دفترچه‌های آن در مورد آنها چه چیزی وجود دارد!هم زمان یک همکار سابق وزارت اطلاعات در آلبانی فاش کرد که وزارت ماهیانه ۵۰۰یورو به بریده مزدوران می‌دهد به ازاء این‌که ۱۲مطلب علیه مجاهدین بنویسند.
2021-03-0809 minاز نگاه مسعود رجوی2021-03-0406 minاز نگاه مسعود رجوی2021-02-2536 minاز نگاه مسعود رجوی2021-02-2401 minاز نگاه مسعود رجوی2021-02-091h 41از نگاه مسعود رجوی
از نگاه مسعود رجویمسعود رجوی: خامنه‌ای سوار بر یابوی ولایت، خواهان ادامه تحریم از کیسهٔ ملت برای ادامه حکومت استمسعود رجوی -۱۹ بهمن ۱۳۹۹خامنه‌ای یک بار دیگر پرده را کنار زد و معلوم شد سوار بر یابوی ولایت خواهان ادامه تحریم از کیسهٔ ملت برای حفظ هژمونی و ادامه حکومت است. الا این‌که آمریکا و اروپا مانند دورهٔ قبل سر کیسه مماشات را شل نموده و دلارها و امتیازات بیکران به لبادهٔ نظام سرازیر کنند. اما بعد از قیام‌های آبان۹۸ و دی۹۶ دیگر پیمانه خامنه‌ای پر شده و سبوی ولایت درهم شکسته است. بازگشت به دوران استمالت و تعادل پیشین سراب و خواب و خیال است.نقطهٔ آغاز هر بینش و تحلیل و تفکر منطقی درباره وضعیت رژیم، به شرط این‌که ریگی از ملا به کفش نداشته باشد بازگشت‌ناپذیری به تعادل ۴سال پیش است. این همان خط قرمزی است که مقاومت ایران و ارتش آزادی را از تمام مدعیان جدا و متمایز می‌کند.خلیفهٔ ارتجاع آب در هاون می‌گوبد. یک ماه پیش هم درست در روز ۱۹دی پرده را در مورد خرید واکسن از آمریکا و اروپا کنار زد و ثابت شد که به‌دنبال سپر و کلان تلفات انسانی برای حفظ رژیم در برابر خطر قیام و سرنگونی است و مرگ و اعدام را برای بقای رژیم منحوس ولایت نعمت و فرصت می‌داند.علاوه بر این خامنه‌ای می‌پندارد که چون دولت جدید آمریکا با او سر جنگ و ناسازگاری ندارد، پس می‌تواند با باد و بلوف آخوندی قاطر ولایت بتازاند و نرخ را گران کرده امتیازات بیشتر بگیرد.ولی‌فقیه فرتوت و نظام پا به گور ولایت کور خوانده و مثل همیشه و هر بار آتشفشان قیام خلق و ارتش گرسنگان را نادیده گرفته است. با این حال به‌شدت می‌ترسد و تأکید می‌کند «مرعوب دشمن نباید بشویم. اگر مرعوب شدیم از کار می‌افتیم».مرعوب و از کار افتاده هستید.در هر حال با سر بر زمین خواهید خورد و سرنگون خواهید شد. از یاد نبرید که شاه هم در روزگار دمکراتها دچار همین سرنوشت شد. هم‌چنان که بارها گفته‌ایم، تکرار می‌کنیم : بفرمایید مذاکره و صلح کنید، خواهش می‌کنیم مذاکره و صلح کنید. زودتر عقب بنشینید و واپس بتمرگید. در این صورت ما قیمت کمتری خواهیم داد. اما اگر به‌خاطر تغییر دولت آمریکا هوا برتان داشت وعده ارتش آزادی و کانونهای شورشی با شما در تهران و سراسر ایران.خامنه‌ای: آمریکا و سه کشور اروپایی حق ندارند شرط و شروط برای برجام تعیین کنند. اگر می‌خواهند جمهوری اسلامی به تعهدات برجامی برگردد باید آمریکا تحریم‌ها را کلاً لغو بکند اونهم نه به زبان و روی کاغذ،ما راستی‌آزمایی کنیم، اونوقت به تعهدات برجامی برمی‌گردیم. این سیاست قطعی جمهوری اسلامیست و از این سیاست بر نخواهیم گشت.خامنه‌ای ۱۹بهمن۹۹:«در قضیه فتنه ۸۸ آمریکاییها خطا کردند رئیس‌جمهور دموکرات اون روز آمریکا رسماً پشت سر فتنه ۸۸ ایستاد و از اون دفاع کرد به خیال این‌که همه چی را تمام خواهد کرد خب خطای محاسباتی (بود).در قضیه تحریم هم همین‌جوره این تحریم‌های شدید و به‌اصطلاح بی‌سابقه و همه‌جانبه که خودشون می‌گفتند در تاریخ چنین تحریمی وجود نداره.این وظیفه مسئولانه. مؤلفه‌های قدرت رو باید افزایش داد که یکی‌اش همین نیروهای مسلح است که یکی از مؤلفه‌های قدرت ملی‌ست. باید اینها رو افزایش داد و تولید قدرت باید کرد و این قدرت رو در عمل هم بایستی نشان داد. لذا بنده همواره تأکید کردم که باید نیروهای مسلح مؤمن و مردمی‌مون رو که بحمدالله که نیروهای مسلح ما ارتش سپاه بسیج نیروی انتظامی هم مؤمنند و هم مردمی‌اند. باید اینها رو تقویت کرد. این یکی از وظایف نیروهای نظامی و مسئولان کشور بوده و هست. خب در این یکی دو ماه اخیر خوشبختانه هم ارتش، هم سپاه و هم وزارت دفاع تواناییهای برجسته‌یی رو در مقابل چشم همه قرار دادند.ما باید مراقب خطای خودمون هم باشیم. خودمون هم بایستی مواظب اشتباهاتمون باشیم. من یکی از اشتباهاتی که ممکن است در بین ماها کسانی بکنند اشاره می‌کنم و اونهم این است که ما مرعوب قدرت دشمن بشویم، این خطای بزرگی ست این جز خطاهای ما است، یا امید به اون ببندیم با همین وضعی که داریم در یک بخشی از کارهایمان چه مسایل اقتصادی مثلا چه مسایل سیاسی و بین‌المللی چشم امید به بیگانه داشته باشیم.اما به‌شدت توصیه می‌کنم که با هر توانی که داریم مرعوب دشمن نباید بشویم. اگر مرعوب شدیم از کار می‌افتیم (تکبیر).و این کسانی که تصور غیرواقعی از تواناییهای آمریکا و برخی از قدرتهای دیگر دارند باید توجه کنند به واقعیات. قدرتهای جهانی هیاهوی‌شان زیاد است. با همین هیاهو بزرگنمایی می‌کنند. واقع قضیه این نیست. همین قضایای اخیری که در آمریکا اتفاق افتاد.نظام آمریکا از درون پوسیده است این را خود آمریکایی‌ها (گفتند) تو این قضایای اخیر گفتند نظام اجتماعی آمریکا از درون پو
2021-02-0904 minاز نگاه مسعود رجوی2021-01-2401 minاز نگاه مسعود رجوی2021-01-1501 minاز نگاه مسعود رجوی2021-01-1133 minاز نگاه مسعود رجوی2021-01-0111 minاز نگاه مسعود رجوی2020-11-1101 minاز نگاه مسعود رجوی2020-11-0805 minاز نگاه مسعود رجوی2020-11-0600 minاز نگاه مسعود رجوی2020-11-0321 minاز نگاه مسعود رجوی2020-10-2827 minاز نگاه مسعود رجوی2020-10-0840 minاز نگاه مسعود رجوی
از نگاه مسعود رجویآتش قیام در زیر خاکسترهای نظام - ارتـش آزادیبخـش مـلی ایــران شماره ۲۸آتش قیام در زیر خاکسترهای نظامآمار سرسام‌آور جان‌باختگان کرونای ولایت از ۱۰۰هزار گذشتارتش گرسنگان آماده شورش و قیام - انحلال سپاه پاسداران با آتش دلیرانتلاش می‌کنم بنویسم. اما تصور صدهزار پیکر جان‌باخته، آرام و قرار باقی نمی‌گذارد. خشکم زده. گویی قلم در دستم عقرب است. در پنجاه سال گذشته ضربه‌ها، شکنجه‌ها، شهادت‌ها، صدمات و تلخ‌کامی‌های بسیار دیده‌ام. اما این یکی انگار فرق می‌کند. نمی‌دانم چه بگویم. احساس می‌کنم در برابر خلق اسیر و مردم دردمند که در گرداب کرونا و ویروس ولایت گرفتارند و چاره‌ای نمی‌یابند، سراپا غرق در خجالتم. راستی برای بیمار و پزشک و پرستاری که پر پر می‌زنند و توده مردم و دانش‌آموزانی که خامنه‌ای و روحانی آنها را به قربانگاه کرونا می‌فرستند، چه می‌توان کرد؟ نماینده مجلس خودشان گفت: «انگار قسم خورده‌اند که تمام مردم را بکشند». مردمی که به‌گفته همین نمایندهٔ رژیم «در صف مرگ منتظر خالی شدن آی.سی. یو. هستند» و «حتی توانایی خرید ماسک را هم ندارند» (خبرگزاری مجلس رژیم۱مرداد۹۹).در همین اثناء شنیدم یک عضو دلیر کانون شورشی کلیه خود را به ۴۰میلیون تومان فروخته است. آه ... اگر غم اندکی بودی چه بودیفقر و گرسنگی، ارمغان هزارپای حکومت آخوندی و بختک کرونا، متحد جدایی‌ناپذیر ولایت فقیه است.کار به آنجا رسیده که یک عضو شورای قلابی شهر تهران به ستوه آمده تأکید می‌کند آماری که رژیم برای کل کشور قالب می‌کند تقریباً همان تعدادی است که روزانه فقط در بهشت‌زهرا دفن می‌شوند.«حق‌شناس: ما می‌دیدیم در بهشت زهرا ۱۲۰ تا ۱۳۰ تا داریم دفن می‌کنیم بعد آماری که داره اعلام می‌کند از کل کشور برابری می‌کند با آمار بهشت زهراسؤال: به‌عنوان یک استاد دانشگاه یک عضو سیاسی اصلاح‌طلب به‌عنوان عضو شورای شهر تهران به‌عنوان یک روزنامه‌نگار، آمار کرونا که الآن داره اعلام می‌شود فوت‌شدگان کرونا آمار واقعی هست یا خیر؟جواب: نیست دیگر من که با زبان ببخشید فارسی دارم می‌گویم» (۲شهریور۹۹).روحانی رئیس‌جمهور رژیم وقیحانه ادعا می‌کرد که: «ما ۳۰بهمن فهمیدیم که کرونا آمده ... و بعد هم به مردم اعلام شد (و) ما یک روز تأخیر نکردیم» (۲۸ اسفند ۹۸).متعاقباً کمیسیون امنیت و ضدتروریسم شورای ملی مقاومت ایران در اطلاعیه‌های پیاپی با انتشار اسناد سازمان اورژانس دروغگویی روحانی را افشا کرد:«سری دوم اسناد: برخلاف دروغهای ولی‌فقیه و رئیس‌جمهور ارتجاع طبق اسناد سازمان اورژانس در ۸بهمن چندین بیمار مبتلا به کرونا در تهران که در سفارت چین کار می‌کردند و حداقل یکی از آنها از چین برگشته بود در بیمارستان مسیح دانشوری بستری شد. رحمانی فضلی وزیر کشور روحانی در ۱۲بهمن گفت: فعلاً هیچ موردی از کرونا در ایران نداریم. خامنه‌ای در ۱۳اسفند گفت: ما مسئولانمان با صفا و صداقت از روز اول با شفافیت خبر رسانی کردند» (۱۲ فروردین ۹۹).سپس در ۲۸فروردین پاسدار جلالی رئیس پدافند غیرعامل رژیم اعتراف کرد که از ۵ دیماه جلسات داخلی برای بررسی موضوع کرونا داشته که طبعاً سران رژیم از آن اطلاع داشته‌اند. کما ‌این‌که در ۵بهمن همه دستگاههای ذیربط را دعوت و مطلع کرده است:جلالی: «وقتی که کووید۱۹در چین فعال شد ما قرارگاه پدافند زیستی کشور را فعال کردیم در دیماه و جلسات داخلی داشتیم جمع‌بندی کردیم اوضاع را رصد کردیم چه اتفاقی می‌افتد وضعیت داخل کشور را بررسی کردیم که چه کار باید انجام بشود در پنجم بهمن اولین جلسه رسمی را گذاشتیم همه دستگاههای ذیربط را دعوت کردیم که مربوط بودند وزارت بهداشت بخشهای مختلف آن وزارت جهاد دامپزشکی بخشهای مختلف آن، نیروی انتظامی بخشهای نیروهای مسلح و بخشهای دیگری که در این موضوع نقش داشتند حتی وزارت راه، بخشهای مرزبانی، شرکت هواپیمایی نمی‌دانم فرودگاهها آنهایی که همه آنها مهم بودند دعوت کردیم».در ۱۹مرداد هم یک کارشناس در ستاد مقابله با کرونا فاش کرد که اولین مورد کرونا در اوایل دیماه دیده شده اما دولت به دلایل سیاسی و امنیتی پنهان‌کاری کرده است. علاوه بر این آمار وزارت بهداشت مهندسی شده و یک بیستم آمار حقیقی و واقعی است (محبوب‌فر-جهان صنعت ۱۸مرداد ۹۹).آیا این جنایت علیه مردم ایران و علیه بشریت نیست؟ آیا خامنه‌ای و روحانی که به‌خاطر نمایش‌های ۲۲بهمن و انتخابات مجلس رژیم مرتکب این جنایت شدند نباید در برابر عدالت قرار بگیرند؟آیا همین آخوند شیاد نبود که در ۶اسفند می‌گفت دشمنان می‌خواهند با هراس‌افکنی کشور را به تعطیلی بکشانند و از روز شنبه ۱۰اسفند «همه روال‌ها به‌صورت عاد
2020-09-081h 00از نگاه مسعود رجوی2020-08-2725 minکنتراست2020-07-0442 minکنتراست2020-07-0148 minکنتراست2020-06-3045 minکنتراست2020-06-2902 minاز نگاه مسعود رجوی2020-06-0923 minاز نگاه مسعود رجوی2020-06-0741 minاز نگاه مسعود رجوی2020-06-0206 minاز نگاه مسعود رجوی2020-05-2502 minاز نگاه مسعود رجوی2020-05-1434 minاز نگاه مسعود رجوی2020-05-1416 minاز نگاه مسعود رجوی2020-05-1329 minاز نگاه مسعود رجوی2020-05-102h 18از نگاه مسعود رجوی2020-04-1501 minاز نگاه مسعود رجوی
از نگاه مسعود رجویمسعود رجوی - ارتش آزادیبخش ملی ایران- شماره ۲۴ - آمار ۲۵هزار جان‌ باختهٔ کرونا پشت هر انسانی را می‌لرزاندآمار ۲۵هزار جان‌باختهٔ کرونا پشت هر انسانی را می‌لرزاندخامنه‌ای و روحانی برای حفظ رژیم از خطر قیام و سرنگونی در شرایط تحریممانند جنگ ضدمیهنی و مانند قتل‌عام زندانیان سیاسی، استراتژی کلان تلفات انسانیو فرستادن مردم به میدانهای مین کرونا را در پیش گرفته‌اند هموطنان،وضعیت و شرایط ایران و خطی را که رژیم در فاجعهٔ کرونا در پیش گرفته با سایر کشورها مقایسه نکنید.اینجا صحبت از مدل چینی یا اروپایی و آمریکایی، بیراهه رفتن است. خامنه‌ای در ۱۳اسفند به صراحت گفت بر آن است از بلا و تهدید کرونا، نعمت و فرصت بسازد. منظورش این است که کرونا را بر ضد سرنگونی رژیم ولایت فقیه با تلفات کلان انسانی برای حفظ این رژیم به کار گیرد. خامنه‌ای: «این بلا به‌نظر ما بلای آن‌چنان بزرگی نیست، از این بلاها بزرگتر هم وجود داشته و دارد، خودمان هم در کشور مواردی را مشاهده کردیم... و مطلب آخر هم این است که مسأله یک مسأله گذرا است، یک چیز فوق‌العاده نیست، از این حوادث در کشور پیش می‌آید، البته من نمی‌خواهم مسأله را خیلی کوچک بگیرم، اما خیلی هم بزرگش نکنیم مسأله را. یک قضیه‌یی است پیش آمده، یک مدتی که انشاءالله خیلی طولانی نخواهد بود،‌ این برای کشور وجود خواهد داشت بعد همه رخت برمی‌بندد و می‌رود و می‌تواند تجربیاتی که ما در این زمینه به‌دست می‌آوریم و فعالیتی که مردم می‌کنند، دستگاهها می‌کنند و در واقع یک رزمایشی، رزمایش عمومی در این زمینه انجام می‌گیرد این می‌تواند یک دستاورد باشد. اگر این دست‌آوردها را داشته باشیم، بلا برای ما تبدیل می‌شود به نعمت، تهدید تبدیل می‌شود به فرصت». اینچنین برای خلیفهٔ ارتجاع هر مرگ یک فرصت و یک نعمت است.خمینی هم جنگ را «نعمت الهی» می‌دانست. برای حفظ رژیم ولایت فقیه که آن را واجب‌ترین واجب‌ها اعلام کرد ۸سال به جنگ ضدمیهنی با عراق ادامه داد. یک میلیون اتباع ایران را به تنور جنگ ریخت. ۲میلیون معلول و مجروح و ۴میلیون نفر آواره شدند. وزارت آموزش و پرورش خمینی در ۱۵دی ۱۳۶۷ اعلام کرد در طول جنگ ۴۴۰هزار دانش‌آموز را به خط مقدم یعنی بر روی میدانهای مین فرستاده است. رژیم تا همین اواخر در روز ۸آبان تحت عنوان روز بسیج دانش‌آموزی یادواره ۳۶هزار تن از دانش‌آموزان قربانی را برگزار می‌کرد. جنگ ضدمیهنی بیش از هزار میلیارد دلار خسارت برجا گذاشت که معادل درآمد یک قرن نفت ایران بود. خمینی قبل از آن‌که ارتش آزادیبخش‌ او را به خوردن زهر آتش‌بس ناگزیر کند، می‌گفت که تا آخرین خانه‌یی که در تهران باقی بماند ادامه خواهد داد. می‌گفت «اگر این جنگ ۲۰سال هم طول بکشد ما ایستاده‌ایم». اگر این جنگ ۲۰سال هم طول بکشد ما ایستاده‌ایم خمینی برای حفظ نظام بعد از آتش‌بس به قتل‌عام مجاهدین «سر موضع» در زندانهایش حکم کرد و فتوا داد:«از آنجا که منافقین خائن به هیچ‌وجه به اسلام معتقد نبوده و هر چه می‌گویند از روی حیله و نفاق آنهاست... و با توجه به محارب بودن آنها و جنگهای کلاسیک آنها در شمال و غرب و جنوب کشور...و با توجه به ارتباط آنان با استکبار جهانی و ضربات ناجوانمردانه‌ آنان از ابتدای تشکیل نظام جمهوری اسلامی تاکنون، کسانی که در زندانهای سراسر کشور بر سر موضع نفاق خود پافشاری کـرده و می‌کنند محارب و محکوم به اعدام می‌باشند‌». بعد هم در پاسخ به سؤالات سرجلاد قضاییه وقت، هیچ شکافی باقی نگذاشت. حکم قتل‌عام را آب‌بندی کرد و نوشت: « در تمام موارد... هر کس در هر مرحله اگر بر سر نفاق باشد حکمش اعدام است. سریعاً دشمنان اسلام را نابود کنید». در آن روزگار برای ناظرانی که با طینت دجال و ضدبشری ولایت فقیه آشنا نبودند، عملکرد خمینی در ماجرای گروگانگیری و در جنگ‌افروزی و قتل‌عام و صدور ارتجاع و تروریسم، به‌سادگی قابل فهم نبود. هم‌چنانکه نمی‌دانستند چرا می‌گفتیم و می‌گوییم که تنها هماورد تاریخی و ایدئولوژیکی ولایت‌فقیه، اسلام بردبار و دموکراتیک مجاهدین است. ۴۰سال گذشت و این هماوردی در جمیع جهات در عرصهٔ سیاسی و اجتماعی ایران و در پهنهٔ منطقه‌یی و بین‌المللی هم‌چون روز روشن شد. امروز هم در موضوع کرونا در وهله اول مشکل بتوان فهمید که چرا خامنه‌ای و روحانی به‌خاطر همان اقتصادی که خمینی می‌گفت مال خر است، در فرستادن مردم به کام مرگ کرونا منفعت و اصرار دارند. مگر نمی‌فهمند که وبال گردنشان خواهد شد؟ اما چاره‌ای ندارند و بین بد و بدتر ناگزیر بد را انتخاب کرده‌اند. ×××
2020-04-1112 minاز نگاه مسعود رجوی2020-04-1002 minاز نگاه مسعود رجوی2020-04-0701 minاز نگاه مسعود رجوی2020-04-0602 minاز نگاه مسعود رجوی2020-04-0201 minاز نگاه مسعود رجوی2020-04-0101 minاز نگاه مسعود رجوی2020-03-3143 minاز نگاه مسعود رجوی2020-03-2616 minاز نگاه مسعود رجوی2020-03-2601 minاز نگاه مسعود رجوی2020-03-2002 minاز نگاه مسعود رجوی2020-03-1401 minاز نگاه مسعود رجوی
