Look for any podcast host, guest or anyone
Showing episodes and shows of

Yaghma

Shows

پادکستِ هرروز2025-01-1847 minIran Debates2024-11-2621 minResponsible Innovation 1002023-04-1745 minRadio binazmi | رادیو بی‌ نظمی2022-02-2339 minyaghma2021-11-2702 minyaghma2021-11-2203 minChenin Shod | چنین شد
Chenin Shod | چنین شدششم: لاله زار مغموملاله‌زار شاید پرقصه‌ترین و پرغصه‌ترین خیابان تهران است. خیابانی که زمانی برو و بیایی داشت و زیباترین خیابان پایتخت بود و امروز جز رد ویران‌شده‌ای از آن باقی نمانده است. در این قسمت چنین شد، از این خیابان گفته‌ایم، از وقتی که باغ لاله‌زار بود تا امروز.حمایت از چنین شدمنابع اصلی این روایت:مجله‌ی آنگاه، لاله‌زار؛ هزاز داستان، شماره‌ی ۱۲، پاییز ۱۳۹۹تاریخ تفریح در شهر تهران در دوران قاجار و پهلوی، حامد سلطان‌زاده، انتشارات نگارستان اندیشهبه روایت سعید نفیسی: خاطرات سیاسی، ادبی، جوانی، به کوشش علیرضا اعتصام، نشر مرکزاوراق ایرانی: خاطرات سفر کلود انه در آغاز مشروطیت، ترجمه‌ی ایرج پروشانی، نشر گویامستند زمستان است، مهرداد زاهدیانمرقع ناصری، به کوشش مجید عبدامین، با همکاری مهدی فراهانی، انتشارات بنیاد موقوفات دکتر افشار با همکاری نشر سخنروزنامه‌ی خاطرات ناصرالدین شاه، به کوشش مجید عبدامین، انتشارات بنیاد موقوفات دکتر افشار با همکاری نشر سخنامیرکبیر و ناصرالدین شاه، سید علی آل‌داود، انتشارات کتاب رایزنروزنامه‌ی خاطرات عین‌السلطنه، به کوشش ایرج افشار، انتشارات اساطیرخاطرات و خطرات، حاج مهدی‌قلی هدایت (مخبرالسلطنه)، انتشارات زواربا تشکر از:حامد سلطان‌زادهمعراج قنبریاینستاگرام چنین شدتوییتر چنین شدایمیل چنین شدطراح لوگو و کاور:معراج قنبریموسیقی‌های این اپیزود به ترتیب:Concerto For 2 Mandolins, Strings And Continuo In G, Rv 532 3. Allegro - Antonio VivaldiViola d'amore concerto in a minor rv 397 i. Vivace - Antonio VivaldiSonata for Piano and Violin in E minor K.304 - Hilary Hahn by Ibrahim Alsalih - MozartSolitary Hill - Music That Will Make You CryThe soundtrack of the movie “Zendegi Shirin Ast”Le quattro stagioni (The Four Seasons) , Op. 8 Violin Concerto No. 3 in F Major, RV 293,... - Antonio VivaldiLalehzar - Reza YazdaniGhased - Ghasem JebeliLabe Karoon - AghasiKoocheh Melli - Reza Yazdani, Yaghma Golrouei, Mostafa RahimiLalehzar - Ebi Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
2021-09-021h 46yaghma2021-07-2202 minPodcast SamadhiFm2021-07-111h 01yaghma2021-06-1405 minMahmood Sarmadi2020-07-3020 minMahmood Sarmadi2020-07-2325 minyaghma2020-06-1202 minSamaak Audio Mag
Samaak Audio MagSAM-Ep32-Sa'di2t.me/Samaak_AM/504 🎧 سماکِ سی‌ودوم، دومین سَماکِ سعدیانه منتشر شد 🎙 شنیدنش با جست‌وجوی "samaak" در برنامه‌های پادکست‌گیر یا تلگرام. 🔆 این شماره نیز بر مدار میراثی ناب می‌گردد. میراث اویی که درمانِ این روزهای دشوار و مرگ‌آگین ما تواند بود. این خورشید کسی نیست جز #سعدی. ✅ با گفتارهایی از جنسِ کلامِ: #دکتر_امیرعلی_نجومیان: «عشقِ در آستانه و پارادوکس‌های پنج‌گانه در غزل سعدی»؛ #دکتر_رضا_ضیا: «نکته‌‌گشایی حکایتی از گلستان»؛ شرق‌شناس بلند نام #ادوارد_براون: «حکایت دلبستگی به سعدی»؛ #فرشید_سادات_شریفی: «سعدی و ملکهٔ تعادل»؛ 🌀 به همراه: خوانش‌های اختصاصی، متنوع و زیبای #بنفشه_طاهریان و خوانش غزلی با صدای #ابتهاج؛ ✔️ و علاوه‌بر این‌ها، زینت‌های موسیقایی از جنسِ هنر #مرتضی_حنانه؛ #حشمت_سنجری؛ #استاد_شجریان؛ #جمال‌الدین_منبری و #داریوش_آذر. 📌 سپاس ویژه از #میسا (انجمن دانشجویان ایرانی دانشگاه مک‌گیل) به‌خاطر میزبانی نشستی که این پادکست را شکل داد: t.me/McGillMISA) و ساندکلاود یغما: soundcloud.com/yaghma ➕ همچون همیشه موسیقی