از نگاه مسعود رجویمسعود رجوی - پیام شماره ۲۲- شورش در جنگ سرنوشت با کرونای ولایتشورش در جنگ سرنوشت با کرونای ولایتدر عید میلاد امیر مؤمنان، دریغا که تعداد پرپرشدگان و آمار قربانیان فاجعه کرونا، در اثر ویروس ولایت بیش از ۲۰۰۰نفر است. آیا عیدی هست که اهریمنان عمامه‌دار آن را به عزا تبدیل نکرده باشند؟ پس ذوالفقار علی بر فرق آخوندهای ضدبشر، کلمهٔ نهایی شفا و نجات خلق ستمدیده است. با تمسک به شیر پیروزمند خدا باید در همه جا رژیم را نشانه رفت.مجاهدان پیشتاز آزادی و کانون‌های دلاور شورشی با الهام از ابراهیم بت‌شکن و حیدر جنگاور و صف‌شکن سوگند خورده‌اند با لعنت به خمینی و خامنه‌ای بت‌های شرک و جاهلیت زمانه را واژگون کنند و بند از بند این رژیم بگسلند. تَاللَّهِ لَأَکِیــدَنَّ أَصْنَامَکُــم... مبادا در وانفسای کرونا و این‌ همه مصیبتها قرار از کف بدهید و آن‌چنانکه خلیفهٔ ارتجاع می‌خواهد کُنج عُزلت بگزینید و صبر و انتظار انفعالی پیشه کنید. «نه‌جنگ» راه‌کار نیست. لازمهٔ پیروزی شورش و جنگ صد برابر است.۱-در هر کوی و برزن فریاد اعتراض سر دهید. ایران فریاد شعله‌ور است. بگذارید دنیا ببیند و بشنود. ببیند و بشنود که مردم ایران کرونا و آخوند نمی‌خواهند.۲-امکانات بهداشتی و درمانی را باید از چنگ رژیم بیرون کشید و در اختیار مردم گذاشت.۳- بیمارستانهای سپاه و مراکز درمانی نمایندگان ولی‌فقیه که دارای بالاترین امکانات پزشکی است، باید به روی همهٔ بیماران باز شود و در اختیار مردم قرار بگیرد. همهٔ تجهیزات ریز و درشت در این مراکز متعلق به مردم ایران است.۴-خامنه‌ای باید ۱۰۰میلیارد دلار سرمایه و دارایی‌های «ستاد اجرایی فرمان خمینی» ملعون و ثروت عظیم انباشته در تعاونی‌های سپاه و بسیج و نیروی انتظامی و بنیاد مستضعفان و پولهایی را که در عراق و سوریه و یمن و غزه و لبنان هزینه می‌کند به بهداشت و درمان مردم ایران اختصاص دهد.۵-رژیم با همین سرمایه و پول می‌تواند از طریق بهداشت جهانی و صلیب‌سرخ بین‌المللی بدون هیچ محدودیتی برای مقابله با کرونا دارو و تجهیزات پزشکی تهیه کند و در اختیار بیمارستانها و مردم قرار بدهد.۶-بودجه اتمی و موشکی رژیم و سرمایه‌ها و امکانات هلال‌احمر که برای صدور ارتجاع و تروریسم مراکز متعددی در خاورمیانه و آفریقا دایر کرده است، باید صرف درمان مبتلایان کرونا و بیماران محروم شود.۷- حقوق معوقهٔ پرستاران و کادر پزشکی و کارکنان زحمتکش بیمارستانها باید بلادرنگ از بودجه و کلان سرمایه‌های سپاه پاسداران پرداخت شود.۸-داراییهای آستان قدس رضوی در خراسان که با موقوفات نجومی به نام امام رضا در چنگ خامنه‌ای است پول و سرمایه عظیمی دارد که هم‌اکنون می‌تواند در آستانهٔ سال نو دستمزدها و حقوق پرداخت نشده کارگران و معلمان و کارمندان و هزینه درمان آنها را تأدیه کند. سیاست ظالمانه و ضدانسانی پرداخت نکردن حقوق به‌شمار عظیم کارگرانی که در بحران کرونا اخراج یا به مرخصی اجباری فرستاده شده‌اند باید متوقف شود.۹- انبارهای سپاه و بسیج و انتظامی و ارتش و همهٔ دوایر و مؤسسات حکومت و دولت ولایت فقیه باید شناسایی و به نفع مردم و برای مردم تسخیر و تصاحب شود.۱۰- پولهای غارت شده مردم در بانک‌های سپاه و دولت ولایت فقیه باید به نفع مردم و برای مردم مصادره شود.۱۱-زندانیان به‌ویژه زندانیان سیاسی باید فوراً آزاد شوند. این تنها راه جلوگیری از فاجعهٔ کرونا در زندانهای رژیم است.۱۲-مأموران سپاه و بسیج و اطلاعات آخوندها باید از بیمارستانها و مراکز درمانی بیرون انداخته شوند تا در کار پزشکان و پرستاران اخلال نکنند.مزدورانی که در کار پزشکان و پرستاران اخلال می‌کنند باید گوشمالی داده شوند.۱۳- شوراهای مردمی باید خدمات و امکانات درمانی در هر محله را در کنترل بگیرند و نیازهای مردم خود را تأمین کنند.۱۴-مراکز حکومتی به‌ویژه سپاه، بسیج، دادگاههای ارتجاع و حوزه‌های جهل و جنایت که تسلیم اراده خلق نمی‌شوند باید دهم کوبیده شود.حق گرفتنی است. باید برشورید و آنرا از حلقوم آخوندهای ضدبشر بیرون کشید.مسعود رجوی۱۷اسفند ۹۸
2020-03-0809 minاز نگاه مسعود رجوی2020-03-0701 minاز نگاه مسعود رجوی2020-03-0500 minاز نگاه مسعود رجوی2020-03-0200 minاز نگاه مسعود رجوی
از نگاه مسعود رجویپیام ارتش آزادیبخش شماره ۲۱ ـ۱۲اسفندفتوای خامنه‌ای در مورد وجوب غسل و کفن کردن جان‌ باختگان کروناضدانسانی، ضداسلامی و ضدایرانی استبا مسئولیت‌پذیری کامل دنیوی و اخروی و با تمسک به جوهره و روح اسلام مردمی و انقلابیبرخلاف فتوای ضد قرآنی خامنه‌ای درباره واجب بودن غسل، حنوط، کفن کردن و نماز میتدر مورد خاکسپاری جان‌ باختگان کرونا به هموطنان اعلام می‌کنم:وقتی احتمال سرایت وجود دارد هیچ آداب و ترتیبی واجب نیست.دقیقاً و تماماً باید به ترتیبی عمل کرد که احتمال سرایت به صفر برسد.در فرهنگ قرآن حفظ جان و سلامت مردم بی‌گناه بر همه چیز اولویت دارد.قرآن می‌گوید: خدا برای شما آسانی و سهولت می‌خواهد و سختی و عسرت اراده نکرده است.یُرِیدُ اللّهُ بِکُمُ الْیُسْرَ وَلاَ یُرِیدُ بِکُمُ الْعُسْرَخمینی و آخوندهای خمینی‌صفت مانند خامنه‌ای همانها هستند که به دژخیمان و پاسداران اوین فتوا می‌دادند به‌هنگام شکنجه مجاهدین در ماه رمضان روزه واجب نیست تا تشنه نشوند و بتوانند به‌خوبی شلاق بزنند.اکنون ولی‌فقیه دجال و ضدبشر، جان و سلامت میلیونها مردم ایران را در شریعت ریایی خودبرای حفظ دکان دین‌فروشی به بازی گرفته است.این ضدانسانی، ضداسلامی و ضدایرانی استمسعود رجوی۱۱اسفند ۹۸
2020-03-0203 minاز نگاه مسعود رجوی2020-02-2302 minکنتراست
کنتراستکنتراست ۳۰ - مجید معینیکنتراست ۳۰ - مجید معینیسئوال:از نظر شما در یک جمله کوتاه، اگر بپرسند مبارزه چیست، چه جوابی میدهید؟مجید معینی:به طور خلاصه مبارزه یک علم است، هرکسی نمیتواند مدعی مبارزه باشد چرا، چون وقتی یک فرد بنا‌ست، یکی آهنگراست، یکی پزشک است، یکی مکانیک است، هرکسی در آن شغل تخصص دارد و این بحث نافی آن علم نیست.مبارزه اجتماعی هم یک قانونمندیهایی دارد، برای همین میگویند مبارزه یک علم است.ما قبل از سازمان هم انگیزه های مبارزاتی داشتیم، همه راه ها را طی کردیم ولی هیچگاه به نتیجه مطلوبم نمیرسیدم. در جلسات مهندسی، هیئت های مذهبی، وغیره متوصل میشدم.چون دوستانی هم داشتم که هم فکر بودیم، دنبال ریشه کنی دیکتاتوری بودیم، مثلا شاه آمد و گفت اصلاحات ارضی، (انقلاب سفید) ،..... اما میدیدیم که وضع همان است، امروز مثل دیروز است..........جلسات مذهبی که به اصطلاح روشنفکر بودند در مقیاس با شاه و عواملش، چنگی به دل نمیزد و همه چیز را موقت و در کوتاه مدت میدیدند و به نتیجه میرسند، در حالی که اینطور نیست و نبوده. نمیشود یک فرد سه ماهه دوره پزشکی بخواند بعد بگوید این فرد دکتر است، این امکان ندارد.......کسانی بودند که مدعی بودند مثل همین آخوندها، یک آخوند را دستگیر کرده بودند هنوز دوتا سیلی هم نخورده بود از کارش پشیمان بود، چرا که میباید از زن و زندگی دور میشد، و برای نجات خودش از اسلام و حضرت محمد میگفت که(نجات در راست گویی است، و من زمانی که دستگیر شدم هرچی اطلاعات داشتم به ساواک دادم)، برای اینکه دو روز در زندان نباشد به همه چیز متوصل می شدند. برای همین مبارزه قانون دارد، وقتی که میخواهی مبارزه کنی دیگر نمیتوانی چیزهایی که قبل از آن داشتی را داشته باشی..............سئوال:میگویند شما قهرمان شکنجه هستید، آیا میشود بگوید که چگونه این سختیها را تحمل میکردید؟مجید معینی:اولا کسی که وارد مبارزه میشود بایدکمربندش را محکم ببندد، چرا که باید از برخی از موضوعاتی که قبلش بوده صرف نظر کرد.کسانی که میخواهند هم مبارزه کند و هم خوشیهای زندگی را داشته باشید، تعهدی در قبال آزادی مردم ندارند...........مثل افرادی که ورزشکار هستند، به آنها میگویند ورزشکار حرفه‌ای و ورزشکار آماتور، یک وقت فرد مبارز حرفه ای است و همه چیز را کنار گذاشته و هیچ وابستگی ندارد، ................
2020-02-1345 minکنتراست
کنتراستکنتراست ۲۹ - اسحاق علی نژادکنتراست - اسحاق علی نژادسئوال:چی شد که شما به سازمان مجاهدین پیوستید در حالی که احزاب کردی زیادی در آن زمان وجود داشتند؟جواب:تا سال۵۷ سیاسی نبودم و در شهرمان سقز درس میخواندم و زمان انقلاب ۱۷سال سن داشتم و در تظاهراتها شرکت میکردم و با مسائل سیاسی آشنا شدم.جوان و کنجکاو بودم و میخواستم انتخاب کنم که در کدام گروه باشم چون همه عضو یک گروه شده بودند.در آن زمان سازمان در کردستان دفتر نداشت ولی کادرهای سازمان تردد میکردند مثل برادر مجاهد عباس داوری که به شهر ما آمدند و من افتخار این را داشتم که او را ببینم که همین یک گرایشی در من به سمت مجاهدین ایجاد کرد...........سئوال:شما که یک خانواده سنی بودید چی شد به یک سازمانی که شیعه بود پیوستید؟جواب:راستش اولش این یک مانع ذهنی برایم بود چون شناختی نداشتم، رژیم شاه و رژیمهای دیکتاتوری زیاد اختلاف اندازی بین شیعه و سنی میکردند و ستم بود، خب آدم وقتی سطح فهمش پایین است اول این مشکل را از چشم مذهب می بیند، مثلا فکر میکند که فارسها به کردها ظلم کردند گویی که شیعه ها به سنی ها ظلم کردند، درحالی که این دیکتاتوری بود که این کار را کرده بود، با انقلاب ضد سلطنتی خیلی از این مسائل کنار رفت....ولی زمان پیوستن به مجاهدین این برایم یک سئوال بود، به همین دلیل تلاش کردم با خواندن کتاب و شنیدن سخنرانی ها و غیره مجاهدین را بشناسم...........
2020-02-1352 minکنتراست
کنتراستکنتراست ۲۸ - هنگامه حاج حسنکنتراست - هنگامه حاج حسن و اعظم حاج حیدری خاطرات زندان در دهه ۶۰ سئوال:یاد آوری خاطرات زندان و آن چیزی که اتفاق افتاد برای شما سخت نیست؟جواب هنگامه حاج حسن:قطعا سخت است چرا که یادآور تمام آن رنج و دردهای است که با چشمان خودمان دیدیم از همرزمانمان و هم کلاسیهایمان و همکارانمان و کسانی که به دست این رژیم دستگیر شدند، شکنجه شدند، جلوی چشم ما اعدام شدند. قطعا سخت است، ولی همانها چراغ راه آینده بودند و لازم است صحبت کنیم تا نسل جدید با تاریخ مقاومت و مبارزه مردم ایران، بطور خاص در زمان خمینی که از اول تا آخر دروغ و ریا است آشنا شوند.سئوال: چه شد که دستگیر و به زندان افتادید و در آن زمان چند سال داشتید؟جواب اعظم حاج حیدری:من ۲۲سال داشتم و معلم و هوادار سازمان مجاهدین خلق ایران بودم. خیلی علاقه مند بودم که در سرنوشت و آینده بچه های میهنم شریک و کمک کار باشم، شغل معلمی را انتخاب کرده بودم که به مدت ۴سال تدریس می کردم. جواب هنگامه حاج حسن: زمان انقلاب من دانشجوی پرستاری بودم سال ۶۰ که دستگیر شدم فارغ التحصیل بودم و در بیمارستان سینا کار میکردم، زمان دسگیری ۲۴سال داشتم........وقتی چشممان به دنیای سیاست باز شد و متوجه شدیم که استثماری وجود دارد و مردمی فقیر هستند، خودم انگیزه داشتم که زندگی آنها را بهترکنم.خیلی وقتها، نزدیک ۱۵ساعت کار میکردم در حالی که بعد از ۸ ساعت میبایست میرفتم، ولی دیدم که این کمک کردنها تمامی ندارد ولی نمیدانستم ریشه در سیاست و اداره یک مملکت دارد، برای همین انقلاب شد، فهمیدم که باید یک نظامی تغییرکند، آزادی بیاد، استثمار ریشه کن شود، باید ثروت کشور به مساوات بین همه تقسیم شود،.......... سئوال: چه شد که شما به سیاست روی آوردید، آیا به خاطر خانواده بود یا چیزی که خودتان در جامعه دیده بودید؟جواب اعظم حاج حیدری:چون من در جنوب شهر تهران زندگی میکردم با درد و رنج مردم خیلی آشنا بودم و از وضعیت مردم عذاب میکشیدم و دنبال یک راه کاری بودم که بتوانم کمکی کنم . آن زمان زیاد عقلم نمیرسید چون اصلا سیاسی نبودم و فقط درد و رنج مردم را میدیدم برای همین دو شغل در ذهن داشتم یکی معلمی بود چون فکر میکردم بچه های مردم را آگاه میکنم و دیگری دوست داشتم دکتر شوم که به درد و رنجهایشان رسیدگی کنم که معلمی را که خیلی علاقه داشتم انتخاب کردم ........
2020-02-1359 minکنتراست
کنتراستکنتراست ۲۷ - محمود رویایی و مسعود ابوییکنتراست - محمود رویایی و مسعود ابوییسئوال:قتل عام دقیقا از کی شروع شود؟مسعود ابویی:از سال ۶۰ که به زندان وارد شدیم این حس را داشتیم که با رژیمی روبرو هستیم که اساسا زندانی را به نام زندانی سیاسی قبول ندارد و این را بارها از زبان زندانبانهای مختلف و در ستوه مختلف شنیدم، برای مثلا یک بار من برای بهداری میرفتم در مسیر که من حرف زدم من را برد در سلول دیگری بدون وسایل، زمانی که اعتراض کردم چرا آوردین انفرادی گفت: ببین طبق فتوای خمینی به دلیل هرگونه رابطه ای یا نسبتی با جریان محارب حکمتان اعدام است، اگر زندان ماندید این رحمت و ر‌أفت جمهوری اسلامی شامل حالتان شده یک تخفیفی داده شد که به شما حکمی داده شده.در سال۶۳ در انفرادیهای گوهر دشت، یک روز رفیق دوست با طرح تقسیم زندانیان به ۳ دسته زرد، سفید و سرخ ازهمان زمان تصمیم داشتند که زندانیان را تصفیه کنند. زردها کسانی بودند که موضعشان مشخص نیست، سرخها کسانی هستند که سر موضع هستند و تصمیم گرفتن که اعدام بشوند، سفید کسانی هستند که از موضعشان پایین آمدند و به نوعی نادم شده اند.......... محمود رویایی:آن چیزی که به قتل عام ۶۷ منجر شد، مربوط به زمستان سال۶۶ است. در تهران و سایر شهرستانها اقدام به طبقه بندی زندانیان کردند، یعنی با یک سئوال و جواب ساده.میپرسیدند اتهامت چیست؟ آیا حاضری مصاحبه بکنی؟ و از این دست سئوالات، که نتیجه این کار این بود که در زندان گوهر دشت یک بند را جدا کردند به نام بند یک، زندانیانی که نمیخواستند اعدام کنند در آن بند می انداختند، و این افراد به نظر زندانبان آدمهای خطرناکی نبودند، و بقیه بندها را طبق برنامه ای که داشتند می خواستند اعدام کنند.بعد متوجه شدیم که در تمام شهرستانها این کار را کرده اند، مشخصا زندانیان کرمانشاه را روز اول فروردین سال۶۷ منتقل کردند به تهران.........
2020-02-1355 minکنتراست
کنتراستکنتراست ۲۶ - علی نفیسیسئوال:نسبت شما با رادیو صدای مجاهد چیست؟ ابتدا من چنین چیزی در ذهنم نبود که یک روزی با رادیو مجاهدی ها یک رابطه ای دارم، من مجاهدین را از روز دستگیریشان در سال ۱۳۵۰ به یاد می آوردم، یک دوست در دانشکده فنی تهران داشتم که آمدگفت: میدانی چی شده گفتم نه، گفت تعداد زیادی از مسلمانهای مبارز را گرفتن، من به مسائل سیاسی علاقه داشتم مطالعه و کارهای روش فکری داشتم مثل همه دانشجویان و این خبر برای من مهم بود که بدانم چی هست کی هست و کجاست بعد از آن همین دوست در مراجعات بعدی یواش یواش به من گفت که خب تو نمیخواهی کمک کنی و غیره که ما اعلامه میگرفتیم و میفروختیم و در نهایت شروع به کمک مالی کردم، این شد شروع آشنایی ما با سازمان.آشنایی واقعی من با مجاهدین در زمانی بود که به زندان رفتم در سال۱۳۵۲ به اتهام کمک مالی و هواداری و به من ۳سال زندان دادند، و درزندان میزانی از آموزشهای سازمانی را فراگرفتم و دراواخر سال ۵۵ آزاد شدم.زمانی که جنبش مجاهدین تشکیل شد منجمله در اصفهان آنجا ما با سازمان گره خوردیم و عضو جنبش شدم و از سال ۵۷ فعالیت حرفه ای شروع شد.با توجه به این که رژیم خمینی داشت رو به دیکتاتوری پیش میرفت و روزگار برکار نشریه تنگ شده بود، سازمان به این فکر افتاد که باید یک جای گزین برای نشره ایجاد کرد که به سادگی نشود محدودش کرد که من منتقل شدم به بخش فندی و آنجا دستور برپایی یک رادیو در شهر داده شد که از سال۵۹ من مشغول همین کار شدم.....یکی از کارهای رادیو مجاهد بعد از افشاگری پیام به نیروها بود، از سال۶۲ ببعد ما هسته های مقاومت در ایران تشکیل دادیم و بعد پیام به آنها داده میشد که چکار کند و رژیم نمی بایست متوجه میشد و این به صورت کد داده میشد.....
2020-02-1337 minکنتراست
کنتراستکنتراست ۲۵ - عباس نوین روزگارکنتراست - عباس نوین روزگارسئوال:آقای نوین روزگار چگونه با فوتبال آشنا شدید، و پله های موفقیت را بالا رفتید تا به تیم ملی رسیدید؟عباس نوین روزگار: همه فوتبالیستهایی که در دهه ۴۰،۵۰،۶۰ من یادم هست، همه بازیکنانی بودند که از زمینهای خاکی راه بردند به باشگاه ها و تیم ملی، من هم مثل بقیه از زمره همین بازیکنان بودم که فوتبال را از زمینهای خاکی شروع کردم و بعد به دبیرستان رفتم......سئوال: شما رفتید دنبال سیاست یا سیاست آمد دنبال شما؟ عباس نوین روزگار: تا سال ۵۵ در ایران بودم و باشگاه تاج میخواست با من قرارداد ببندد و تمدید کند، که من گفتم دارم میروم خارج از کشور و قرارداد نبستم. در آن زمان من سیاسی نبودم، من یک ایده ای در ذهن داشتم بیشتر به خاطر آن رفتم و میگفتم اگر دیرتر بروم دیر میشود، چون زمانی که در ایران بودم من دیپلم داشتم و برای این که بتوانم به نقطه بالاتری در تحصیلات و زندگی شخصی برسم، ایران را ترک کردم. چون در ایران یک فضای اختناق و پلیسی بود. حتی در تیم ملی هم در هر اتاقی یک یا دو نفر بپا بودند که افراد را چک می کردند. پرویز قلیچ خانی هم از همینجا خورد که دستگیرش کردند......در همین سالها بود که رفتم کانادا. آنجا آزادیهای بیشتری وجود داشت، تشکلهای دانشجویی وجود داشت، یک سازمانی تشکیل شده بود بنام سازمان دانشجویان مسلمان، که دانشجویان دور هم جمع میشدند و جلسه میگذاشتند. بحث سیاسی و غیره، کم کم به سیاست علاقه مند شدم. بعد با سازمان مجاهدین آشنا شدم. مجری:چرا تصمیم گرفتید که حرفه ای با سازمان مجاهدین همکاری کنید و عضو سازمان مجاهدین بشوید؟ و همه آن شهرت و گذشته را کنار گذاشتید و کامل رفتید در مبارزه حرفه ای. چون خیلی عجیبه که یک فوتبالیست این مسیر را طی کند، و همه شهرت و امکانات را که همه آرزوی آن را دارند را ول کند و وارد یک مبارزه ای بشود که مشکلات و سختی های خودش را دارد؟عباس نوین روزگار:در کانادا با یک دانشجویانی که هرکدام گرایشهای سیاسی خودشان را داشتند آشنا شدم صحبت و بحث میکردیم. زمانی که درسم به پایان رسید ومهندسی راه و ساختمان را گرفتم، بعد از انقلاب هم بود، میدیدم که این دانشجویان بجز این که فقط یک حرف بزنند چیز دیگری نیست همه در خارج کشور جا خوش کردند و خیلی از آزادی و غیره صحبت میکنند. آن زمان من هم خیلی با کتب سازمان و بحثهای تعبیین جهان آشنا شده بودم.مجری:آن چیزی که بیشتر توجه شما را به سازمان مجاهدین جلب کرد و خیلی احساس کردید که از آن خوشتان میاد چی بود؟ عباس نوین روزگار:خود برادر مسعود رجوی بود. چون که من یادم هست زمانی که نشریه را میخواندیم و بحث های سیاسی را میشنیدیم کمی ذهنمان باز شده بود و کتابهای تعبیین جهان را میخواندیم، عکسی از مسعود رجوی در زمان کاندیداتوری برای انتخابات چاپ شده بود، وقتی این عکس را دیدم ، در دل من نشست. به عنوان کسی که میتوانم به آن اتکا کنم. بعد از آن من سمت و سوی خودم را مشخص کردم و در ادامه از سازمان دفاع میکردم.....مجری:یک سئوال سخت، تصویرتون از آن ایران آزاد و آباد که میگوید چی هست؟عباس نوین روزگار:بحثی که الان میگویم آزادی، خیلیها دارند صحبت میکند یا کرده اند یا میکنند و یا بعد از سقوط این رژیم خواهند کرد، ولی چیزی که مجاهدین درباره اش بنام آزادی بحث میکنند، اولا مجاهدین این آزادی را در تک تک خودشان به وجود میآورند. از قید و بندهایی که دست و پا گیر هر انسانی است. و با این درجه از ارتقا انسانی است که میتوانند از آن آزادی که در باره اش صحبت میکنند پاسداری کنند. خیلی انقلابات و جنبشها بوده در طول تاریخ که توانسته اند به قدرت برسند(قدرت سیاسی) ولی چون نتوانسته اند از این تضاد عبور کنند بعد از مدتها فساد همان انقلابیون را گرفته،... و این مهمترین چیزی هست که ما از آن صحبت میکنیم تا بتوانیم این آزادی را به مردم برگردانیم .
2020-02-1344 minکنتراست
کنتراستکنتراست ۲۴ - حسین ربوبیهجرت بزرگ یعنی چه؟هجرت بزرگ یک روز نیست این یک واقع تاریخی در تاریخچه سازمان مجاهدین خلق مصوب میشود.وقتی این حماسه تاریخی خلق شد، در شرایطی بود که از سال ۹۴،۹۵ که سازمان رسما تصمیم گرفت که از عراق خارج شود، از طرف دیگر دشمن هم حاضر نبود که مجاهدین از عراق خارج شوند، همه تمهیدات را به عمل میآورد که مجاهدین در عراق یا مسترد شوند داخل ایران یا شکست را بپزیرند یا مجاهدین را کامل نابود کند، در مقاطع مختلف هم باحملات نظامی به مجاهدین ضربه میزد.سازمان هم میخواست این گوله آتش را که پاسخ روز نهایی است را به هر قیمت حفظ کند و به نقطه ای برساند که بتواند رژیم را سرنگون کند یعنی همین روزها که الان داریم به آن نزدیک میشویم.عاملی که باعث شد ناممکن را ممکن کند چی بود؟ نمیتوان گفت که این موضوع فقط مربوط به همان سال ۹۵ بود، عوامل و شرایطی پشت سر هم فراهم شده بود که به این نقطه رسید، اگر مجاهدین با این مقاومتشان نبودند جب تمام شرایط حکم میکرد که کوتاه بیایند و تن بدنهند، ولی در حالی که یک درصد هم فکر نمیکردیم که سالم خارج شوند ولی یقین داشتیم که ما در مقابل رژیم پیروز هستیم چرا که به راهمان اعتقاد داریم و سالها تجربه پشت سر این سازمان هست و به ایدئولوژی سازمانمان تکیه داشتیم.بعد از هجرت بزرگ چی شد؟از لیبرتی به اروپا با از اشرف به لیبرتی فرق دارد، ولی زمانی که استراتژی هزار اشرف مطرح شد استراتژی ارتش آزادی بخش فرم جدید یه خود گرفت که همان استراتژی هزار اشرف بود و این با کنار ساحل امن آمدن متفاوت است و از روی میز ما برداشته شد، همه افراد هم با این دید آمدند و با خودمان عهد میبستیم که باید جنگمان را صد برابر کنیم برای سرنگونی همین آخوندهای چپاولگر، در لیبرتی امکان تحقق این امر خیلی کم بود به دلیل عدم امکانات و ارتباطات، از قفس لیبرتی که خارج شدیم در واقع بالمان باز شد و راه برای تحقق این استراتژی فراهم شد و مردم ایران از طریق ما راه را فهمیدند و توانستیم یک گام کیفی در راستای استراتژی هزار اشرف برداریم، بخصوص زمانی که کانونهای شورشی، شهرهای شورشی مطرح شد این یک تحول کیفی در همین استراتژی بود یعنی کانونهای شورشی و شهرهای شورشی برای رسیدن به ارتش آزادی بخش و برای سرنگونی.آیا کانونهای شورشی باعث دست باز دادن به رژیم برای سرکوب مردم و قیام کنندگان و تظاهرات نیست؟ این که واقعیت ندارد، این رژیم فقط یک زبان می فهمد و آن هم زبان قدرت است، تظاهرات و حرکتهای اجتماعی خیلی کار میتواند بکند ولی در مقابل سرکوب نمی تواندکاری انجام بدهد چرا که این رژیم یک رژیم سرکوبگر است، رژیمی که به هیچ پرنسیبی پایبند نیست بنابر این اگر حرکتها و قیامها سمت و سوی مشخص نداشته باشد اگر درست هدایت نشود چون کانون شورشی چکار میکند همین قیامها را سمت و سو میدهد این فشاری که رژیم روی مردم آورده و سال به سال و ماه به ماه و هفته به هفته اضافه میشود طاقت مردم را طاق کرده مثل فروش کلیه، قرنیه، گورخوابی، فروش نوزاد قبل از تولدش به دلیل فقر خانواده این در هیچ جای تاریخ نیست ولی این رژیم دارد به آن عمل میکند، تا این میزان فشار روی مردم با هدف چپاول و سرکوب و این سرکوب مردم را به قیام و خیزش وادار میکند اما چگونه میتواند به نتیجه برسد؟ جز با سازمان یافتگی، کانون شورشی کارش همین است، هدایت کند، خط و خطوط بدهد و سازمان بدهد، پشتیبانی کند.اسم کانون شورشی نیست که رژیم با آن دشمن است به دلیل همین کارها است که دشمن آن است، رژیم هم به همین اعتراف کرده که هرجای که تشکلی هست ما نگرانیمان از کسانی است که این را هدایت میکند، تکامل کانونهای شورشی ارتش آزادی بخش است این رژیم خودبخود که ساقط نمی شود پس آن چیزی که میتواند این رژیم را سرنگون کند ارتش آزادی بخش است و الان با قیام تلفیق شده و در آینده هم این رژیم را به زمین خواهد زد.
2020-02-1345 minاز نگاه مسعود رجوی2020-02-0734 minاز نگاه مسعود رجوی2020-01-1903 minاز نگاه مسعود رجوی
از نگاه مسعود رجویاطلاعیه شماره۱۹ارتش آزادیبخش-مسعود رجوی-۱۹دیماهزوزه‌های خلیفهٔ ارتجاع علیه مجاهدین به‌خاطر قیامو خالی کردن دق‌دل بر روی آلبانی در سوز و سوگ سردژخیم سلیمانیاگر خامنه‌ای در سوز و سوگ سرپاسدار ولایتش دق‌مرگ می‌شد عجب نبود. جای این یکی را که به راستی شماره ۲واقعی و بی‌ جانشین رژیم بود کسی نمی‌تواند پر کند. عمق استراتژیکی و حفاظتی نظام ولایت فقیه که در عراق و لبنان به لرزه در آمده بود، اکنون در سیاه‌چاله‌ای فرو رفته که انتهای آن سرنگونی است. جنگ‌افروزی و صدور ارتجاع و تروریسم از آغاز سپر حفاظتی و لازمهٔ بقای ولایت‌ فقیه بوده است. از این‌رو ذلت و ماتم را در چهرهٔ منحوس خامنه‌ای به‌وضوح می‌توان دید. به‌خصوص که قیام خلق از داخل زنگها را در ۱۹۰نقطه در پیکر این خلق و این میهن به صدا در آورده است.در ۲۶آبان خامنه‌ای از مصیبت ناامنی و از مجاهدین تحت عنوان «مجموعه‌ٔ خبیث و جنایتکار» شکوه می‌کرد که گوئیا با بقایای شاه به «شرارت» ترغیب می‌کنند. خامنه‌ای گفت:«ناامنی بزرگ‌ترین مصیبت برای هر کشوری است، برای هر جامعةی است، اینها قصدشان این است. شما ملاحظه کنید در این دو روز تقریباً یعنی دو شب و یک روزی که از این قضایا گذشته همهٔ مراکز شرارت دنیا علیه ما این کارها را تشویق کردند، از خانواده‌ٔ منحوس خبیث خاندان پهلوی تا مجموعه‌ٔ خبیث و جنایتکار منافقین، اینها دارند مرتباً در فضای مجازی و در جاهای دیگر دارند تشویق می‌کنند ترغیب می‌کنند که این شرارتها انجام بگیرد».×××××اما اکنون در کمتر از دو ماه با برملا شدن جزئیات قیام خلق و شمه‌ای از اسامی و آمار و ارقام شهیدان، در درس «دشمن‌شناسی» که درس پایه‌یی حوزه و رژیم ولایت است، پس از فروکش کردن دود و دم‌ها و نمایشات پوشالی انتقام گیری سخت از آمریکا، خامنه‌ای پرده را درباره دشمن اصلی کنار می‌زند و عقده‌گشایی علیه مجاهدین و مقاومت ایران را تا خالی کردن دق‌دل بر روی آلبانی امتداد می‌دهد. گوش کنید:«آنچه که وظیفه ما به‌عنوان مردم به‌عنوان آحاد جمهوری اسلامی است اولاً دشمن‌شناسی دشمن را در شناخت دشمن اشتباه نکنید نگویید که خب همه می‌دانیم بله شما می‌دانید که دشمن کی هست دشمن استکبار است دشمن صهیونیزم است دشمن آمریکاست اینها را می‌دانید شما، اما تلاش وسیعی دارد انجام می‌گیرد برای این‌که این قضیه را به عکس کنند نظر مردم را عوض کنند با شیوه‌های پیچیده تبلیغاتی همه باید مراقب باشند دشمن‌شناسی بسیار مهم هست یکی این بعد دانستن نقشه دشمن دشمن چه کار دارد می‌کند چه کار می‌خواهد بکند و بعد دانستن شیوه مقابله با نقشه دشمن این را باید مردم ما بدانند.................................همین قبل از این قضایای چند روز قبل از قضایای آبانماه، این قضایای مربوط به بنزین و این حرفها، در یک کشور اروپایی، یک کشور کوچک اما شریر واقعاً خبیث در اروپا، یک عنصر آمریکایی با یک تعداد ایرانی مزدور، وطن‌فروش، جمع شدند دور هم علیه جمهوری اسلامی بنا کردند برنامه‌ریزی کردن و نقشه درست کردن. نقشه هم همان چیزی بود که ما چند روز بعدش در قضایای بنزین دیدیم یعنی مردم از حادثه بنزین اوقاتشان تلخ بود یک عده‌یی از مردم آمدند بیرون به‌عنوان اعتراض، به مجرد این‌که مردم، یک تعدادی از مردم البته خیلی هم نبودند وارد میدان شدند این فریب خوردگان، این مغرضین، این عمال دشمن همان برنامه را شروع کردند اجرا کردن. یعنی بیان تخریب کنند آتش بزنند آدم بکشند ویران کنند هم مراکز دولتی را هم مراکز مردمی را، جنگ راه بیندازند. این نقشه قبلی بود. البته این‌که میگم چند روز، قبل از این، این چند روز تجدید نقشه بود این کارهایی بود که از قبل کرده بودند افراد را آماده کرده بودند یک عده مزدور را پول داده بودند. این کارها را هم می‌کنند.هر چه بتوانند انجام می‌دهند» (خامنه‌ای ۱۸دی ۹۸).رئیس‌جمهور ارتجاع هم گفته بود:«آنهایی که سازمان‌یافته در این داستان آمدند توی اعترافات‌شان که حالا در آینده پخش می‌شود و شما خواهید دید برنامه‌ریزی اینها بیش از دو سال است،دو سال است اینها برنامه‌ریزی کرده بودند پارسال در یک مقطعی می‌خواستند، زمان مناسب نبوده، ‌امسال می‌خواستند در یک مقطعی مناسب، بیشتر هم به فکر مثلاً آخر دی و بهمن یا نزدیکی انتخابات در آن ایام برنامه‌ریزی کرده بودند...» (روحانی ۱۳آذر ۹۸).×××××خامنه‌ای درست می‌گوید خلق ما و مقاومت ما، با مجاهدان پیشتاز و جوانان و کانون‌های شورشگرش، آنچه را بتوانند برای سرنگونی این رژیم و دستیابی به آزادی و حاکمیت جمهور مردم انجام می‌دهند. با این تفاوت که مزد و مزدوری که منطق ارتجاع و غارتگری است و می‌خواهد بر روی م
2020-01-1522 minاز نگاه مسعود رجوی2020-01-0313 minاز نگاه مسعود رجوی
از نگاه مسعود رجویپیام مسعود رجوی- مرگ قاسم سلیمانیپیام مسعود رجویمرگ قاسم سلیمانیتبریک به خلق قهرمان ایران، اشرفیان و همه شهیدان و یاران اشرف‌نشاندژخیم قاسم سلیمانی به هلاکت رسید.مسعود رجوی: گفته بودیم کاملاً موافقیم که آخوند رئیسی و پاسدار سلیمانی به لاجوردی و صیاد شیرازی ضمیمه شوند. لعنت خدا و خلق بر همه آنها باد.اکنون خطاب به خلیفه ارتجاع تأکید می‌کنیم: شاه سلطان ولایت مرگت فرا رسیده، و چرخ های سرنگونی با سرعت بیشتر حرکت خواهد کرد.بنام خلق قهرمان و ارتش آزادی ستان به دژخیمان و مزدوران اخطار می‌کنم، که هم‌چون رژیم شاه روزگار پایانی فرار سیده است. به خلق و ارتش آزادی و کانونهای شورشی تسلیم شوید و سلاحهای خود را تحویل دهید. قاتل مجاهدین و دژخیم خلق عراق به‌نام ابومهدی مهندس که از دو دهه پیش توسط مجاهدین در لیست سپاه تروریستی قدس افشا‌شده بود بهلاکت رسید.مسعود رجوی، پیام به خلق در زنجیر:روح شهیدان شاد زمان بر خواستن است.مسعود رجوی، پیام به ارتش تحت‌امر خامنه‌ای:پرسنل مردمی ارتش باید به مردم بپیوندند و سلاحها را به مردم و ارتش آزادیبخش ملی ایران تحویل دهند.تنها جواب شیخ آتش است، آتش شعله برکشاعلام آماده‌باش به تمام جوانان دلیر و شورشگر و کانونهای شورشی در سراسر میهن اشغال شده: بیدار و هوشیار و آماده باشید. در این شرایط هر تجری و تعرض و شلیک دشمن زبون را باید با تمام قوا و به‌طور مضاعف، به‌طور آتشین پاسخ داد.ابومهدی مهندس سرکرده بسیج ضدمردمی حشدالشعبی در عراق بهلاکت رسید.مسعود رجوی، پیام به سپاه و بسیج ضدمردمی: تسلیم شوید، سلاحها را تحویل بدهید و دنبال زندگی خودتان بروید در غیر اینصورت دیر یا زود به سختی کیفر خواهید دید.مسعود رجوی، پیام به خبرگان و شورای نگهبان و نمایندگان مجلس ارتجاع و تشخیص مصلحت نظام: شورش و عصیان آبان را دیدید این شمه‌ای از آتش قهر و انتقام خلق ستمدیده و شهیدان است. کیفری سخت و سنگین در انتظار شماست، عمامه‌ها را بردارید، خامنه‌ای را حذف و خود را منحل کنید هیچ راه دیگری وجود ندارد.بنام شهیدان و ارتش آزادیبخش ملی ایران سال میلادی جدید را سال سرنگونی رژیم ولایت فقیه اعلام می‌کنم و ما باید قیمت آنرا برای نیل به آزادی و حاکمیت جمهور مردم به تمام و کمال بپردازیم.مسعود رجوی، پیام و تبریک به انقلابیون و جوانان شورشگر عراقی:‌ اکنون عراق می‌تواند از یوغ اشغال رژیم ولایت فقیه آزاد شود. بلادرنگ دولت موقت برای برگزاری انتخابات آزاد را خودتان اعلام و خواهان شناسایی بین‌المللی شوید.مسعود رجوی، پیام و تبریک به انقلابیون آزاد و مستقل و ارتش آزاد در سوریه:خاک میهن مجروح و دردمند را باید تا آخرین نفر از مزدوران و عوامل رژیم آخوندها پاکسازی کرد. آنها را باید از سوریه بیرون ریخت، این کلید پیروزیست.مسعود رجوی، پیام و تبریک به آزادیخواهان و نیروهای دموکراتیک در لبنان:بساط حزب‌الشیطان و مزدوران رژیم حاکم بر ایران را باید از لبنان جمع کرد. چهل سال کافیست رژیم ولایت فقیه و عوامل دست‌نشانده آن باید از لبنان بروند این کلمه رهایی و راه شکوفایی ست.مسعود رجوی: بار دیگر باید تأکید کرد:اخراج و پایان رژیم در عراق در حکم پایان ولایت فقیه است. موتور ژئوپلتیک روشن شده و آتشفشان قیام با خمینی و خامنه‌ای و رژیم آخوندی و سرکردگان و دست نشاندگانش سر سازگاری ندارد.مسعود رجوی، به جوانان دلیر میهن در سراسر کشور:مراکز بسیج و سپاه ضدمردمی باید درهم کوبیده شوند آخوندها باید گورشان را گم کنند. پاسداران و قوای انتظامی باید تسلیم شوند و سلاح را تحویل بدهند سلاحها متعلق به خلق و فرزندان رشید میهن است. رژیم سرکوبگر و عیادی و مراکز آنرا خلع‌سلاح کنید.مسعود رجوی، هشدار به مأموران و مزدوران اطلاعات و گشتاپوی دینی در داخل و خارج ایران:تمامی پرونده‌ها و ارتباطات و وجوه دریافتی برملا می‌شود. بدون شک در برابر عدالت و قانون قرار می‌گیرید. دست داشتن در خون مجاهدین و فرزندان رشید این میهن کیفری سخت و سنگین دارد قبل از سرنگونی رژیم تسلیم اراده خلق شوید. از جنایتها و پلیدیهای خود در خدمت به این رژیم علیه مقاومت و انقلاب نوین مردم ایران دست بشویید. از سرنوشت ساواکیهای شاه عبرت بگیرید. گمان نکنید که با هفت خطی و هفت رنگی می‌توان از کیفر جنایت و شقاوت در امان ماند.
2020-01-0310 minاز نگاه مسعود رجوی
از نگاه مسعود رجویازنگاه مسعودرجوی- مزرعه خوبیهااجازه بدهید ابتدا با قصه‌ای،قصه‌ٔ مردم ایران را من هم با قصه‌ای آغاز کنم.کجائید بچه‌ها گوش بدهید. مزرعه‌ای بود به‌نام مزرعه خوبیها کبوترها، مرغها، مرغابیها، اردکها، جوجه‌ها در آن به‌راحتی و صفا زندگی می‌کردند تازه آزاد شده بودند.یک روز کفتارها آن را محاصره کردند، عمامه به سرشان بود. وای بر شما وای بر شما که با تمسک به لباس پیغمبر چه کردید؟کبرمقتا عندالله بزرگترین خشم را برمی‌انگیزید. بعد کفتارها آتش به‌ پا کردند. توی آتش همه کبوترها جوجه‌ها و مرغها بایستی کباب بشوند مگه نه؟از هیچ طرف، از هیچ طرف راه گریزی نبود، بخدا نبود. تا آن موقع فقط کبوترها و مرغها نبودند روباه و گربه‌ها و خرگوشها هم بودند. روباه‌های دو‌رو که بیشتر از زیر با کفتار می‌ساختند یا حاضر بودند که بسازند و گربه‌های دزد که وقتی چوب مقاومت بالا می‌رفت همه آنها پا به فرار می‌گذاشتند و خرگوشها امثال آنهایی که همیشه در تن‌پروری و خواب در غفلت هستند و نمی‌بینند که چه می‌گذرد نمی‌بینند که کبوترهای خونین بال میلیشیای ما تا کجا پرپر شدند.صدتا، هزارتا، ده‌هزارتا، سی هزارتا، چهل هزارتا، بیشتر و بیشتر.یک راه برای گریز از آتش خفقان بیشتر نبود فقط باید پرواز می‌کردند در آتش و فقط باید این دام و این توری که روی آنها بود، جملگی با هم بلند می‌کردند، پس بهم پیوستند ناخالصیها را زدودند، مرزهایشان را اول از همه با کفتار بعد با گربه و روباه روشن کردند و بعد سی تا بودند، سیمرغ شدند.آی بچه‌ها تبلور این سیمرغ امروز در کجاست؟بنظر من در مریم
2019-12-3004 minاز نگاه مسعود رجوی2019-12-3002 minاز نگاه مسعود رجوی2019-12-3007 minاز نگاه مسعود رجوی2019-12-3007 minاز نگاه مسعود رجوی
از نگاه مسعود رجویاز نگاه مسعود رجوی - عاشورا و دو اسلام سراپا متضادوقتی فضا و شرایط سخت و بغرنج است، کار آنهایی است که به‌قول حضرت‌ حسین نصب‌العین‌شان انم‌الحیات و عقیده‌الجهاد. عقیده است، ایدئولوژیست، منظورم از ایدئولوژی فقط نماز و روزه نیست، منظورم رفتار، کردار و اعتقاد و آرمان و جهاد برای آن و پاکباختگی با الهام از یک عاشورایی که وقتی می‌گویم الهام از عاشورا فقط عواطف مذهبی‌مان را بیان نمی‌کنیم توی ایدئولوژیهای دیگه، توی چارچوبهای دیگه جواب نداره این کارهای مجاهدین. آن الهام خاص همه شهدایمان از روز اول از احمد رضایی تا اوج اوج بنیانگذاران شهید سازمان محمد و سعید و اصغر و اینها تا آخرین خواهران و برادرانی که یکساعت پیش ده دقیقه پیش دیروز شهید شدند همه‌اش معلومه از کجا الهام گرفته، یعنی همه‌اش عاشوراوار است. به‌طور عام، ۱۴۰۰سال بعد از صدر اسلام نه دیگه توی کتاب فقط یا توی حوزه رودرروی هم صف‌بندی کردند، صف‌بندی به چشم می‌بینید دو تا اسلام یک عمری ملت برای امام حسین اشک ریختند دیگه نیست، صف‌بندی را به چشم نسل ما دید. صف‌بندی که اصلاً از آن‌سو رحم و مروت حالی‌اش نیست منتهای سفاکی، پلیدی، رذالت، قابل تصور نیست اصلاً و صف‌بندی کردند. اون یکی دخترهای معاویه‌اش را آورده این یکی میلیشیایش را آورده شوخی هم باهم دیگه ندارند از روز اول گفته این منافق بدتر از کافر، اون گفته آی مرتجع ریشه‌ات را در میاورم....یک طرف البته ضعیف ما بودیم یک‌طرف همه چیز مهم‌تر سوزنده‌تر دردناکتر مردم میلیونها میلیون مردم مگه دیدید آخه انقلابی بیچاره میخواد که سر و جانش را فدای مردم بکند جز درد و رنج و شکنجه خودش و خانواده‌اش که چیزی به‌دست نیاوردند، زیر علامت سؤال مردم باشد؟ آخه معمولاً انقلابیون مورد احترامند زیر شک نیستند که، رژیمهای حاکم زیر شک هستند. این ابتلا و تجربه نسل ما هم بود. باید می‌رفتیم جواب می‌دادیم که پسرانتان دخترانتان آی بد نیستند، فاسد نیستند، فلان نیستند، اجنبی نیستند درسته؟ همه تجهیزات پس آماده شده، جنگ کامل است. هرکی هم با هرکی سازش کنه، این دو تا اسلام باهم سازش نمی‌کنند تا روز اصلی. از روز اول هم برای همین می‌گفت آقا تو گفتی اسلام دیگه،‌ حداقل ما به ظاهر که مسلمانیم لاالاالله گفتیم که،‌ مگه نرفتیم نوشتیم والا شب برگشته بودیم از قم رفتیم پیش پدر طالقانی گفت آتش گرفتم این لاالااللهی که شما گفتید نوشتید. مگه نامه ننوشتیم، نوشتیم که لاالاالله محمدرسول‌الله چی می‌خواهی دیگه. او تو چهره مجاهدین مرگ خودش را می‌بینه ما هم توی اون ابتذال اسلام‌مان را می‌بینیم. خراب شدن همه کلمات‌مان را می‌بینیم. دو تا جلوی هم قد کشیده‌اند،‌ یکی باید برود بی‌تعارف، یکی باید محو بشه یکی اثبات،‌ این صحنه است. در جنگ ایدئولوژیکی دو تا عقیده دو نوع اسلام. فکر می‌کنم روشن الآن کی برنده است. در جنگ فدا در جنگ سیاسی می‌توانی مسأله حل کنی برو جلو کی مشروع کی نامشروع؟ کی آینده داره کی بی‌آینده است؟ کی قدرت حل مسایلش را داره و کی نداره؟ اینطوریست که از بن‌بستها درآمدیم. آنکس که طعم راستین توحید، آنکس که ارزش و بهای امید و اعتماد خلق و آنکس که مفهوم واقعی انقلاب را با همه تعهدات و مسوولیتهایش چشیده باشه در چنین مقاطعی البته با تمسک به راهبر تاریخی‌مان سیدالشهدا(ع) می‌باید فروزان‌تر آتشین‌تر و رزمنده‌تر باشه.بارخدایا مجاهدین را در کنف حمایت خودت بگیر.
2019-12-2905 minاز نگاه مسعود رجوی
از نگاه مسعود رجویاز نگاه مسعود رجوی - هل من ناصر ینصرنیای امام مجاهدان، ای سرور شهیدان، ای اباشهدا، ای حسین‌بن‌علی ای عظیم‌ترین فدیه و قربانی دوران، ای خون‌ خدا و ای سیدالشهدا،ای صاحب قیام سرخ و تابناک عاشورا و ارض مقدس کربلا.همانا که درد و رنج مردم ایران را به خدا و به تو شکایت می‌برم. مردمی گرفتار در دایره جنگ، در تنور جنگ ضدمیهنی و ضدمردمی و ضداسلامی خمینی. مردمی گرفتار وحشتناک،با گرفتاریهای بس وحشتناک و با هزاران شهید.سلام مجاهدین خلق ایران را بپذیر که چه بسیار نیازمند و مشتاق و شیدای راز و نیاز با تو هستیم.با تو که آتش فدا را در دلهایمان برافروختی با تو که نسل مجاهد خلق از تابش شعله‌های مقدس عاشورایت بپا خاست.با تو که از فروغ‌ جاودان تو مایه حیات و حرکت گرفتیم و برای درهم ریختن نظام خمینی خون‌آشام این یزید پلید دوران به مقاومت برخاستیم.پس ای سفینه نجات درودهای ما و مردم ایران را بپذیر. ای چراغ هدایت بشریت و ای کسی که خون پاکت تا قله تکامل، عالیترین راهها و قویترین انگیزاننده پیشتازان رهایی انسان باقی خواهد ماند.و قیام عاشورای تو و تشعشع فدای بی‌ منتهایش چون فروغی جاودان هم‌چنان بر تارک تاریخ انسان و مجاهدت خونبار و پیگیر او به جانب قلمرو آزادی خواهد درخشید.یا ابالشهدا تو این راه را بر ما گشودی و تو این راه را به ما نشان دادی ما گناهی جز پیروی تو نداریم و نخواهیم داشت.براستی که اقیانوس توفانی و متلاطم نبرد رهایی‌بخش فرزند انسان در مصاف با تمامی اجبارات برده ساز و بازدارنده طبیعی و اجتماعی و فردی تنها و تنها در ژرفای تبیین فدای تاریخساز تو و در فراخنای بی‌منتهای فلسفه بلند توحید تو می‌گنجد ای امام‌مجاهدان که پرچم سرخ نبرد عادلانه در راه نفی موانع راه خدا و راه تکامل آن‌چنان برفراز خیمه‌گاهت و در زیر تابش سوزنده خورشید بر این دشت مقدس هم‌چنان در احتزاز است و برای فرزندان شرف بزرگی انسان سلای مقاوت سر می‌دهد بخدا سوگند که طنین صدای تو که فریاد صبرا بنی الکرام را در زیر آسمان این دشت طنین‌افکن ساخته هم‌چنان بگوش می‌رسد سمعنا و اعطناو هم‌چنان طنین فریاد هل‌من‌ناصر تو در سراسر خاک ایران طنین‌ افکنده است که امروز تمامی خاک وطن ما کربلا و تمامی ایام آن عاشوراست و چنین است که پس از تو و پس از سنت سرخ مقاومت و فدا و آزادگی تو برای پیروان راستین راهت هر زمینی کربلا و هر روزی عاشوراست.آی مردم ایران آنهایی که از گوشه و کنار صدای من بگوشتان می‌رسد از قتلگاه حسین شما را مخاطب قرار می‌دهم هل من ناصر ینصرنی، هل من ناصر ینصرنی، هل من ناصر ینصرنی.
2019-12-2905 minاز نگاه مسعود رجوی
از نگاه مسعود رجویازنگاه مسعودرجوی- اولین انتخابات ریاست جمهوری۵۸اگر یادتان باشد در فاز سیاسی، ۵۰-۶۰نفر را من می‌کشتم بعدم می‌خوردیم و دم برنمی‌آوردیم، سه،چهار هزار تا قبل از ۳۰خرداد زندانی شکنجه شده داشتیم البته خمینی آن زمان کارش را تحت عنوان مردم و مردم پیش می‌برد. در روز ۳۰خرداد هم دیگر دید آن امت همیشه در صحنه فایده‌ای ندارد و فرمان خمینی که از رادیو خوانده شد این بود که به اذن ولایت‌ فقیه سپاه‌ پاسداران انقلاب‌ اسلامی آتش می‌گشاید بر روی منافقین والا‌آخر.ما در فاز سیاسی نهایت انضباط و نهایت متانت و صبر و بردباری را بکار بردیم، یادتون هست که بعد از این‌که تحریم کردیم قانون اساسی را، قانون اساسی ولایت‌ فقیه را، گفتیم آقا ما تحریم کردیم. خیلی خمینی پیغام و پسغام فرستاد که اینکار را نکنید، نمی‌توانیم که، خوب بعد ما به گونه دموکراتیک گفتیم آقا چون قصد قهر نداریمقانون اساسی را قبول نداریم. تحریم کردیم ولی چون که رژیمت هنوز مشروعیت سیاسی دارد، مشروعیت سیاسی دارد یعنی این‌که زمان مبارزه قهرآمیز با آن نرسیده، نه مشروعیت تاریخی، نه مشروعیت ایدئولوژیک چون مجاهدین از اول این را قبول نداشتند که این رژیم مشروعیت ایدئولوژیک به‌معنی اسلامی داشته باشه، گفتند این اسلام نیست که این دجال گری است، این ارتجاع است، گفته‌ایم که مشروعیت تاریخی نداره، ولی ما دست به سلاح نمی‌بریم تا روز «ر» خوب وارد انتخابات ریاست‌جمهوری شدیم.یادتان هست که کاندیدای مجاهدین در آن موقع که خود من بودم از حمایت تمامی نیروهای دموکراتیک، ترقی خواه، انقلابی و اپوزیسیون برخوردار بودیم. مثلاً تمام احزاب کردستان،کلیمی‌ها،‌ مسیحی‌ها غیر از آنهایی که با رژیم بودند، همدست بودند، روشنفکران کلیمی، اطلاعیه‌ها هست. مجاهدین آن زمان لابد دیدید وقتی کار جدی شد خمینی با فتوا وارد شد به کسی که خطابش به من بود به ولایت‌ فقیه رأی نداده و اعتقاد نداره نمی‌تواند شرکت کند ما هم منتظر همین بودیم،گفتیم آقا ما نخواستیم خواستیم که فاش بشه که موضوع چیه. هدف رئیس‌جمهور شدن این و آن نبود می‌گفتیم شعار آزادی است ولاغیر، به‌صورت کاملاً تیز، ‌یک‌پایه، مونیستی یعنی یگانه که پس ما رفتیم پای انتخابات ریاست‌جمهوری، وزیر کشور آن موقع رفسنجانی بود من رفتم دیدنش برای اعتراض، گفتم آقا مگه شما ثبت نام نکردید کاندیدها را، گفت چرا، گفتم پس این چه وضعش است، گفت خوب امام فوق قانونن. من چکار کنم. ما می‌خواستیم که قهر و برخورد مسلحانه پیش نیاد بعد بهانه کرد خمینی که آقا شما سلاح دارید اگر یادتون باشه چندی قبل از۳۰خرداد من خودم نامه‌یی نوشتم و گفتم که، آقا اگر مشکل سلاحه، بفرمائید این سلاحهای ما اجازه بفرمائید بیائیم خانه‌تان، خدمتتان آنجا حرفها را بزنیم، نه حرف خودمان رو، حرف ملت ایران را، برایش لیست کرده بودیم که حرفهایمان چیه، حقوق زنان، حقوق ملیتها، ‌سرکوب، اعدام، شکنجه، ‌فقدان امنیت اجتماعات، ‌اینها همه اسنادش هست بعد دیدید خمینی آمد تلویزیون و گفت شما چرا، من می‌آیم خدمتتان، معلوم بود که تصمیمش را برای ۳۰خرداد گرفته، جواب ما هم روشن است، در مورد آزادی و استقلال ایران هیچگونه کوتاه آمدنی نه، نه،نه به هر قیمت.دست زدن حضارو همه قیمتش، خوب این راه رو باید برویم، مگه چاره دیگه‌ای هست، مگه ما قهر را خواستیم، می‌گفتیم آقا حرف ما اینه آزادی چی شده، آخه مردم می‌گفتند آزادی، یا این‌که تو می‌گویی که اسلام نیست که، چه کسی گفته این اسلام است، کجای اسلام گفته روسری یا تو سری.
2019-12-2906 minکنتراست2019-12-2555 minاز نگاه مسعود رجوی
از نگاه مسعود رجویپیام شماره ۱۸ - مسعود رجوی - ۷ آذر ۹۸پس از نجف اشرف و در هم کوبیدن لانه ترور و جاسوسی رژیم اکنون قیام در ناصریه برق از چشمان خلیفه ارتجاع می‌پراند.هزار سلام و درود به دلاوران، قهرمانان و مجاهدان شورشگر در نجف و ناصریه و بغداد.دست مریزاد که در نجف اشرف در آستان امیر‌مؤمنان، بهترین درس را به مأموران رژیم ایران دادید. سگهای زنجیری خامنه‌ای می‌گویند دست هر کس را که بخواهد به آقای سیستانی حمله کند قطع خواهند کرد!بهتر است دست و پای خود را در عراق قطع و گورشان را گم کنند. جز خامنه‌ای خلیفهٔ ارتجاع و جاهلیت و مزدوران او به ذهن کسی خطور نمی‌کند که آقای سیستانی را در مقام مرجعیت بیازارد.امروز در ناصریه، با ۴۰شهید و بیش از ۳۰۰مجروح، براستی که نقطه‌عطف درخشانی در مسیر آزادی عراق از یوغ استبداد دینی حاکم بر ایران خلق کردید. امروز تاریخچه خونین قیام دو ماهه در عراق را ورق زدید. «توفان انقلاب دموکراتیک عمق استراتژیک رژیم ولایت فقیه را در عراق و لبنان درمی‌نوردد» و آتشفشان قیام در ایران با خامنه‌ای و دست نشاندگانش سر سازگاری ندارد. کف روی آب به کنار می‌رود: فَأَمَّا الزَّبَدُ فَیَذْهَبُ جُفَاء...بغداد اسیر و مجروح آزاد می‌شود. جوانان شورشگر تا به آخر مشعل‌های «تحریر» را فروزان نگه می‌دارند.گفته بودیم که «دشمن واحد، جبهه واحد، و مبارزه واحد و مشترک، از ایران تا عراق و یمن و سوریه و لبنان، مسأله این است». جمیل شمری که روز پنجشنبه شما را در ناصریه به رگبار بست همان جانور وحشی است که صحنه‌گردان سناریوی قاسم سلیمانی در قتل‌عام مجاهدین در اشرف بود که بعداً او را سرلشکر و سپهبد کردند. او یک جنایتکار علیه بشریت است و باید در برابر عدالت قرار بگیرد. انقلاب در عراق و لبنان و ایران، انقلابی است تا پیروزی!خلق‌های این منطقه از جهان سرنگونی استبداد دینی و دست‌نشاندگان و مزدوران آن را اراده کرده‌اند. بر زنجیرهاست که گسسته شوند. بر تاریخ و سرنوشت است که ارادهٔ پیروزمند خلقهایمان را بپذیرند. مسعود رجویآذر ۱۳۹۸
2019-12-0210 minاز نگاه مسعود رجوی2019-11-2956 minاز نگاه مسعود رجوی
از نگاه مسعود رجویپیام ارتش آزادیبخش ملی ایران شماره ۱۶ - ۲۶ آبان ۹۸به خلیفه فرتوت ارتجاع و سگهای زنجیری و جبهه همدست و پشتیبان که بر سن و سال اشرفیان خرده می‌گرفتند می‌گوییم: بفرمایید اینهم جوانانی که می‌خواستید! شورشگرانی که فقط دیروز بیش از تمام قیام دیماه ۹۶، صدها مرکز سرکوب و غارت حکومت را به آتش کشیدند و در هم کوبیدند. براستی که برایتان جهنمی ساختند. هل مِن مزید؟خامنه‌ای بیهوده تلاش می‌کند با قرار دادن بقایای شاه در کنار مجاهدین و مقاومت ایران، گذشته را با آینده درهم آمیزد، تا به نفع حال (یعنی حاکمیت شیخ) تمام بشود. اما هیهات که زمان و عقربه‌های ساعت به عقب برنمی‌گردد.در دیماه ۹۶ می‌گفت که نقشه را آمریکا کشیده و پول را عربستان داده و اجرا بر عهده مجاهدین است.این بار اما جرقه را خودش با بنزین زده و پول گرفتن مجاهدین از عربستان هم به برگ سوخته تبدیل شده.بیش از ۱۰۰شهر با جوانان دلاور و شورشگر به صحنه آمدند. سرکردگانش می‌گویند وقتی مردم به صحنه می‌آیند لباس‌شخصی هم دیگر اثر ندارد....
2019-11-1809 minکنتراست
کنتراستکنتراست ۲۲- بهنام کریمیآیا عضو کانونهای شورشی بودی؟آن موقع هسته های مقاومت نام داشت. که در ده های ۶۰ و ۷۰ طی شد. کارهایی که ما در آن زمان انجام میدادیم شاید همان کاری بود که کانون های شورشی الان انجام میدهند ولی این اسم را نداشت.در کدام دانشگاه درس خواندی؟در تهران دانشگاه آزاد، تهران مرکز، رشته علوم سیاسی خواندم.از کی احساس کردی به سیاست علاقه داری؟از زمانیکه یادم آمد کسی به اسم بهنام وجود دارد. و از وقتیکه خودم را شناختم.در فضایی بزرگ شدم که سیاست بعنوان محور مرکزی ذهنم تبدیل شد که برای ایران چکار میشود کرد.اگر سوال کنید دوران خمینی چه رنگ بود، میگویم کاملا سیاه بود. چرا از برنامه تلویزیون تا جنازه هایی که می آوردند و... همه چیز بوی نفرت میداداز کجا و چطور با مجاهدین خلق آشنا شدی؟چیزهایی میدیدم و میشنیدم که در ذهنم این سوال میزد که مجاهدین چه کسانی هستند. مثلا دیدن اسم خیابانی قبلا حنیف نژاد بود یا دیدن عکسی از مسعود رجوی که نوشته بود کاندید نسل انقلاب و.....دنبال کردم و بعضی از کتابهای مجاهدین مانند راه حسین، استثمار، مبارزه چیست و ... را بدست آوردم.بعد آرزوهایم عوض شد.اسم این مسیری را که آمدی چه میگذاری؟مسیر زیبای آزادی.....
2019-11-1541 minاز نگاه مسعود رجوی2019-06-2715 minاز نگاه مسعود رجوی
از نگاه مسعود رجویعید فطر بین الملل آزادیبشارت پيروزي در فطر اشرف مسعود رجوي-31 مرداد 1391….اللهم اهل الكبرياء و العظمه و اهل الجود و الجبروت واهل العفو و الرحمه و اسئلك بحق هذاليوم الذي جعلته للمسلمين و للمجاهدين عيدا و لمحمد صلي الله عليه و آله، ذخر و شرفاً و كرامتاً و مزيدا ان تصلي علي محمد و آل محمد و آن تدخلني في كل خير ادخلت فيه محمد و آل محمداً و ان تخرجني من كل سوء اخرجت منه محمداً و آل محمد صلواتك عليه و عليهم. اللهم اني اسئلك خير ما سئلك به عبادك الصالحون عبادك الصالحون و المجاهدون و اعوذ بك من مستعاذ منه عبادك المخلصون عبادك المجاهدونبا تبريك براي عيدي كه براي مجاهدين براي نيروي جنگندة ضد رژيم عيدترين اعياد است، در دعاي عيد فطر بعد از يك ماه روزه داري كه علي القاعده بايد ماه عبادت و طاعت باشه، و براي مجاهدينش ماه مجاهدت و طاعت و عبادت اين چنين با اين دعا و با اين كلمات و با اين خواستهها , با اين درخواستها از خود خدا اون روزه و طاعت و عبادت و مجاهدت به اوج ميرسد. اوجش اين است كه بعد از صفات و توصيفات حق تعالي مي گويد كه اين عيدي كه بهخاطر روزهداري و تقوا يك سرمايهگذاري يك پيش فرستادن يك شرافت و كرامت و يك افزايش و فزوني و بهثمر نشستن و بهثمر رسيدن اون رو قرار دادي يعني به حق اين ذخر و شرف اين ذخيره و سرمايه و شرف به حق اين موتوري كه به راه انداختم و بهراه انداختيم به حق اين عبادت و طاعت و مجاهدت كه اون رو تو قرار دادي براي اين مسير، براي مسير پيامبر رحمت و رهايي ذخرا و شرفا و كرامتا و مزيدا
2019-06-0533 minاز نگاه مسعود رجوی2019-06-0205 minاز نگاه مسعود رجوی2019-04-131h 03کنتراست
کنتراستکنتراست ۲۱ - فروغ پاکدلمیهمان این قسمت از برنامه‌ی کنتراست خواهر مجاهد خلق فروغ پاکدل از اعضای شورای مرکزی و از مسئولان سازمان مجاهدین خلق ایران و کمیسیون امنیت و ضد تروریسم شورای ملی مقاومت ایران است. موضوع صحبت ما در این گفتگو جنگ روانی‌یی است که رژیم آخوندی با مردم و مقاومت ایران آغاز کرده است. ضرورت کار شما در مقاومت ایران چیست؟تروریسم همیشه یکی از پایه‌های اصلی حفظ حکومت ولایت فقیه بوده، به همین دلیل کمیسیون امنیت و ضد تروریسم شورای ملی مقاومت ایران یکی از اصلی‌ترین کمیسیون‌هایی‌ست که به شناسایی فعالیتهای تروریستی رژیم و افشای آن می‌‌پردازد. همچنین امنیت برای نیروی انقلابی که درگیر جنگ با یک رژیم ضد بشری ست یکی از ضرورتهای مسلم برای حفظ آن نیروی انقلابی است. شما از چه زمانی عضو کمیسیون امنیت و ضد تروریسم شورای ملی مقاومت ایران شدید؟از سال 1380 یعنی حدود ۱۷ سال. از چه زمانی وارد دنیای سیاست شدید؟ورود من به سیاست خیلی اتفاقی بود. من یک کتاب خواندم که شخصیت این کتاب خیلی روی من تاثیر گذاشت. در آن زمان حدودا ۱۳ ساله بودم و کتاب خواندن خیلی دوست داشتم. اسم این کتاب خرمگس بود. دو چیز مرا در خواندن این کتاب خیلی جذب کرد. اول اینکه فهمیدم نویسنده این کتاب یک زن است و دوم شخصیت اصلی این کتاب و اینکه چه پروسه دردناکی را طی می‌کند. فداکاری این شخصیت خیلی روی من تاثیر گذاشت؛ بطوری که این کتاب را سه بار خواندم. بعد از انقلاب خواندن سرگذشت انقلابیونی مثل مهدی رضایی خیلی روی خودم تاثیر مثبت داشت و احساس کردم که یک شخصیت ایرانی مشابه شخصیت قهرمان داستان کتاب خرمگس پیدا کردم. بعد، از طریق انجمنهای دانش‌آموزی با سازمان مجاهدین خلق ایران ارتباط برقرار کردم و کم کم به مجاهدین جذب شدم و این مسیر را ادامه دادم. جنگ سیاسی یا جنگ روانی چیست؟جنگ سیاسی استفاده برنامه ریزی شده از تبلیغات و برنامه‌های مشابه آن است که بیش از هر چیز با هدف تاثیر بر نظرها، عواطف، موضع و رفتار گروههای دشمن و خودی و حتی گروه‌های بی‌طرف صورت می‌گیرد که با این کار، دسترسی به اهداف را میسر و ممکن می‌کند. یکی از اصلیترین اهداف ما در کارمان برملا کردن رد پای رژیم در وقایع است. هدف ما صرفا افشای افراد نیست بلکه می‌خواهیم نشان بدهیم که رژیم عامل اصلی است که پشت خیلی از وقایع است. بیشترین تمرکز رژیم در جنگ روانی و جنگ سیاسی علیه سازمان مجاهدین خلق ایران در کجاست؟در حال حاضر رژیم روی چند پارامتر تمرکز دارد. اول انتقال موفقیت آمیز تشکیلات سازمان مجاهدین خلق ایران از لیبرتی به آلبانی. رژیم روی این حساب کرده بود که وقتی مجاهدین به آلبانی منتقل شوند تشکیلاتشان از هم می‌پاشد و ظرفی برای حفظ این تشکیلات وجود ندارد و اینکه با رسیدن مجاهدین به کشورهای غربی تشکیلات سازمان مجاهدین خلق ایران، آن عرض و طول را از دست خواهد داد، ولی صحنه عکس این شد یعنی تشکیلات سازمان مجاهدین خلق ایران به کشور آلبانی رسید و در آنجا انسجام خود را حفظ کردند. الان مدعی است که مجاهدین در آلبانی هم زندان ساخته اند و با اجبار در اشرف ۳ نگه داشته شده‌اند. اما سلاح پایداری اعضای سازمان مجاهدین خلق ایران، انقلاب آنهاست. مجاهدین عزم جزم کرده‌اند که برای آزادی مردم از همه چیز خود بگذرند، این چیزی است که رژیم نمی‌فهمد. رژیم در سال جاری دو طرح تروریستی علیه سازمان مجاهدین خلق ایران داشت یکی در آلبانی و یکی در فرانسه که هر دو طرح لو رفت. رژیم برای اینکه از زیر موج محکومیتهای این دو حمله تروریستی خارج شود دست به اقدامی‌ زد و یک سری خبرنگار استخدام کرد که بیایند و علیه سازمان مجاهدین خلق ایران خبر منتشر کنند. با این تیتر که مجاهدین تروریست هستند و آزادی در مجاهدین وجود ندارد. رژیم ترور فیزیکی را تبدیل به ترور شخصیتی کرده که هدف هم رهبری سازمان مجاهدین خلق ایران است. بخش دیگر اقدامات رژیم که هدف آن افراد داخل است ناشی از وضعیت بحرانی جامعه ایران است. چیزی که در این شرایط اوج گرفته آلترناتیو مردمی‌ است که می‌درخشد. رژیم برای مخدوش کردن این آلترناتیو دست به اقداماتی زده از جمله اینکه کسانی که اعضای سابق مجاهدین بودند و شرایط مبارزه را تحمل نکرده‌اند و از سازمان مجاهدین خلق ایران جدا شده‌اند را به صحنه آورده که علیه مجاهدین دروغ پراکنی کنند. یا انتشار کتاب علیه مجاهدین. مثلا کتابی به اسم «خوابگردها». این جنگ روانی برای رژیم چه فایده‌ای دارد؟ما در رابطه با ایران داریم صحبت می‌کنیم. جامعه ای که تا چند سال پیش که ارتباطات اینترنتی نبوده تحت سرکوب شدید بوده و حتی گفتن اسم مجاهدین ممنوع بوده و نسل جدید اطلاع درستی از مجاهدین ندارند. بنابراین رژیم روی دروغهای خودش
2019-04-0347 minاز نگاه مسعود رجوی
از نگاه مسعود رجویاز نگاه مسعود رجوی - آسمان را غرق ستاره ها خواهیم کردبگذار دشمنان بیرونی و درونی هرچقدر میخواهند ستارگان بخت ما را به زمین بکشند ولی ما باز هم آسمان را غرق ستاره ها خواهیم کرد.بیچاره شب‌پرستان، تیغ به کف، هلهله زن، با سلاله خورشید با نسل ایمان چه خواهند کرد؟گو هرچه میخواهند در پیچ و خم جاده‌های تاریک به کمین خورشید بنشینند تا اسیرش سازند، بکشانندش و در لجه خون اندازند. ولی خورشید در اسارت هم خورشید است و از شهادت هر خورشید نیز هزاران ستاره برخواهد خاست.چهره های مصمم، شاداب هزاران هزار خواهر و برادر کوچکتر و بزرگتر که در جریان انتخابات فعالانه جوشیدند، خوروشیدند، اینها رو در نظر بیارید. ما که برای انتخابات پولی نداشتیم، کار رو همینها کردند. همین چهره‌ها بودند که در جریان انتخابات، کتک خوردند، جمجمه‌هاشون شکست، مضروب شدند، گلوله خوردند، اما آرامش رو حفظ کردند.فردای انتخابات مسلحانه به ما حمله کردند. باران دشنام و باران گلوله های «ژ-3». این هم مزهر دیگه‌ای از اخلاقیات آنچنانی در پشت مارک اسلام با برگ ماموریت.پس کجایید ای مسلمونها؟ مگر نمیبینید که چه به روز ما و هوادارانمون و خانواده‌هامون میارن؟ یاللمسلمین پس کجایید؟ چرا صداتون در نمیاد؟ مگر نمیبینید که طرفداران مارو چطور سرمیبرند در نظام جمهوری اسلامی؟ پس چرا سکوت پیشه کردید؟ مگر گناه ما چیست ای کسانی که گوش دارید؟ مگر ما چه کردیم جز تحمل رنج و اسارت؟ولی بگذارید تاکید بکنیم: وای به روزی که تصمیم بگیریم مشت رو با مشت و گلوله رو با گلوله پاسخ بدیم.گزیده‌ای از سخنان مسعود رجوی، رهبر مقاومت ایران
2019-03-2203 minکنتراست
کنتراستکنتراست ۲۰ - عبدالرحمان گورکیدر این قسمت از کنتراست گفتگویی داریم با عبدالرحمان گورکی اهل بوکان، از مسئولان سازمان مجاهدین خلق ایران. موضوع گفتگو در رابطه با اقلیتهای قومی و ملیتها و بخصوص هموطنان کرد است. می‌خواهیم ببینیم که یک حکومت دموکراتیک چطور باید با اقلیت‌های قومی برخورد کند.موضوع کردها در ایران از کجا شروع می‌شود؟موضوع کردستان در ایران یک موضوع تاریخی است و خاص رژیم ایران نیست و قبل از آنهم مردم کردستان سرکوب می‌شدند. ولی بعد از روی کار آمدن خمینی این سرکوب شکل جدیدتری گرفت چون یک دیکتاتوری مذهبی بر ایران حاکم شد و این بار تحت نام اسلام مردم کردستان ستمی را متحمل شدند که در تاریخ بی‌سابقه بود.قبل از انقلاب ضد سلطنتی سرکوب کردها به چه شکل بود؟در آن زمان کردستان شبیه یک منطقه نظامی شده بود و فاقد مینیمم امکانات زندگی بود. هیچ کارخانه یا دانشگاهی در آنجا نبود. به وفور میدیدم که مردم کردستان در زمینه‌های مختلف دچار ورشکستگی می‌شدند. مثلا در زمینه کشاورزی گندم آنها خریداری نمی‌شد و محمد رضا شاه گندم را از کشورهای دیگر وارد می‌کرد و کشاورزی و دامپروری آنها ورشکسته می‌شد.چه شد با مجاهدین آشنا شدید؟خانواده ما یک خانواده سنی بود. در آن زمان شور انقلابی در جامعه خیلی بالا بود و من هم یکی از جوانان همان جامعه بودم. می‌دیدم تنها نیروی جدی که بتواند پاسخگوی مشکلات مردم ایران باشد فقط مجاهدین هستند. وقتی با برادر مسعود رجوی آشنا شدم و دفاعیات بنیانگذاران و به طور خاص مهدی رضایی را شنیدم دیگر سر از پا نمی‌شناختم.بعد از انقلاب موضوع خواسته های مردم کردستان و رژیم ایران چه بود و چه حوادثی را طی کرد؟وقتی خمینی سر کار آمد تمام احساسات مذهبی جامعه را به کار می‌گرفت تا آزادیخواهان را سرکوب کند.مردم کردستان دنبال حقوق ملی خودشان بودند. می‌خواستند به زبان خودشان بنویسند و به زبان خودشان در مدارس آموزش داده شود و به لحاظ اقتصادی و فرهنگی به آنها رسیدگی شود. اما رژیم به علت ماهیت خودش نمی‌توانست پاسخگوی مردم کردستان باشد. در کردستان یک فضای نیمه آزادی وجود داشت و رژیم همین را برنتافت و خیز برداشت برای سرکوب مردم کردستان. در روز ۲۸ مرداد سال ۱۳۵۸ خمینی یک فتوا صادر کرد که به دنبال آن نیروهای سپاه برای اشغال کردستان و سرکوب مردم به سمت کردستان گسیل شدند. در آن زمان ما یک تشکل هواداری از سازمان مجاهدین در شهرمان بوکان داشتیم. این شهر تا سال ۶۰ یک شهر آزاد شده بود.در بطن فتوای خمینی و گسیل شدن نیروهای پاسدار به کردستان جنایت‌ها و قتل‌عام‌های دردناکی همچون قارنه، قالاتان ،ایندرقاش و کانی‌مام‌سید اتفاق افتاده بود که توسط عوامل رژیم مثل ملاحسنی انجام شده بود.موضع سازمان مجاهدین بعد از انقلاب در مورد کردها چه بود؟کار مجاهدین به مدت دو سال و نیم روشنگری و افشاگری جنایتهای رژیم بود و اینکه صدای مردم کردستان را به سراسر ایران برساند. نشریه مجاهد اخبار کردستان را به‌طور کامل پوشش می‌داد.رژیم می‌خواست مجاهدین را مجبور کند که در سرکوب مردم کردستان شرکت کنند ولی این خلاف اصول و عقاید سازمان مجاهدین خلق ایران بود که چنین کاری بکنند، پس ایستادند و قیمت آنرا هم دادند حتی رژیم این شایعه را راه انداخت که اعضای سازمان مجاهدین خلق ایران در کردستان علیه پاسداران می‌جنگند که به این وسیله مجاهدین را هم سرکوب کند در حالیکه مجاهدین در کردستان نیروی نظامی نداشتند.در زمینه سیاسی رژیم چه اقداماتی علیه کردستان انجام می‌داد و چگونه تفرقه می‌انداخت؟تمام رسانه ها دست رژیم بود بنابراین مطابق میل خودش آنچه را که می‌خواست می‌چید و مارک می‌زد، سناریو تولید و اجرا می‌کرد. مثلا می‌گفت کردها تجزیه طلب هستند. حتی فقط بهانه کرد بودن نبود خمینی علیه سنی ها بود و آنها را کافر می‌دانست.یکی از موضوعات انتخابات در سالهای اول بعد از انقلاب موضوع کردستان بود.خط و برنامه مجاهدین در مورد موضوع کردستان چه بود؟در آن زمان کاندیدای سازمان مجاهدین خلق ایران آقای مسعود رجوی بود که مقبولیت زیادی هم در بین مردم و از جمله در بین مردم کردستان داشت و این وحشت رژیم را چندین برابر کرد. اگر شخص خمینی دخالت نمی‌کرد و برادر مسعود را از کاندیداتوری حذف نمی‌کرد صحنه را از دست می‌داد. در آن زمان یکی از برنامه های آقای مسعود رجوی احقاق حقوق ملیتها بود یعنی اینکه کردستان راه حل نظامی‌ ندارد و مردم کردستان هم مثل سایر مردم ایران دارای حقوقی هستند که باید این حقوق برآورده شود و همین اعتماد مردم کردستان را جلب کرده بود.نمونه هایی از استقبال از مجاهدین من در بین مردم کردستان بودم و به طور خاص در بوکان و استقبال و انعکاسات آنها در مورد
2019-03-1551 minکنتراست
کنتراستکنتراست ۱۹ – فرشته یگانهمیهمان این قسمت از برنامة کنتراست خواهر مجاهد خلق فرشته یگانه، از مسئولان سازمان مجاهدین خلق ایران و از اعضای شورای مرکزی سازمان مجاهدین خلق ایران است.در این قسمت به نقش ویژة زنان مجاهد خلق در رهبری و هدایت مبارزات سازمان مجاهدین خلق ایران در چند دهه گذشته می‌پردازیم.آغاز راهاز سال ۵۶ تماسم را با سازمان شروع کردم و نزدیکی‌های انقلاب ضد سلطنتی در سال ۵۷ بود که بطور حرفه‌ای وارد مبارزه شدم. برای من که سازمان مجاهدین خلق ایران تمام زندگی‌ام بوده، سالگرد تاسیس سازمان یکی از نقاط شورانگیز و پرافتخار است. وقتی اسم سازمان را استفاده می‌کنم اگر نگویم سازمان پر افتخار مجاهدین خلق ایران احساس می‌کنم جمله‌ام ناقص است. این یک لقب نیست؛ این یک تاریخچه است؛ با تمامی حوادث بسیار سنگین آن. مجاهدین طی سالیان گذشته بارها به صفر رسیدند، حتی به زیر صفر رسیده‌اند ولی بذر نخستینی که محمد حنیف نژاد بنیانگذار کبیر مجاهدین کاشت هرگز و هرگز خشک نشد. آسیب دید ولی هر بار دوباره رویید.نقش زنان در رهبری مجاهدین دقیقا در چه سالی برجسته و بارز شد؟اول باید به این سوال پاسخ بدهیم که در هر مرحله مجاهدین به چه چیزی پاسخ دادند؟ بنیانگذاران سازمان مجاهدین خلق ایران در یک گذر سخت با مطالعه تمام وجوه تاریخ ایران، به یک اسلام ناب توحیدی رسیدند و مرزبندی‌ای را که تلاش می‌شد بین عنصر با‌خدا و بی‌خدا باشد، روی عنصر بسا بالاتری آوردند به نام استثمار.در زمان محمد رضا شاه هم، رهبری برادر مسعود رجوی پاسخ به یک مرحله بود. آن مرحله، خمینی بود. با همه محبوبیتی که خمینی آن موقع داشت و دجالیتش و حمایت وسیع توده‌ای. حالا مجاهدینی بودند که از زندان آمده‌اند و در مقابل آن تمامیت، به ظاهر کوچکند و کم جمعیت‌تر هستند و ظاهرا نمی‌توانند در مقابل خمینی بایستند.وقتی به سال 64 رسیدیم مجاهدین دست به یک تحول جدید زدند و خود را نوسازی کردند و منابع جدیدی از ایدئولوژی‌شان را برای پاسخ به مسائل جامعه استخراج کردند. مساله جامعه این بود: خمینی با ویژگی خاص زن ستیزی و ارتجاع. نیروی مقابل او قطعا باید نقطه مقابل این ایدئولوژی و این فرهنگ می‌بود. آن موقع هم انقلاب ایدئوروژیک مجاهدین چیز قابل فهمی برای همه نبود. برادر مسعود گفت: «بگذارید ده سال از انقلاب ایدئولوژیک مجاهدین بگذرد تا قابل فهم شود. آن روز ارتجاع و استعمار و ریزه خواران آنها می‌گفتند: ببینید اینها چه کارها میکنند و بعد می‌گویند شما نمی‌فهمید و ما می‌گفتیم ده سال دیگر خواهید فهمید. ولی دیدید که دقیقا یک چیزهایی قابل فهم و مثل رو روشن شد در آن روزگار بنیانگذاران ما آن راه را آغاز کردند. بذر نخستین کاشته شد. اصل موضوع هم کاشتن بذر است. امروز ما یکصد هزار شهید داریم. در بالای همه اینها انقلاب مریم است و حالا بعد از دهه‌ها در چارچوب یک آلترناتیو دموکراتیک و مردم سالار قرار گرفته». اینطور بود که مجاهدین از پس همه صدمات برآمدند چرا که پاسخ را در ایدئولوژی خود و در پیوند با جامعه پیدا کردند.چرا فقط زنان در موقعیت رهبری مجاهدین قرار می‌گیرند؟انقلاب ایدئوروژیک انتخاب یک فرد به نام مریم رجوی نبود، بلکه مجاهدین خودشان را به لحاظ ایدئوروژیک و در پاسخ به یک شرایط نوسازی کردند. یعنی سازمان مجاهدین خلق ایران برای پاسخ به داستان جامعه و زنان، زنان را در راس رهبری قرار دادند. مجاهدین برای اینکه به این ضرورت جامعه پاسخ دهند قیمت را از زنان و مردان مجاهد و سازمان خود دادند تا آن عدالت به طور واقعی برقرار شود.اگر با این دستگاه اینطور نگاه کنیم که مثلا کسی دنبال جاه و مقام در مجاهدین است انگار که زنان مجاهد قیمتی نداده‌اند. زنان مجاهدی که مسئولیتهای بسیار سنگینی دارند هیچکدام برای جاه و مقام حرکت نمی‌کنند. مسئولیت در سازمان مجاهدین با پشتوانه‌ی خون‌هایی که پشت سرش است و تعهدی که بر دوش می‌آورد و راهی که باید طی شود آنقدر سنگین است که کسی به راحتی حاضر نمی‌شود چنین تعهدی را بر عهده بگیرد. این مسئولیت‌ها بسیار طاقت فرسا و بسیار سنگین است. در گام اول برای زنان، برداشتن مسئولیت‌های سنگین، انتخاب اول نیست و کاری خلاف تمایلشان است و ترجیح می‌دهند کس دیگری این کار را انجام بدهد ولی هدف است که این کار را ساده کرده است. در سازمان مجاهدین پیشی گرفتن بر مقام و کرسی وجود ندارد، بلکه پیشی گرفتن در فدا و صداقت است.تفاوت خواهر مجاهد زهرا مریخی - مسئول اول سازمان مجاهدین خلق ایران - با مسئولین اول پیشین در چیست؟هر مسئول اولی در سازمان مجاهدین پاسخگوی یک دورانی بوده است. قبلا خواهر مجاهد زهرا مریخی توسط رهبر مقاومت به عنوان سردار صبر و ظفر نام برده شده بود. صبر کردن بسا از جنگیدن سخت‌تر است. نه یک صبر پ
2019-03-1043 minکنتراست
کنتراستکنتراست ۱۸ - بهزاد صفاریمیهمان این برنامه از مجموعه‌برنامه‌های کنتراست، بهزاد صفاری میباشد. او از مسئولین و همچنین از مشاورین حقوقی سازمان مجاهدین خلق ایران است.بهزاد صفاری در این گفتگو از چگونگی آشنایی‌اش با سازمان مجاهدین خلق ایران می‌گوید ولی موضوع اصلی گفتگو، «دیپلماسی انقلابی» می‌باشد. پهنه‌ای که بهزاد صفاری سال‌ها در آن فعالیت داشته است.او توضیح می‌دهد که تفاوت دیپلماسی انقلابی چیست و چه ویژگی‌هایی دارد. همچنین تاثیر این دیپلماسی روی تحولات و قیام‌ و اعتراضات مردم در داخل ایران را از زبان بهزاد صفاری می‌شنویم.ترک ایران در زمان شاهبهزاد صفاری متولد ۱۳۳۹ در اصفهان، در اواخر زمان شاه در سال ۱۳۵۶ از ایران خارج و با هدف تحصیل راهی انگلستان شد. او تحصیل در رشته‌ی مکانیک را در انگلستان و رشته‌ی حقوق را در ژنو سوئیس پی‌گرفت.بهزاد صفاری می‌گوید اگر مجددا به دنیا بیاید رشته‌ی علوم سیاسی را انتخاب خواهد کرد چرا که فکر می‌کند خیلی بیشتر به درد مبارزه می‌خورد!آشنایی با سازمان مجاهدین خلق ایرانبهزاد صفاری با نام مجاهدین در روزنامه‌ای که مطلبی در رابطه با تظاهرات ضد شاه در آمریکا چاپ شده بود و از گروه‌های مختلفی که ضد شاه فعالیت می‌کردند اسم برده بود مواجه شد.از آنجا که او به اسلام علاقه داشت و مذهبی بود از نام مجاهدین خوشش آمد و به گفته‌ی خودش از همان لحظه احساس کرد که مجاهد خلق است.کلمه‌ی مجاهد برای بهزاد صفاری جذاب بود چرا که در قرآن در مقابل کلمه‌ی قاعدین به کار می‌رفت و به کسانی اطلاق می‌شد که در راه آزادی مبارزه می‌‌کنند.آغاز فعالیت حرفه‌ای در مجاهدینبهزاد صفاری در سال ۱۳۶۰ که مبارزات قهرآمیز با رژیم خمینی به دلیل سرکوب شدید از بین رفتن همه‌ی آزادی‌های سیاسی اجتماعی شروع شد، وارد فعالیت حرفه‌ای با مجاهدین شد.او بطور خاص به پیامی از موسی خیابانی اشاره می‌کند که در همان زمان منتشر شد. در این پیام، موسی خیابانی دانشجویان را به مبارزه‌ی حرفه‌ای دعوت کرد و اولین شرطش هم ترک تحصیل بود.از چه زمانی فعالیت حرفه ای خود را با مجاهدین شروع کردید؟من از زمانی که به انگلیس رفتم خیلی بیشتر وارد دنیای سیاست شدم چون کتاب بود و آزادی بود و میشد خیلی بیشتر مطالعه کرد.همان یعنی قبل از انقلاب ضد سلطنتی موقع سازمانی بود به نام سازمان دانشجویان مسلمان که جزو هواداران مجاهدین بود که با آنها رفت و آمد داشتیم و کار میکردیم که بعد هر کدام یه یک سمتی رفتند و تعدادی هم سمت مجاهدین آمدند.در سال ۶۰ که مبارزه مسلحانه به دلیل سرکوب خمینی شروع شد ما فعالیت حرفه ای خودمان را شروع کردیم.به طور خاص آن موقع پیامی از طرف سردار موسی خیابانی منتشر شد که دانشجویان را به مبارزه حرفه ای دعوت کرد که اولین شرط آن هم ترک تحصیل بود.«دیپلماسی انقلابی» چیست؟به گفته‌ی بهزاد صفاری که ۴۰ سال تجربه‌ی کار سیاسی- حقوقی دارد، دیپلماسی مجاهدین روی ۳ اصل پایه‌ریزی شده است که این اصول را بنیان‌گذار سازمان، محمد حنیف نژاد بنا نهاد:یکم. وحدت ایدئولوژیکدوم. وحدت تشکیلاتیسوم. وحدت استراتژیکمحمد حنیف نژاد تاکید کرد که پایبندی به این اصول ضمان بقا و رمز پیروزی مجاهدین در همه‌ی زمینه‌ها خواهد بود.بهزاد صفاری می‌گوید در مجاهدین و در کار سیاسی‌شان شرافت، بالاترین الویت است. او می‌‌گوید که یک ملت، تمام اشتباهات سیاسی یک جریان را می‌پذیرد و آن را فراموش می‌کند ولی خیانتی که توسط آن جریان به اعتماد مردم شود را هرگز. و مجاهدین در این زمینه بسیار پرهیزکار هستند.بهزاد صفاری می‌گوید «دیپلماسی انقلابی» این نیست که از بالا و از مذاکرات با دولت‌ها و مقامات رسمی‌شان شروع شود بلکه از پایین شروع می‌کند. در منطق عام و رایج دیپلوماسی، کسی برنده است که در تعادل‌قوا بالاتر باشد یعنی موقعیت‌های بالاتر در زمینه‌ی مالی و موقعیت جغرافیایی و.... داشته باشد.سازمان مجاهدین خلق ایران هیچ‌کدام از این موقعیت‌ها را ندارد پس چطور می‌خواهد با کشورها طرف حساب شود؟ بهزاد صفاری می‌گوید ما برای اینکه کار دیپلماسی کنیم باید از پایین‌ترین اعضای احزاب شروع کنیم و قطعنامه‌ها را تصویب کنیم و به حوزه‌ها ببریم و همینطور برویم تا بالا تا تبدیل بشود به سیاست آن حزب. در این مسیر رژیم هم سنگ‌اندازی و مانع‌تراشی می‌کند و این کار، واقعا سخت و با سوزن کوه کندن است و نیازمند داشتن یک تشکیلات انقلابی است.به گفته‌ی بهزاد صفاری: « در سازمان مجاهدین، کار دیپلماسی داریم اما دیپلمات نداریم. چون همه‌ رزمندگان آزادی هستند»بهزاد صفاری میگوید رژیم هم از همین عبارت «دیپلماسی انقلابی» اس
2019-02-2546 minکنتراست
کنتراستکنتراست ۱۷ - عباس فیلیمیهمان این برنامه از کنتراست، عباس فیلی از مسئولین سازمان مجاهدین خلق ایران می‌باشد. او جزء مجاهدینی که در حماسه‌ی ۶ و ۷ مرداد در ۱۳۸۸ در اشرف به اسارت مزدوران عراقی حکومت آخوندها درآمدند بود. آنها به مدت ۷۲ روز در شرایط سخت و زیر ضرب و تهدید مزدوران، با اعتصاب غذای تر و خشک در اسارت مقاومت کرده و نهایتاً با کارزار جهانی که برای آزادی آنان شکل گرفته بود به اشرف پیروز شده و به اشرف بازگشتند.عباس فیلی نماینده‌ و سخنگوی مجاهدین در اسارت در این ۷۲ روز بود و موضوع این گفتگو مبارزه و تشکیلات است.او که متولد ۱۳۳۹ در تهران است همچنین از نحوه‌ی آشنایی‌اش با سازمان مجاهدین و تجربیات ۴ دهه مبارزات حرفه‌ای خود می‌گوید.خاطره‌ی عباس فیلی از ۶ مرداد ۱۳۸۸ که نیروهای نظامی دولت نوری مالکی که به درخواست حکومت آخوندها به اشرف حمله کرده بودند و دستگیری او و لحظات نفس‌گیری که بر او گذشت بسیار جالب و شنیدنی است.آشنایی با سازمان مجاهدین خلق ایرانعباس فیلی در زمان شاه در سال ۱۳۵۶ برای اولین بار از طریق خواندن دفاعیات مجاهد شهید مهدی رضایی با سازمان مجاهدین آشنا شد. دو در آن زمان در هندوستان دانشجوی شیمی بود.عباس فیلی تا آن زمان فعالیت سیاسی نداشت ولی مذهبی و علیه دیکتاتوری محمدرضا پهلوی بود و چریک‌های فدایی خلق ایران را می‌شناخت.به گفته‌ی عباس فیلی، او با خواندن دفاعیات مجاهد شهید مهدی رضایی نه تنها علاقه‌مند شد بلکه شیفته‌ی مجاهدین شد و تصمیم گرفت راه آنان را طی کند. چطور با مجاهدین آشنا شدید و سابقه قبلی شما قبل از اینکه با مجاهدین آشنا شوید چطور بوده؟ و خلاصه چه شد که به مبارزه حرفه ای پیوستید؟سال ۵۶ بود که من اولین بار با دفاعیات مجاهد شهید مهدی رضایی آشنا شدم که یک جزوه بود که در دانشگاه یکی از دوستان به من داد. من سال ۵۶ در هندوستان در رشته شیمی تحصیل میکردم. تا آن موقع فعالیت سیاسی نداشتم و یک تیپ مذهبی بودم و ضد رژیم بودم ولی مجاهدین را نمیشناختم.در رابطه با چریکها خیلی شنیده بودم و دوست داشتم آنها را از نزدیک ببینم که چه کار میکنند.وقتی دفاعیات مهدی رضایی را خواندم نه تنها علاقه مند شدم بلکه شیفته مجاهدین شدم و دنبال این رفتم که راه آنها را طی کنم.ماجرای گروگان‌گیری در مرداد ۱۳۸۸عباس فیلی ضمن توضیح شرایط سیاسی-حقوقی ساکنان اشرف در ارتباط با دولت عراق و نیرو‌های آمریکایی و کنوانسیون ۴ ژنو و اینکه زمینه‌ی این حمله‌ی جنایتکارانه می‌گوید که فکر نمی‌کرد که آنها حمله کنند و مجاهدین را شهید و اسیر کنند ولی این اتفاق افتاد و او از نفراتی بود که در روز ۶ مرداد دستگیر شد.عباس فیلی در جواب به این سوال که اگر بخواهید برای این ۷۲ روز اسمی انتخاب کنید چه می‌گویید، جواب می‌دهد: «آزمایش و ابتلاء بزرگ»چه چیزی باعث شکست توطئه‌ی دشمن شدعباس فیلی درباره‌ی لحظات اول که دستگیر و در سلولی در مقر نیروهای عراقی در خارج از اشرف محبوس شد می‌گوید از پنجره‌ی سلول می‌دید که ستون ماشین‌های نظامی که به سمت اشرف می‌آید ته ندارد. از احساس ترس و نگرانی داشت که چه می‌شود. عباس فیلی می‌گوید که در آن لحظات یاد داستان حضرت موسی افتاد که وقتی خدا به او گفت سراغ فرعون برو، جواب داد من به تنهایی نمی‌توانم... بعد از آن با همان چند مجاهدی که تا آن لحظه دستگیر و در آن سلول حبس شده بودند لحظات ترس و نگرانی خود را در میان گذاشتند و همین جمعی کردن موضوع و یگانه شدن با همدیگر باعث شد به جای اینکه نفراتی جدا از هم باشیم، یک تن واحد شویم و همین تشکیلات اساسی‌ترین اهرم جنگ ما در آن ایام بود تا پیروز شدیم.شیطان‌سازی وزارت اطلاعات از تشکیلات مجاهدیناز عباس فیلی سوال می‌شود: برخی حرف‌ها در رابطه با اینکه تشکیلات چیز خطرناکی است و حیطه‌ی فردی را از بین می‌برد و باعث اطاعت کورکورانه می‌شود و... ولی تصویری که شما از تشکیلات مجاهدین می‌دهید چیز دیگری‌ست. موضوع چیست؟او جواب می‌دهد که اینها تبلیغات رژیم و وزارت اطلاعاتش است. عباس فیلی همچنین توضیحاتی در رابطه با مفهوم تشکیلات می‌دهد. عباس فیلی از جمله ‌می‌گوید اگر دو سه نفر بخواهند دور هم جمع شوند و کار جدی انجام دهند باید قبل از هر چیز روابط خود را با هم صیقل بزنند و برای همدیگر قیمت بدهند و به نظرات یکدیگر احترام بگذارند. این یعنی تشکیلات.او دلیل اینکه نیروی جدی دیگری غیر از مجاهدین در مقابل رژیم حاکم بر ایران وجود ندراد را نداشتن تشکیلات عنوان می‌کند.
2019-02-2437 minکنتراست
کنتراستکنتراست ۱۶ - علیرضا خالوکاکاییعلیرضا خالوکاکایی (ع.طارق) عضو سازمان مجاهدین خلق ایران، شاعر و نویسنده، میهمان این قسمت از برنامه‌ي کنتراست میباشد. در این گفتگو از او می‌شنویم که چطور شاعر شد و بعد از آن چطور سیاسی و مجاهد شد.علیرضا خالوکاکایی ملقب به ع.طارق از کارهای خود سخن می‌گوید. از نقش شعر و هنر در مبارزه و از تجربیات جالب خود در این زمینه سخن می‌گوید. سرود رایت شرف که در وصف ارتش آزادیبخش ملی ایران سروده و بعد توسط محمد شمس آهنگسازی و تنظیم شده است را علیرضا خالوکاکایی سروده است و در همین رابطه خاطراتش را می‌گوید.او همچنین در رابطه با کتاب‌هایی که برشته‌ی تحریر درآورده است در این گفتگو برایمان توضیح می‌دهد و طبیعی‌ست که مصاحبه با یک شاعر، بدون شعرخوانی متصور نیست. از همین رو چند شعر ع.طارق را نیز در این گفتگو می‌شنویم.ع.طارق چگونه شاعر شد؟علیرضا خالوکاکایی که از کودکی به مطالعه و داستان‌نویسی علاقه‌ی بسیار داشت در ۱۴ سالگی اولین کتاب داستان خود را نوشت و قرار بود توسط علی اشرف درویشیان و منصور یاقوتی منتشر شود ولی به دلایلی چاپ نشد. علیرضا خالوکاکای به دلیل اتفاق تلخی که برایش در مدرسه ابتدایی افتاده بود از شعر متنفر بود بعدها در سال ۱۳۶۰ شعری از مجاهد شهید محمد بازرگانی که در زمان دیکتاتوری محمدرضا شاه به جوخه‌ی اعدام سپرده شد را می‌خواند. از آنجا که این شعر در آخرین لحظات زندگی، توسط محمد بازرگانی سروده شده بود تاثیر زیادی روی علیرضا خالوکاکایی گذاشت و او با خود فکر کرد «شعر چنین خمیرمایه‌ای دارد و من از آن غافل بودم؟»او در ادامه توضیح می‌دهد که چطور اولین ابیات خود را سرود و شاعر شد.علیرضا خالوکاکایی چگونه سیاسی شد به مجاهدین پیوست؟علیرضا خالوکاکایی در سن ۱۴ سالگی مسئول تهیه روزنامه‌ي دیواری در مدرسه‌شان بود و یکبار که به این منظور عکس رضا شاه را بمناسبت روز تولدش کشیده بود یکی از معلمان به او گفت که این آدمکش است چرا عکسش را کشیدی؟اینجا بود که علیرضا خالوکاکایی سر یک دوراهی قرار گرفت آن را در روزنامه دیواری بزند و یک دانش‌آموز خوب باشد و یا اینکه عکس را پاره کند و پاره کرد.به گفته‌ی خودش از همانجا بود جرقه‌ای در وجودش زده شد و در سال‌های بعد با خواندن کتاب‌های دکتر علی شریعتی و همچنین خواندن سرگذشت مجاهد شهید مهدی رضایی بیشتر به سمت سیاست و مبارزه کشیده شد.او در بحبوحه‌ی انقلاب ۵۷ در شکل‌دادن تظاهرات بر علیه حکومت شاه شرکت داشت و بعد از انقلاب بود با تشکیل جنبش ملی مجاهدین به سازمان مجاهدین پیوست.فعالیت‌های هنری ادبیعلیرضا خالوکاکایی در سال‌های پایداری در اشرف و لیبرتی ۴۴ جلد کتاب به رشته‌ی تحریر درآورد. او می‌گوید که تا الان تنها فرصت آماده‌کردن ۲۲ جلد از این مجموعه را پیدا کرده است که در فضای مجازی نیز موجود است.او می‌گوید نوشتن را در گرماگرم مسئولیت‌های انقلابی دیگر که بر عهده داشته است و در زمان‌های فراغت پی‌گرفته است.علیرضا خالوکاکایی چند کتاب خود را نام برده و درباره‌شان توضیح می‌دهد:«آنان که با من‌اند بیایند» یک رمان ۴جلدی درباره‌ی قیام عاشورا«بهار از دیوارها گذشته بود» یک مجموعه داستان کوتاه«من و برف‌های سهیل» در رابطه با انقلاب ۱۳۵۷«سفر تا اعماق آینه» نمایشنامه‌ای در رابطه با سرگذشت زندانیان«کبوتری برای دخترم طاهره» رمانی ۹۰۰ صفحه‌ای در رابطه با عملیات کبیر فروغ جاویدان«شب‌های بمباران» مربوط به دوران پایداری در اشرف و لیبرتیعلیرضا خالوکاکایی علاوه بر اشعاری که در کتاب‌‌ها چاپ شده است اشعاری نیز برای سرودها و ترانه‌های سازمان مجاهدین گفته است که معروفترین آنها سرود «رایت شرف» می‌باشد.او تعریف می‌کند که این شعر را چطور سرود. چالش اصلی او این بود که تلاش داشت موضوعات سیاسی و هنری که باید در وصف ارتش آزادیبخش ملی ایران بیان می‌شد را در این سرود بگنجاند.به گفته‌ی علیرضا خالوکاکایی (ع.طارق) پابلو نرودا شاعر مشهور شیلیایی در این کار برایش بسیار الهام‌بخش بود.خاطراتی از مجاهد شهید مهدی حسین‌پور ملقب به «بهداد»مجاهد شهید مهدی حسین‌پور (بهداد) شاعر جوان و توانایی بود در عملیات کبیر فروغ جاویدان به شهادت رسید.علیرضا خالوکاکایی از اولین آشنایی‌اش با بهداد می‌گوید. بهداد به او می‌گوید «می‌دانم شاعر هستی» و برایش یک شعر زیبا می‌خواند ولی از آنجا که بهداد فروتنی فوق‌العاده‌ای داشت، ع.طارق متوجه نشد که این شعر زیبا از خود بهداد است و اصلا او نیز شاعر است.به گفته‌ی علیرضا خالوکاکایی بعد از شهادت بهداد و بعد از اینکه اشعارش جمع‌آوری و منتشر شد او دریافت
2019-02-1850 minکنتراست
کنتراستکنتراست ۱۵ - ابراهیم جدی و محمدصالح اسحاق‌طباابراهیم جدی و محمدصالح اسحاق‌طبا، دو تن از پزشکان سازمان مجاهدین خلق ایران میهمان این برنامه‌ی کنتراست می‌باشند. اینکه چرا و چطور پزشک شدند و چرا و چطور به مجاهدین پیوستند سوالاتی است که به آن پاسخ می‌دهند.ابراهیم جدی و محمدصالح اسحاق‌طبا در مجاهدین به ترتیب به دکتر حمید و دکتر صالح معروف هستند. آنها خاطرات بسیار جالب و شنیدنی از بیش از ۳۰ سال تجربه‌ی طبابت در سرفصل‌های مختلف مبارزاتی‌شان در سازمان مجاهدین را بازگو می‌کنند. دکتر حمید و دکتر صالح توضیح می‌دهند که چطور در سال‌های پایداری در اشرف و لیبرتی با محاصره‌ی ظالمانه‌ی پزشکی که توسط مزدوران عراقی رژیم ملاها اعمال می‌شد مقابله می‌کردند.چرا پزشکی؟دکتر ابراهیم جدی معروف به دکتر حمید، متولد ۱۳۳۳ در تبریز می‌گوید که در دوران دبیرستان، دانش‌آموز خوبی بود و خانواده‌اش می‌خواستند که او پزشک شود ولی او به هنر علاقه داشت. او به بنابر خواست خانواده رشته‌ی پزشکی را برگزید ولی در دوران دانشگاه، فعالیت‌های مورد علاقه‌ی خود را نیز دنبال می‌کرد. او تهیه کننده‌ی رادیو بود، روزنامه‌نگاری می‌کرد. ابراهیم جدی مسئول سینمای آزاد تبریز بود و در جشنواره‌ی سوم سینمای آزاد شرکت کرد و فیلم برد و جایزه نیز گرفت.دکتر حمید که بسیار تحت تاثیر کارهای فیلم‌ساز فرانسوی ژان لوک گدار بود در سال پنجم پزشکی به پدرش گفت که می‌‌خواهد بطور حرفه‌ای وارد کار سینما شود اما پدرش قبول نکرد. پدر او یک سال بعد درگذشت.در بحبوحه‌ی انقلاب ضدسلطنتی مادرش می‌خواست دکتر حمید را به برای تحصیل سینما به فرانسه بفرستد ولی او قبول نکرد چرا که می‌خواست به قول خودش ببیند شلوغی‌ها به کجا می‌رسد و بعد از انقلاب نیز طبابت را پی‌گرفت.محمدصالح اسحاق‌طبا متولد ۱۳۳۱ از «اجبارکلاه» یکی از روستاهای آمل، در جواب به این سوال که چرا پزشکی می‌گوید در دوران کودکی که در روستا زندگی می‌کرد به دلیل مشکلات بهداشتی که وجود داشت دچار بیماری پوستی کچلی سر شد. خیلی از اهالی آن روستا به همین بیماری که بطور مشخص از طریق حمام خزینه منتشر می‌شد مبتلا شده بودند. همین موضوع انگیزه‌ی پزشک شدن را در محمدصالح اسحاق‌طبا ایجاد کرد. از آنجا که با مشکلات و سختی‌های این بیماری دست و پنجه نرم کرده بود تصمیم گرفت پزشکی بخواند تا اینگونه مشکلات مردم را حل کند.آشنایی با مجاهدینبه گفته‌ی ابراهیم جدی (دکتر حمید) در زمان شاه، به دلیل وجود مجاهدین و فدایی‌ها فضای دانشگاه‌ها خیلی سیاسی بود. او برخی از همین مجاهدین و فدایی‌ها دوست بود و رفت و آمد داشت. برخی از همان‌ها دستگیر و زندانی می‌شدند و همین در او انگیزه ایجاد می‌کرد ولی او نمی‌توانست از خواسته‌ها و تمایلات هنری‌اش دست بکشد.بعد از انقلاب ۵۷ با خواندن کتابی از سعید محسن از بینانگذاران سازمان مجاهدین، زندگی ابراهیم جدی زیر و رو می‌شود و فعالیت‌های سیاسی خود را حرفه‌ای کرده به سازمان مجاهدین می‌پیوندد.محمدصالح اسحاق‌طبا که در خانواده‌ای مذهبی بزرگ شده بود و به گفته‌ی او مادرش برایش از امام حسین می‌گفت وقتی دیپلم گرفت پدرش می‌خواست او را برای طلبه‌گی بفرستد. ولی به درخواست یکی از دوستان پدرش او منصرف شد و محمدصالح اسحاق‌طبا وارد دانشکده‌ی پزشکی شد.او در دانشکده‌ی پزشکی، در همان زمان شاه، با دکتر رضی که سال‌ها بعد در عملیات فروغ جاویدان به شهادت رسید آشنا شد. به گفته‌ی محمدصالح اسحاق‌طبا در رفت و آمد با دکتر رضی بود که او با مجاهدین آشنا شد و دنیایش تغییر کرد. بر همین مبنا بعد از پیروزی انقلاب مردم علیه دیکتاتوری پهلوی، او به مجاهدین پیوست.دستگیری دکتر محمدصالح اسحاق‌طبا توسط سپاهمحمدصالح اسحاق‌طبا (دکتر صالح) تعریف می‌کند که در تظاهراتی که سال ۵۸ در قائمشهر برگزار شده بود سه تن از خواهران مجاهد به دست عوامل خمینی شهید شدند. به همین مناسبت تظاهراتی در شهر آمل برگزار شد که آنجا نیز عوامل خمینی به سوی تظاهرکنندگان آتش گشوده و یکی ا‌ز آنان از ناحیه شکم مجروح شد. محمدصالح اسحاق‌طبا که در آن زمان دانشجوی پزشکی بود و در بیمارستان هزار تختخوابی تهران کار می‌کرد آن مجروح را برای مداوا به تهران برد اما وی به دلیل عفونت شدید شهید شد. سپاه برای پوشاندن قتلی که انجام داده بود محمدصالح‌اسحاق‌طبا را متهم می‌کند که با تزریق آمپول هوا به آن مجروح، او را کشته است.او دستگیر می‌شود و بعد از یک‌ماه با ضمانت پزشکان آمل از زندان خارج شده اما بعد از آن به زندگی مخفی رومی‌آورد.خاطراتی جالب از پزشکی در مجاهدیندر ادامه‌ی گفتگو خاطرات بسیار جالبی در رابطه با خدامت پزشکی مجاهدین در سال ۱۳۶۰ در منطقه‌ی آز
2019-02-1446 minکنتراست
کنتراستکنتراست ۱۴ - مهدی خدایی‌صفتگفتگو با مهدی خدایی‌صفتمهدی خدایی‌صفت از مسئولین سازمان مجاهدین خلق ایران میباشد که در سال ۱۳۴۸ عضو این سازمان شد. بخش بیشتر این گفتگو به زمان شاه اختصاص دارد. اینکه مهدی خدایی‌صفت چطور و در چه سالی عضوگیری شد، چه سالی دستگیر شد، در زندان چه گذشت همچنین خاطراتی پر از تجربه از ۵۰ سال مبارزه‌ی حرفه‌ای، موضوعاتی‌ست که در این گفتگو می‌شنویم.مهدی خدایی‌صفت در طول این سالیان کتاب‌هایی را به رشته‌ی تحریر درآورده است که از میان آنها می‌شود به کتاب «انقلاب، طلوع یا غروب» و همچنین «آشنایی با شورای ملی مقاومت» و « زنان در مقاومت ایران» اشاره کرد.زمینه‌های آشنایی با مبارزه و پیوستن به مجاهدینمهدی خدایی‌صفت در پاسخ به این سوال که چطور به سیاست رو آورد میگوید که باید از ۱۳۴۲ شروع کند و فضای سیاسی جامعه را در نقطه عطف ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ بازگو می‌کند. سرفصلی که برای آن در سازمان مجاهدین از عبارت «گورستان رفرمیزم» استفاده می‌شود.مهدی خدایی‌صفت جدای از اشاره به وجوه تاریخی این سرفصل، خاطره‌ی خود را نیز از سرکوب خونین ۱۵ خرداد بازگو می‌کند. او تعریف می‌کند که چطور وقتی با همکلاسی‌هایش برای امتحان می‌رفتند متوجه تانک‌هایی که شاه برای سرکوب مردم به خیابان‌ها آورده بود می‌شوند. در میدان انقلاب که آن زمان اسمش میدان شاه بود چند نفر در نزدیکی مهدی خدایی‌صفت مورد اصابت گلوله‌ی نیروهای سرکوبگر قرارگرفته و شهید می‌شوند.مهدی خدایی‌صفت در پاسخ به این سوال که در آن زمان آرزوی شما برای آینده چه بود می‌گوید آرزوهایش در دو زمینه بود.اول در زمینه‌ی اجتماعی، از آنجا که فقر مردم را دیده بود و خود نیز در یک خانوداه فقیر زندگی کرده بود و از طرف دیگر منابع و معادن و ثروت‌های کشورش را می‌دید آرزویش این بود که فقر حاکم نباشدآرزوی دوم، آزادی بود.مهدی خدایی‌صفت چگونه توسط سازمان مجاهدین عضوگیری شد؟مهدی خدایی‌صفت از طریق مجاهد شهید محمود عسگری‌زاده که همراه با بنیانگذاران سازمان مجاهدین در ۴ خرداد ۱۳۵۱ توسط حکومت شاه تیرباران شد در دانشکده‌ی بازرگانی همکلاس بود و از همین طریق نیز در سال ۱۳۴۸ به سازمان پیوست.او در خلال فعالیت‌های دانشجویی که داشتند متوجه شده بود که محمود عسگری‌زاده به یک جریان سازمانیافته وصل است و بعد از چند ماه از وی خواست که او را نیز به همان جریان وصل کند ومحمود عسگری‌زاده هم که مدت‌ها او را زیر نظر داشت تا ارزیابی کند که فرد مناسبی برای مبارزه‌ی حرفه‌ای هست یا نه این کار را کرد و قراری به او داد.عضوگیری مهدی خدایی‌صفت توسط بنیانگذار کبیر، محمد حنیف نژاد مهدی خدایی‌صفت سر قراری که محمود عسگری‌زاده به وی داده بود حاضر شد. او آن روز پائیزی در سال ۱۳۴۸ را روز روزها می‌‌نامد.به گفته‌‌ی مهدی خدایی‌صفت در آن زمان به دلیل خیانت‌هایی که بخصوص توسط حزب توده صورت گرفته بود، مردم اعتماد خود را به کار سیاسی و احزاب از دست داده بودند و رایج بود که می‌گفتند اگر وارد سیاست شوی یک جایی خیانتی خواهد شد و گیر خواهی افتاد.او تعریف می‌‌کند که محمد حنیف نژاد، خودش سر قرار آمد. مهدی خدایی‌صفت آنقدر جذب ارزشهای او و صداقت و راستی‌اش قرار گرفت و آنقدر اعتمادش جلب شد که همان دقایق اول همه چیزش را به محمد حنیف نژاد گفت و ایمان آورد که راه، راه درست است.دستگیری توسط ساواک شاه و دوران زندانمهدی خدایی‌صفت در سال ۱۳۵۰ توسط ساواک دستگیر شده و ۱۵سال حکم می‌گیرد. جرم او خواندن چند کتاب و ارتباط با چند نفر از اعضای سازمان بود.به گفته‌ی مهدی خدایی‌صفت یکی از مسئولیت‌های آنها بعنوان یک زندانی این بود که فرار کنند. همچنین یکی از مهمترین مسائل در زندان، ایجاد ارتباط با سایر زندانیان بود.او می‌گوید تا زمانی که زیر شکنجه و بازجویی بودند مبارزه این بود که مقاومت کنند و در هم نشکنند و اطلاعاتی ندهند و بعد هم در دوران گذارندن حبس در بندهای عمومی، زندان یک دانشگاه به تمام معنا بود و تمام کتابهایی که بعد از پیروزی انقلاب ضدسلطتنی توسط سازمان مجاهدین منتشر شد در زندان اوین تدوین شده بود.مهدی خدایی‌صفت از نقش بی‌بدیل مسعود رجوی در آماده کردن این کتاب‌ها در زندان می‌گوید. کاری که در آن شرایط و زیر فشار زندان و دردهای ناشی از شکنجه انجام میشد و حتی این جزوات و کتاب‌ها از طریق تشکیلاتی که مجاهدین توانسته بودند بنا کنند برای مجاهدین در زندان‌های دیگر ارسال می‌شد.او می‌گوید که حتی در سلول انفرادی هم برنامه‌ی روزانه‌ی مشخص داشتند. ساعت ورزش، ساعت استراحت، ساعت فکر کردن برای ارتباطات...کتاب «انقلاب، طلوع یا غروب؟»مهدی خدایی‌صفت این کتا
2019-02-1352 minکنتراست
کنتراستکنتراست ۱۳ - محمود حکمیانگفتگو با محمود حکمیانمحمود حکمیان از اعضای سازمان مجاهدین خلق ایران و همچنین عضو کمیسیون خارجه‌ی شورای ملی مقاومت ایران، میهمان این بخش از گفتگوی کنتراست میباشد. او در سن ۱۷ سالگی در زمان شاه در بحبوحه‌ی قیام ضدسلطنتی با شرکت در تظاهرات و اعتراضات، فعالیت سیاسی خود را شروع کرد و بعد از انقلاب ۵۷ جذب سازمان مجاهدین خلق ایران شد. محمود حکمیان به دلیل بسته شدن دانشگاه‌ها توسط خمینی تحت عنوان انقلاب فرهنگی، از ایران خارج شد و برای ادامه‌ی تحصیل به ایتالیا رفت.او در این گفتگو به سوالاتی نظیر اینکه چطور وارد بخش دیپلماسی در سازمان مجاهدین شد و یا اینکه وظایف کمیسیون خارجه‌ی شورای ملی مقاومت ایران چیست پاسخ می‌دهد.آشنایی با سیاست در زمان شاهمحمود حکمیان می‌گوید در زمان شاه با خواندن زندگینامه‌ی مجاهد شهید مهدی رضایی و شهید خسرو گلسرخی جذب مبارزه علیه دیکتاتوری پهلوی شد. برخی از اعضای فامیل او نیز به دلایل مبارزه‌ی سیاسی با شاه دستگیر و زندانی شده بودند. محمود حکمیان می‌گوید به دلیل سکونتش در جنوب تهران فقر و فشار اقتصادی روی مردم را از نزدیک دیده و لمس کرده بود و بیشتر انگیزه‌اش برای فعالیت‌های سیاسی همین بود.آشنایی با سازمان مجاهدین خلق ایرانمحمود حکمیان فضای باز سیاسی که بعد از سقوط دیکتاتوری پهلوی در سال ۱۳۵۷ ایجاد شده بود را بازگو می‌کند. در آن زمان گروه‌های مختلف سیاسی عقاید و اندیشه‌ی خود را در خیابان‌ها در اشکال مختلف تبلیغ می‌کردند.او تعریف می‌‌کند که چطور جلوی دانشگاه تهران در بحث و فحص‌های سیاسی که بین هوادران گروه‌های مختلف سیاسی جریان داشت شرکت می‌کرد.محمود حکمیان دلیل جذب شدنش به سازمان مجاهدین را از طرفی ریشه‌های مذهبی خود و از طرف دیگر صداقت و شفافیتی که در جوانان هوادار مجاهدین در فعالیت‌هایشان در سطح شهر می‌دید عنوان می‌‌کند.ترک ایران بعد از کودتای فرهنگی خمینی، موسوم به انقلاب فرهنگیمحمود حکمیان در مهر سال ۱۳۵۸ که خمینی تحت عنوان انقلاب فرهنگی، دانشگاه‌ها را بست برای ادامه‌ی تحصیل به شهر سیسیل در ایتالیا رفت. از آنجا که او معتقد بود با پزشک شدن می‌‌تواند کمک زیادی به جامعه و مردم بکند بعد از خواندن زبان ایتالیایی وارد دانشکده‌ی پزشکی و مشغول تحصیل شد. این تحصیلات، یک سال و چند ماه بیشتر به طول نکشید.ترک تحصیل و آغاز فعالیت سیاسی حرفه‌ای در سازمان مجاهدینهمزمان با تظاهرات مادران در ایران، تظاهراتی نیز به همین مناسبت و در همبستگی با آن در شهر رم برگزار شد که محمود حکمیان به قصد شرکت در این تظاهرات سیسل را ترک کرد.به گفته‌ی خودش در ۳۰ خرداد ۱۳۶۰ در یک دوراهی قرار می‌گیرد. اینکه برای ادامه‌ی تحصیل به سیسیل برگردد و برای خدمت به مردمش پزشک شود و یا اینکه در رم بماند و بطور حرفه‌ای فعالیت‌های سیاسی را ادامه دهد. انتخاب او فعالیت حرفه‌ای بود.ورود به کار دیپلماسی در سازمان مجاهدینمحمود حکمیان تعریف می‌کند که چطور به دلیل تسلطش به زبان ایتالیایی در کار دیپلماسی گذاشته شد و مشکلات و ویژگی‌های این کار در این گفتگو صحبت می‌کند.او ابتدا در بخش مطبوعات و ترجمه فعال بود و بهد وارد ملاقات‌های سیاسی نیز شد.محمود حکمیان جزئیات جالبی را در این زمینه بازگو می‌کند. چالش‌هایی که در کارزارهای بزرگ سیاسی-دیپلماسی مانند کارزار خارج کردن نام سازمان مجاهدین از لیست تروریستی با آن مواجه بود شنیدنی‌ست.شهر کونئو و شهر اشرفشهر کونئو در ایتالیا، یک از شهرهای مقاوم علیه فاشیزم در جنگ جهانی دوم بود. این شهر پایگاه خیلی از پارتیزان‌ها بود و همین زمینه‌ی نزدیکی مردم این شهر به مقاومت ایران و حمایت‌شان از شهر اشرف شد.محمود حکمیان از دست اندراکارانی بود که از نزدیک در جریان این موضوع بود و تعریف می‌کند که وقتی مریم رجوی به دعوت پارلمان ایتالیا به این کشور سفر کرد، شهردار کونئو، بستن عهد خواهری این شهر با شهر اشرف را اعلام کرده و مدالی که سمبل این عهد بود را به مریم رجوی هدیه کرد.فعالیت‌ها و کارزارهای سیاسیمحمود حکمیان در ادامه‌ی گفتگو از سایر کارزارهایی که برای افشای نقض حقوق بشر در ایران در جریان است و نقش کمیسیون خارجه‌ی شورای ملی مقاومت ایران در این زمینه صحبت می‌‌کند.
2019-02-1341 minکنتراست
کنتراستکنتراست ۱۲ - گفتگو با عباس مدرسی‌فرمیهمان این برنامه از کنتراست، عباس مدرسی‌فر متولد ۱۳۱۷ در تهران، با بیش از ۵۶ سال سابقه مبارزه علیه رژیم‌های شاه و شیخ می‌باشد. او از سال ۱۳۴۱ از نزدیک و بطور حرفه‌ای، در جریان تمامی تحولات سیاسی ایران بوده است. او قبل از تاسیس سازمان مجاهدین خلق ایران، یعنی از سال ۱۳۴۳ تا ۱۳۵۷ به دلیل فعالیت‌هایش علیه سلطنت پهلوی در زندان‌های ساواک محبوس بود. سیر حوادث سیاسی-مبارزاتی تاریخ معاصر ایران را می‌توان به خوبی از لابلای خاطرات عباس مدرسی‌فر دنبال کرد.کودتای ۲۸ مردادعباس مدرسي‌فر از شاهدین ایام کودتای ۲۸ مرداد علیه دکتر محمد مصدق می‌باشد. او جزئیات جالبی را از ساعت ۲بعدازظهر روز چهارشنبه ۲۸ مرداد سال ۱۳۳۲ و همچنین زمینه‌های وقوع این کودتا از ۳ سال قبل از آن را بازگو می‌کند.آغاز فعالیت‌های سیاسی در هواداری از خمینیفعالیت‌های سیاسی عباس مدرسی‌فر در تابستان سال ۱۳۴۱ با دیدن تراکت‌هایی حاوی تلگراف اعتراضی خمینی به شاه، روی در و دیوار بازار آغاز شد. او تعریف می‌کند که آن زمان به دلیل جوان بودن و مذهبی بودن و از طرفی به دلیل سرخورده بودن از واقعه ۲۸ مرداد، توجهی به محتوای اعتراض خمینی نکرد. برای او این مهم بود که کسی به شاه اعتراض کرده است. در آن زمان بروجردی تازه مرده بود و خمینی عرصه را مناسب دید تا خودش را بعنوان مرجع مطرح کند و مخالفتش با شاه نیز بخشی از همین نیتش بود. عباس مدرسی‌فر جزئیات جالبی درباره‌ی جایگاه آخوندها در جامعه در آن زمان را بازگو می‌کند.تاسیس مؤتلفه و دستگیریعباس مدرسی‌فر در ادامه مبارزاتش به همراه چند تن دیگر مؤتلفه را تاسیس کردند و دستگیری‌اش توسط ساواک در سال ۱۳۴۳ بخاطر همین فعالیت‌هایش بود. او به طرز عجیبی از اینکه او را به کرمانشاه تبعید کردند اظهار رضایت و شکرگذاری می‌کند. چرا؟ چون از سایر اعضای مؤتلفه جدا شد و همین تبعید و جدایی باعث شد از آن اندیشه‌ی خمینی‌گرایانه که در بین اعضای مؤتلفه وجود داشت دور گردد. بنابراین عباس مدرسی‌فر در تبعید و به دور از تاثیرات سایر اعضای مؤتلفه توانست به لحاظ فکری از آن جریان فاصله بگیرد. او کم کم به این اندیشید که خمینی الان چه می‌‌کند و کجاست و اهل مبارزه نبود و اصلاً تئوری‌اش چه بود و... او این دوران را دوران خلاء می‌نامد.آشنایی با مجاهدینپایان دوران تبعید و برگشتنش به زندان تهران مصادف بود با زمانی که بیش از ۹۰ درصد از اعضای مجاهدین توسط ساواک شاه دستگیر و زندانی شده بودند. عباس مدرسی‌فر می‌گوید که به طور شگفت‌انگیزی بعد از ورود مجاهدین، فضای زندان در تهران نسبت به قبل از تبعید رفتنش به کلی تغییر کرده بود. آنجا بود که او متوجه می‌شود یک جریان سازمان‌یافته‌ی‌ مسلمان وجود دارد و با مجاهدین آشنا می‌شود.او تاریخچه‌ی سازمان مجاهدین را از زبان دکتر طباطبایی شنید و گمشده‌ی خود را یافت.
2019-01-2754 minکنتراست
کنتراستکنتراست ۱۱ - گفتگو با فروغ گلستانفروغ گلستان، متولد بافت کرمان، از مسئولین سازمان مجاهدین خلق ایران از آشنایی با مبارزه در سنین کودکی، از فضای جامعه در بحبوحه‌ی انقلاب مردم علیه دیکتاتوری پهلوی در سال ۱۳۵۷ ، از فضای باز سیاسی در سال ۱۳۵۸ و آشنایش با مجاهدین می‌گوید.فروغ گلستان یکبار در سن ۱۳ سالگی و یکبار در سن ۱۵ سالگی توسط سپاه دستگیر و زندانی می‌شود. او تجاربش از دوران زندان و انگیزه‌ها و تصمیم‌هایش را در این گفتگو بازگو می‌کند. موضوع پایانی گفتگو، توضیح ویژگی‌های یک مبارز آرمانخواه که به مسئولیتش قیام می‌کند می‌باشد.آشنایی با سیاست و مبارزهفروغ گلستان از سنین ۵-۶ سالگی با خواندن کتاب‌هایی مثل «ماهی سیاه کوچولو» و «خروس خوش‌صدا» و... که خواهر بزرگترش که دانشجو بود برایش می‌فرستاد جذب ارزش‌های انسانی مانند عدالت‌خواهی و مبارزه علیه ظلم شده و همین زمینه‌ای برای فعال شدن و همراه شدن در قیام مردم، علیه دیکتاتوری محمدرضا پهلوی بود.فضای جامعه در بحبوحه‌ی انقلاب ۵۷ فروغ گلستان اولین روزی که متوجه شد چیزی در حال تغییر است را در خاطره‌ای از سال ۱۳۵۶ در بحبوحه‌ی قیام مردم کرمان و پیوستنش به این قیام بازگو می‌کند. او از حس همبستگی و همدلی که در میان مردم در آن ایام وجود داشت می‌گوید و اینکه در آن فضای صمیمی احساس می‌کرد به رغم سن کم، مؤثر است.فروغ گلستان که در سال ۱۳۵۷ ده ساله بود توضیح می‌دهد که چطور فضای جامعه در آن زمان باعث می‌شد که ایده‌آل‌های او در این سن، متفاوت از آمال و آرزوهای رایج کودکان در این سن و سال باشد. او بیشتر به یک زندگی مبارزاتی گرایش پیدا کرده بود تا یک زندگی معمولی.او از فضای سیاسی جامعه، در اوایل انقلاب ۵۷ می‌گوید و اینکه هر کدام از اعضای خانواده جذب یک گروه یا سازمان سیاسی شده بودند. آشنایی با مجاهدینفروغ گلستان بر اساس کتاب‌ها و جزواتی که در رابطه با مبارزات مجاهدین در زمان شاه، از جمله دفاعیات مهدی رضایی و مقاومت فاطمه امینی خوانده بود و بیش از آن تحت‌تاثیر برادر بزرگتر خود که هوادار مجاهدین بود و در نهایت با شنیدن سخنرانی‌های مسعود رجوی با مجاهدین آشنا و جذب سازمان شد.دستگیری در ۱۳ سالگی و تجارب زندانفروغ گلستان یکبار در شهریور ۱۳۶۰ و یکبار هم در خرداد ۱۳۶۳ توسط حکومت آخوندها، به جرم هواداری از مجاهدین دستگیر و زندانی شد. او در زمان دستگیری اول، تنها ۱۳ سال داشت و بر همین اساس، شرح ماجرای دستگیری‌ و آنچه فروغ گلستان در زندان تجربه کرد بسیار شنیدنی و انگیزاننده است. یکی از هم سلولی‌های او دختری بود که محکوم به سنگسار بود. فروغ گلستان، گذارندن زندان را یکی از عوامل اصلی استوارتر شدن بر انتخاب مبارزه با رژیم ولایت فقیه توصیف می‌کند.ویژگی‌های یک مبارزدر ادامه‌ی گفتگو، فروغ گلستان در رابطه با ویژگی‌هایی که یک مبارزه باید داشته باشد صحبت می‌کند و اهمیت انتخاب مسیر مبارزه برای یک انسان.
2019-01-2456 minکنتراست
کنتراستکنتراست ۱۰ - گفتگو با فرشته اخلاقیاین قسمت از برنامه‌ی کنتراست، اختصاص دارد به گفتگو با فرشته اخلاقی از مسئولین واحد تحقیق شهدای مقاومت ایران که سالها بطور حرفه‌ای و تمام‌وقت، مشغول جمع‌آوری مشخصات و اطلاعات شهیدان راه آزادی ایران و تهیه و تکمیل لیست‌های مربوطه می‌باشد. فرشته اخلاقی در سال ۱۳۷۲ وارد واحد تحقیق شد و در ابتدای این گفتگو، اهمیت و ضرورت این کار را از زبان او می‌شنویم. او معتقد است که گردآوری و تکمیل لیست و مشخصات شهدا چیزی نیست که فقط برای آینده و بعد از پیروزی و جهت گرامیداشت یاد این شهیدان مفید باشد بلکه همین امروز منبع انگیزش و الهام‌بخش مردم بپاخاسته و کانون‌های شورشی قرار می‌گیرد. نقش واحد تحقیق شهدای مقاومت ایران چیست؟فرشته اخلاقی در رابطه با اینکه در واحد تحقیق، دقیقاً چه اعمالی در رابطه با اطلاعات شهدا انجام می‌شود توضیح می‌دهد. آنها اطلاعات دریافتی که شامل اسامی و عکس و بخشی از داستان زندگی هر شهید می‌باشد را ثبت و تدقیق می‌کنند. از جمله چالش‌هایی که فرشته اخلاقی برمی‌شمرد، کمبودها یا مشابهت‌هایی است که در مشخصات شهدا وجود دارد و تا وقتی این موضوعات حل و فصل نشود آنها نمی‌توانند آن شهید را وارد لیست کنند. این موارد آرشیو می‌شود و در طی سالیان با دریافت اطلاعات بیشتر تکمیل و تکمیل‌تر می‌شود و هیچ پرونده‌ای بسته نمی‌شود تا اطلاعاتش تکمیل شود.واحد تحقیق شهدای مقاومت ایران، چرا و چگونه تاسیس شد؟ فرشته اخلاقی در جواب به این سوال، توضیح می‌دهد که بعد از پیروزی انقلاب مردم ایران علیه دیکتاتوری محمدرضا پهلوی در سال ۱۳۵۷ مسعود رجوی طی سخنانی که در خانه‌ی مجاهد شهید ناصر صادق ایراد کرد گفت که در صدد گرفتن اطلاعات شهدای مجاهد و دفاعیات‌شان در بیدادگاه‌های شاه و بخصوص دفاعیات بنیانگذار سازمان مجاهدین خلق ایران محمد حنیف‌ نژاد بودند ولی رژیم خمینی هیچکدام از این اسناد را به مجاهدین نداد.این اسناد هر کدام گواه حقانیت و مشروعیت مجاهدین بود لذا خمینی از توزیع و علنی شدنش می‌ترسید. به گفته‌ی فرشته اخلاقی کار جمع‌آوری اطلاعات و مشخصات شهدا از سال ۱۳۶۰ شروع شد. او مثال جالبی از مجاهد شهید نصرت رمضانی می‌زند که روزها و ساعت‌ها به بهشت زهرا می‌رفت و اسامی شهدا را جمع‌آوری و ثبت می‌کرد.لیست‌های منتشر شده از شهیدان مقاومت ایرانفرشته اخلاقی می‌گوید اولین لیست شهدا به همت سهیلا صادق که بنیانگذار واحد تحقیق شهدا در سازمان مجاهدین بود در سال ۱۳۶۴ منتشر شد. این لیست حاوی مشخصات ۱۲۰۲۸ شهید بود. لیست بعدی حاوی ۶۰۰۰ شهید بود. او همچنین به لیست ۱۳۰۴ نفره‌ی شهدای عملیات فروغ جاویدان و همچین لیست ۳۲۰۴ نفره‌ای از ۳۰هزار قتل عام‌شده‌ی ۱۳۶۷ اشاره می‌‌کند که البته بعد ها در سال ۱۳۹۶ یک لیست تکمیلی که حاوی ۵۰۰۰ تن از شهدای تابستان ۱۳۶۷ بود تهیه و توسط مریم رجوی معرفی شد. لیست‌هایی نیز به زبان انگلیسی برای ارائه به مجامع بین‌المللی منتشر شده است که آخرین آنها مربوط به سال ۱۳۸۴ با مشخصات ۲۰۰۰۰ شهید می‌باشد. فرشته اخلاقی می‌گوید تهیه‌ی این لیست‌ها حاصل کار صدها تن از هواداران، خانواده‌ها و بستگان شهدا و همچنین تلاش بی‌وقفه‌ی دست‌اندرکاران واحد تحقیق است.چالش‌های کاردر ادامه‌ی گفتگو، فرشته اخلاقی به جزئیاتی جالب‌توجه و شنیدنی از کار خود در واحد تحقیق شهدا اشاره می‌کند. از جمله چالش‌هایی که در تحقیق و پیدا کردن اسامی و مشخصات شهدا با آن مواجه شده و می‌شود. از طرف دیگر او می‌گوید روزی نیست که منقلب نشود و عاشق این کار است و یک روز نبوده است که از این کار احساس خستگی کند. فرشته اخلاقی نمونه‌هایی شگفت‌انگیز از حماسه‌هایی که شهدای مقاومت ایران در زندان‌های رژیم آخوندی خلق کردند را بازگو می‌کند.
2019-01-1748 minکنتراست
کنتراستکنتراست ۹ - گفتگو با کامیار ایزدپناهکامیار ایزدپناه، هنرمند و موسیقیدان عضو سازمان مجاهدین خلق ایران و همچنین عضو شورای ملی مقاومت ایران، میهمان این شماره از برنامه‌ی کنتراست می‌باشد. بعد از شرح اینکه چگونه موسیقیدان شد و چگونه با مجاهدین آشنا شد، او در این گفتگو ناگفته‌های بسیاری را با جزئیات بسیار جالب بیان می‌کند. ماجرای پیوستن بانوی آواز ایران، مرضیه به مجاهدین نیز مورد بحث قرار می‌گیرد.کامیار ایزدپناه سازنده‌ی یکی از ترانه‌های معروف سازمان مجاهدین خلق ایران به نام «نگاه کن» میباشد که آنرا در دهه‌ی۶۰ بر روی شعر زیبای فروغ فرخزاد ساخت و این اثر به یکی از خاطره‌انگیزترین ترانه‌ها برای اعضا و هواداران سازمان مجاهدین تبدیل شده و کماکان زمزمه و بازاجرا می‌شود.در پایان رسالت هنر و هنرمند را از دیدگاه کامیار ایزدپناه می‌شنویم و مثالی جالب تاریخ موسیقی ایران.فراگیری موسیقی در خانواده‌ای هنردوستدر این گفتگو از زبان کامیار ایزدپناه می‌شنویم که چگونه دوران کودکی و نوجوانی خود را در خانواده‌ای هنردوست گذراند و به یک موسیقیدان تبدیل شد. پدر او شخصی فرهنگ‌دوست و چهره‌ای سرشناس در استان لرستان بود چرا که تحقیقات بسیار ارزنده‌ای حول آثار باستانی، فرهنگ و هنر مردم لرستان به عمل آورده و به گفته‌ی فرزندش، در همان زمان سلطنت پهلوی حتی، مورد کینه و نفرت آخوندهای واپسگرا قرار داشت. کامیار ایزدپناه دردوران کودکی و در همین محیط و ملاء فرهنگی و هنری، تلاش می‌کرد از انواع سازهای سنتی و محلی که در خانه‌ی پدرش بود، ملودی‌هایی که شنیده یا مدنظرش بود را بنوازد. پدرش که علاقه‌ی او به نواختن را دید، او را در کلاس سنتور گذاشت و در سنین نوجوانی موفق شد نوازنده‌ی سنتور در ارکستر فرهنگ‌و‌هنر استان لرستان شده، در کنسرت‌های مختلف در سطح استان و کشور شرکت کند. آشنایی با مجاهدینکامیار ایزدپناه دانشجوی مهندسی شیمی در آمریکا بود. جایی که در سال ۵۶ ایران را به مقصدش ترک کرده بود. او تا قبل از انقلاب ۵۷ فقط نام مجاهدین را شنیده بود. بعد از انقلاب اما به ایران برگشت و در فضای باز سیاسی که در ۲ سال و نیم اول حاکم بود با مجاهدین از نزدیک‌تر آشنا شد. شرح این آشنایی از زبان او شنیدنی‌ست.آشنایی مرضیه با مجاهدین و مریم رجویکامیار ایزدپناه که سالها با زنده‌یاد مرضیه ارتباط کاری و دوستی نزدیک داشت ماجرای پیوستن بانوی آواز ایران به مجاهدین و آشنایی با او را بازگو میکند. زنده‌یاد مرضیه، بانوی آواز ایران، سفرهایی برا معالجه به آمریکا داشت و یکبار حین برگشت از آمریکا توقف کوتاهی در پاریس داشت و آنجا بود که از طریق دوستی، خیلی اتفاقی با هنرمندان مقاومت ایران، ازجمله کامیار ایزدپناه آشنا میشود.او شرح میدهد که چطور در آنتراکت یکی از جلسات تمرین که با زنده‌یاد بانو مرضیه داشتند، مرضیه که می‌خواست بیشتر و بیشتر با مقاومت ایران آشنا شود با دیدن فیلمی از خانم مریم رجوی در سال ۱۳۶۴ خیلی کنجکاو شد. او اصرار زیادی داشت که قبل از بازگشت به ایران با خانم مریم رجوی دیدار داشته باشد و چنین شد. ماجرای دیدار بانو مرضیه با خانم مریم رجوی و رفتن به ایران و برگشتن و پیوستن به مقاومت را با جزئیات جالب و ناگفته از کامیار ایزدپناه در این گفتگو می‌شنویم.کنسرت‌های مرضیه در دهه‌ی ۷۰ده‌‌ها کنسرت‌ با ارکستر فیلارمونیک و یا ارکستر سازهای ملی ایران در کشورهای اروپایی و آمریکایی که توسط مقاومت ایران برای بانو مرضیه در دهه‌ی ۷۰ ترتیب داده شده بود و کامیار ایزدپناه از دست‌اندرکارانش بود در ادامه‌ی این گفتگو مورد بحث قرار می‌گیرد.رابطه‌ی هنر با سیاست و هنر با تعهدهنر، هنر در مقاومت و هنرمند متعهد، موضوع دیگری میباشد که از کامیار ایزدپناه خواستیم نظر و دیدگاهش را در اینباره با ما در میان بگذارد. او می‌گوید « هر هنرمندی تعهدی بر دوشش است» و «هنر، یکی از نیازهای فطری انسان است، مثل عشق و دوست داشتن و مهربانی...» کامیار ایزدپناه در جواب به این سوال که آیا خوب است هنر را سیاسی کنیم؟ به شکل غیرمنتظره‌ای می‌گوید که نه، هنر را نباید سیاسی کرد و همین موضوع را شرح می‌دهد که رابطه‌ی هنر و سیاست چطور باید باشد.در پایان این گفتگوی جالب و شنیدنی، به موضوع هنرفروشی در حاکمیت ولایت فقیه و اینکه تحت عنوان «جمهوری اسلامی ایران» هر بلایی را سر هنر و هنرمند آورده‌اند پرداخته می‌شود. کامیار ایزدپناه با یک مثال از تاریخ معاصر ایران، با مقایسه‌ی عارف قزوینی و رکن الدین مختاری و سرنوشت هر کدام، این بحث را به پایان می‌برد.
2019-01-0849 minکنتراست
کنتراستکنتراست ۸ - گفتگو با غلامعلی نریمیغلامعلی نریمی، اهل خوزستان، از شاهدین ایام آغازین جنگ ایران و عراق می‌باشد. در این گفتگو از او می‌شنویم که تحصیلش در شرکت نفت به کجا انجامید، چطور با مجاهدین آشنا شد و واکنش‌ها و مواضع مجاهدین در دوران شروع جنگ چه بود. جزئیات جالبی نیز در این گفتگو از برخورد غلامعلی نریمی با سران حکومت آخوندی، قبل و بعد از شروع جنگ مطرح می‌شود. ماجرای دستگیری او و موفقیتش در فرار از زندان، پایان‌بخش این شماره از کنتراست می‌باشد.اعتصاب دانشگاه‌ها در ۱۳۵۷غلامعلی نریمی، مصمم بود که مهندس شرکت نفت شود ولی ورودش به دانشکده‌ی نفت مصادف شد با اوجگیری انقلاب ۵۷ و در اول مهر همین سال، با شروع اعتصاب دانشگاه‌ها، ترم شروع نشد و غلامعلی نریمی نیز به اعتصاب پیوست.آغاز فعالیت‌های سیاسیبعد از پیروزی انقلاب ضدسلطنتی که فضای جامعه خیلی سیاسی شده و انواع گروه‌ها و احزاب در فضای باز سیاسی، شکل گرفته بودند، غلامعلی نریمی وارد فعالیت سیاسی شده و رفته‌رفته ادامه‌ی تحصیل را رها کرد.آشنایی با مجاهدیناو قبل از پیروزی انقلاب شنیده بود که مبارزین و مجاهدینی در زندان‌های محمدرضا شاه محبوس می‌باشند و همچنین محمد سیدی کاشانی معروف به «بابا» را در محفلی در آبادان دیده بود. همین دیدار و آشنایی، زمینه‌ی پیوستن غلامعلی نریمی به مجاهدین در فروردین ۵۸ شد.جنگ ایران و عراقموضوع اصلی گفتگو با غلامعلی نریمی، جنگ ایران و عراق می‌باشد. او به جزئیات جالبی درباره‌ی شروع جنگ و رویکرد و مواضع سازمان مجاهدین خلق ایران در رابطه با جنگ اشاره می‌کند.ابراهیم یزدی: «اولین جایی که باید انقلاب‌مان را صادر کنیم عراق است»او تعریف می‌کند که چطور حتی ابراهیم یزدی که وزیرخارجه‌ی دولت بازرگان بود در اوایل انقلاب در سفری به آبادان در یک محفل خصوصی در دانشکده‌ی نفت، چشم در چشم دانشجویان گفت: «اولین جایی که باید انقلابمان را صادر کنیم عراق است». غلامعلی نریمی به زمینه‌چینی‌های خمینی و تحریکات و بمب‌گذاری در عراق از همان ابتدای روی کار آمدن آخوندها اشاره می‌کند.واکنش مجاهدین به شروع جنگ ایران و عراقغلامعلی نریمی در ۳۱ شهریور ۱۳۵۹ که جنگ شروع شد در آبادان بود. واکنش سازمان مجاهدین خلق ایران به شروع جنگ، موضوع دیگری‌ست که غلامعلی نریمی توضیح می‌دهد.به گفته‌ی او یکی از قوی‌ترین بخش‌های تشکیلات سازمان مجاهدین در آبادان بود و حمایت زیادی در بین جوانان آگاه داشت. مجاهدینی که در آبادان بودند شروع به آموزشهای دفاع مدنی و ساختن سنگر کردند.خط سازمان مجاهدین این بود که جلوی ارتش عراق بایستد و از خاک ایران حفاظت کند و حتی شهید و مجروح دادند. حکومت آخوندی اما ادعا و تبلیغ می‌کرد که مجاهدین که دم از تودها و دم از خلق می‌زدند، صحنه را ول کرده و رفته‌اند!جواب عباس شیبانی به غلامعلی نریمیغلامعلی نریمی تعریف می‌کند که خودش شخصاً نزد جمی، امام جمعه‌ی آبادان و عباس شیبانی که کاندیدای ریاست جمهوری بود رفته و با آنها در سنگری که بودند صحبت کرده‌است که چرا دروغ می‌گویید و چرا می‌گویید مجاهدین در صحنه نیستند؟ من از مجاهدین هستم و سلاح بدهید می‌خواهیم بجنگیم؛ ولی عباس شیبانی گفت نه و انشالله درست می‌شود و…!!پاسخ برچسب‌های وزارت اطلاعاتغلامعلی نریمی که از حاضرین و شاهدین شروع جنگ درخوزستان می‌باشد به سوالاتی در رابطه با شیطان‌سازی‌های وزارت اطلاعات علیه مجاهدین و برچسب‌هایی مثل همدستی با عراق و… پاسخ می‌دهددستگیری و فرار از زندانموضوع بعدی این گفتگو، ماجرای دستگیری غلامعلی نریمی در آبان ۵۹ در اهواز و فرار موفق او در روز روشن از خانه‌ی امنی که توسط سپاه در آن محبوس شده بودند در ۱۷ مهر ۶۱ می‌باشد.
2019-01-0753 minکنتراست
کنتراستکنتراست ۷ - گفتگو با صدیقه خدایی صفتموضوع گفتگو با صدیقه خدایی صفت ازمسئولین سازمان مجاهدین خلق ایران، جنبشی است که در سالهای اخیر کمتر از آن صبحت شده‌است. جنبشی تحت عنوان «جنبش مادران» که توسط مادران و خانواده‌ی شهدا و زندانیان سیاسی در دهه‌ی ۵۰ شکل گرفت و تأثیر زیادی در پیشرفت مبارزات ضدسلطنتی و انعکاس صدای سازمان مجاهدین خلق ایران که بیشتر اعضایشان در زندانهای محمد رضا شاه بودند داشت. صدیقه‌ی خدایی صفت تجارب و خاطرات خودش را در رابطه با جنبش مادران در این گفتگو بازگو می‌کند. برادران او مهدی و علی خدایی صفت از مجاهدین اسیر در زندانهای حکومت پهلوی بودند. او بطور اتفاقی بنیانگذار سازمان مجاهدین خلق ایران، محمد حنیف نژاد را که برای نشست‌های مخفی با برادر بزرگتر صدیقه خدایی صفت به خانه‌شان رفت و آمد داشت می‌بیند و تاثیرش را می‌گوید. اینکه چطور از صحبت‌های برادر بزرگترش به سیاست علاقه‌مند می‌شود. صدیقه خدایی صفت تعریف می‌کند که چطور با دستگیری برادر بزرگترش مهدی خدایی صفت، یک شوک به خانواده‌شان وارد شد. او در مراجعه به زندان با خیلی از خانواده‌هایی که وضعیت مشابه‌ی داشتند آشنا شد. این خانواده‌ها همگی بستگانشان در جریان ضربه‌ی ۱۳۵۰ که ساواک به مجاهدین وارد کرد، دستگیر شده بودند. ضربه‌ای که در آن تمامیت مرکزیت سازمان مجاهدین خلق ایران شامل بنیانگذاران و همچنین ۹۰ درصد کلیه کادرهای سازمان دستگیر شده‌بودند. همین موضوع مبنای شکل‌گیری «جنبش مادران» شد. به گفته‌ی صدیقه خدایی صفت، ملاقاتهای اول بیشتر احساسی و عاطفی بود ولی بسرعت تبدیل به ملاقاتهایی حاوی رهنمودها و هماهنگی‌ها برای ادامه مبارزه علیه دیکتاتوری پهلوی شد. خاطرات او از فعالیت‌هایشان در آن دوران از جمله خارج کردن مخفیانه‌ی دفاعیات مجاهدین محکوم به اعدام ناگفته‌هایی‌ست از تاریخچه‌ی مبارزات مردم ایران و سازمان مجاهدین خلق ایران. همچنین خاطراتی از ۳۰ دی روز آزادی آخرین دسته از زندانیان سیاسی از زندان‌های دیکتاتوری شاه توسط صدیقه خدایی صفت بازگو می‌شود. در پایان نقش مؤثری که مادران و خانواده‌های شهدا و زندانیان سیاسی در زمان حال و در زمان دیکتاتوری مذهبی ولایت فقیه می‌توانند داشته باشند مورد بحث قرار می‌گیرد
2018-12-2840 minکنتراست
کنتراستکنتراست ۶ - گفتگو با حسین میرداماددر گفتگو با حسین میرداماد به دیدگاه مجاهدین به واقعه‌ی عاشورا پرداختیم. در ابتدا تفاوت دیدگاه سنتی و دیدگاه ارتجاعی مورد بحث قرار می‌گیرد. حسین میرداماد خشت اول بحثش را با اشاره به جمعبندی مبارزات مردم ایران از قبل از مشروطه تا ۱۳۴۴ که توسط محمد حنیف نژاد، بنیانگذار سازمان مجاهدین خلق ایران انجام شد می‌گذارد و اینکه چطور بنیانگذاران به این نتیجه رسیدند که یک نیروی انقلابی نمی‌تواند خودش را از فرهنگ مردم کشورش منتزع کند.در همین رابطه، حسین میرداماد مثال‌های جالبی می‌زند. همچنین ریشه‌ی تاریخی گرایش و علاقه‌ی مردم ایران به حضرت علی و خاندان پیامبر اسلام را توضیح می‌دهد و اینکه همین فرهنگ و ایستادگی امام حسین یکی از الگوهای مجاهدین شد تا از آن در مبارزه علیه محمد رضا شاه استفاده کنند. در ادامه نیز رویکرد خمینی مورد بحث قرار می‌گیرد که چطور او می‌خواست امام حسین و کل اسلام را در حیطه‌ی خودش بیاورد و تحت نام «جمهوری اسلامی ایران» خودش را صاحب آن بشناساند که مجاهدین جلویش صف کشیدند. در این گفتگو، حسین میرداماد جملات و سخنان زیبا و مؤثری از امام حسین را بازگو می‌کند که ارتباط جدی با شرایط فعلی مبارزه با رژیم ولایت فقیه دارد. روایات دروغ از اسلام و آداب و رسومی که اصلاً ربطی به امام حسین ندارد و آخوندها برای بازار گرمی جهت تثبیت حکومت خودشان تولید کرده‌اند مورد بحث قرار می‌گیرد. پاسخ به برخی ابهامات و همچنین برچسبهایی که حول موضوع عاشورا در افکار عمومی توسط برخی طیف‌ها دامن زده می‌شود موضوع دیگریست که حسین میرداماد به آن می‌پردازد. چطور می‌شود تشخیص داد که چه حرفی در رابطه با اسلام و مشخصا واقعه‌ی عاشورا درست یا غلط است؟ چرا مجاهدین خودشان مراسم عاشورا و سینه‌زنی برگزار می‌کنند؟ فلسفه‌ی عزاداری عاشورا چیست؟ اینها سوالاتیست که در ادامه‌ی گفتگو با میهمان برنامه مطرح شد و جواب‌های حسین میرداماد قابل توجه است.
2018-12-2844 minکنتراست
کنتراستکنتراست ۵ - گفتگو با محمد سیدی کاشانیمصاحبه‌ی رادیویی که می‌شنوید، آخرین مصاحبه‌ی مجاهد صدیق، محمد سیدی کاشانی می‌باشد. محمد سیدی کاشانی که در مجاهدین به «بابا» شناخته و به همین نام نیز صدا می‌شد از اعضای اولیه‌ی سازمان مجاهدین خلق ایران بود که در نیمه‌ی شهریور ۱۳۴۴، همزمان با تأسیس سازمان، توسط بنیانگذار محمد حنیف نژاد عضوگیری شد. بابا که متولد ۱۳۲۱ در تهران بود در این مصاحبه از پیشینه‌ی مبارزاتی خود قبل از پیوستن به مجاهدین می‌گوید. در سال ۱۳۳۹ عضو نهضت آزادی شد و فعالیتهای سیاسی خود را آغاز کرد. بابا تعریف می‌کند که محمد رضا شاه چطور احزاب و جریانات سیاسی را در جریان انقلاب سفید جمع کرد و خفقان کامل را اعمال کرد. در ادامه‌ی گفتگو شرح اولین جلسه‌ای که بنیانگذار سازمان مجاهدین خلق ایران، بابا و شهید ناصر صادق و شهید دکتر طباطبایی و چند نفر دیگر را طی سخنانی نافذ و مؤثر، عضوگیری کرده و آنها اولین کادرهای سازمان مجاهدین پس از تأسیس بودند را می‌شنویم. در این گفتگو برای اولین بار، بابا تعریف می‌کند که چرا و چگونه او «بابا» نامیده شد. بابا سالیان مسئول نهاد موسیقی سازمان مجاهدین خلق ایران بود و تمامی ترانه‌ها و سرودهای سازمان در دهه‌ی شصت که توسط آهنگسازان بنام ایران همچون مرتضی حنانه و علی تجویدی و فریدون ناصری و محمد شمس و… تنظیم شد، تحت مدیریت و نظارت او تهیه شد. خیلی از این سرودها در زندانهای رژیم سلطنتی محمد رضا شاه پهلوی توسط مجاهدین زندانی سروده و ملودی‌های آن ساخته و سینه به سینه حفظ شده بود. شرح حال ساخته شدن اولین سرود سازمان به نام سرود «خون» که ملودی آن را خود بابا در زندان اوین ساخته‌بود شنیدنی‌ست. نحوه‌ی تنظیم و ضبط این سرودها را بابا در این مصاحبه بازگو می‌کند از جمله سرود گل توفان که بعد از خروج بابا از ایران در سال ۶۳ تهیه شد ولی آهنگساز آن محمد شمس در ایران بود و داستان ویژهای دارد. در پایان، بابا به این سؤال پاسخ می‌دهد که بعنوان پایه‌گذار موسیقی مجاهدین چه احساسی نسبت به نسل‌های بعدی که موسیقی و ترانه‌ها و سرودهای سازمان مجاهدین را تولید می‌کنند دارد.
2018-12-2841 minکنتراست
کنتراستکنتراست ۴ - گفتگو با احمد هوشیاحمد هوشی هم‌اکنون از دست‌اندرکاران سیمای آزادی تلویزیون ملی ایران می‌باشد و در این گفتگو خاطراتی پر از تجربه‌ی مبارزاتی و تلخ و شیرین را برای شنوندگان بازگو می‌کند.احمد هوشی صاحب سالن آرایش مشهور «کاج» در تبریز و از شروع‌کنندگان و جلوداران اعتصابات اصناف در بحبوحه‌ی انقلاب ضدسلطنتی در بهمن ۱۳۵۶ در این شهر بود. او که آن زمان دانشجو و همزمان عضو اتحادیه آریشگران بود توضیح می‌دهد که چطور اعتصاب و اعتراض از دانشگاه به اصناف و کسبه کشیده و همبستگی بین کسبه، در شرایط سخت اقتصادی ناشی از اعتصاب، پدیدار و منجر به استمرار و گسترش این اعتصابات علیه دیکتاتوری محمد رضا شاه پهلوی شد. در خلال این گفتگو، احمد هوشی به آمال و آرزوهای خود در زمینه‌ی حرفه‌اش نیز اشاره می‌کند و از طرف دیگر اینکه چطور انگیزه‌های سیاسی در وی شکل گرفت و حرفه‌اش را نیز در همین راستا به کار گرفت.در قسمت بعدی گفتگو، به علت و چگونگی دستگیری‌اش توسط پاسداران خمینی در سال ۶۰ پرداخته می‌شود و خاطرات جالب و ویژه‌ای که احمد هوشی از زندان تبریز دارد. ویژه بودن از این نظر که به دلیل معروف بودن سالن «کاج» از یکسو و لونرفتن ارتباط تشکیلاتی او با سازمان مجاهدین خلق ایران از سوی دیگر، او توانست بعنوان آرایشگر در زندان کار کرده و پاسداران و وکیل بند را تخلیه‌ی اطلاعاتی کند. احمد هوشی از همین طریق، جزئیات واقعه‌ی شهادت حماسی مجاهد شهید اکبر چوپانی را از وکیل بند شنید و از طریق ارتباطاتی که داشت به دست تشکیلات در بیرون زندان رساند و شرح این حماسه در آن زمان، تبدیل به نقطه‌ی انگیزش مبارزاتی در سایر مجاهدین و مبارزین در زندانها و میدانهای رزم علیه دیکتاتوری ولایت فقیه شد.
2018-12-2850 minکنتراست2018-11-2349 minکنتراست
کنتراستکنتراست ۲ - گفتگو با مهدی براعیدر این گفتگو مهدی براعی، از مسولین سازمان مجاهدین خلق ایران و مسول کمیسیون امور داخل کشور شورای ملی مقاومت ایران، از چگونگی آشنایی با مجاهدین می‌گوید. وی از سال ۱۳۴۸ فعالیت حرفه‌ای خود را در ارتباط با سازمان مجاهدین خلق ایران شروع کرد، در سال ۱۳۵۲ توسط رژیم شاه دستگیر و در آستانه انقلاب ضدسلطنتی علیه شاه در سال ۱۳۵۷ از زندان آزاد شد. در این گفتگو مهدی براعی از استراتژی سازمان مجاهدین از ابتدای تاسیس تا به امروز سخن می‌گوید. وی توضیح می‌دهد که چه تفاوتی بین مبارزات رفرمیستی تا قبل از سال ۱۳۴۲ با جریان موسوم به اصلاح‌طلب در دوران رژیم ولایت فقیه دارد. وی علت انتخاب استراتژی قهرآمیز انقلابی توسط بنیانگذاران سازمان مجاهدین را توضیح می‌دهد. الزامات استراتژی قهرآمیز انقلابی چیست؟ کانون‌های شورشی چیست؟ فاز سرنگونی چیست؟ رابطه بین ارتش آزادیبخش، هزار اشرف و کانون‌های شورشی چیست؟ آیا استراتژی ارتش آزادیبخش تغییر کرده‌است؟ تاثیر کانون‌های شورشی را در کجا می‌توانیم ببینیم؟ آیا کانون‌های شورشی توان غلبه بر توازن قوای حکومتی را دارد؟ مهدی براعی در این گفتگو به این سوالات پاسخ می‌دهد.
2018-11-1744 minکنتراست
کنتراستکنتراست ۱ - گفتگو با ابوالقاسم رضاییدر این قسمت از برنامه کنتراست رادیو مجاهد گفتگویی داریم با ابوالقاسم رضایی. وی از مسولین قدیمی سازمان مجاهدین خلق ایران و دبیر شورای ملی مقاومت ایران می‌باشد. ابوالقاسم رضایی عضوی از خانواده معروف رضایی‌ها می‌باشد که تعدادی از اعضای خانواده‌ در جریان انقلاب ۱۳۵۷ ایران بر علیه نظام سلطنتی محمدرضا پهلوی به شهادت رسیده‌اند. وی در این گفتگو خاطراتی از برادران شهیدش احمد، رضا و مهدی رضایی را بازگو می‌کند. وی از فضایی که در زمان محمدرضا شاه پهلوی بر ایران حاکم بود می‌گوید و اینکه چگونه برادرش رضا رضایی از زندان شاه فرار کرد. وی در رابطه با دفاعیات معروف مهدی رضایی که به گل سرخ انقلاب ضدسلطنتی ایران در سال ۱۳۵۷ معروف بود می‌گوید. ابوالقاسم رضایی از لحظه‌ای سخن می‌گوید که خبر شهادت برادرش احمد رضایی که اولین شهید سازمان مجاهدین خلق ایران در زمان شاه بود به گوشش رسید. در بخش دوم این گفتگو، ابوالقاسم رضایی در رابطه با شیطان سازی‌های وزارت اطلاعات رژیم ایران برعلیه سازمان مجاهدین خلق ایران که بطور خاص بعد از قیام مردم ایران در دیماه ۱۳۹۶ شدت گرفته است سخن می‌گوید.
2018-10-2051 min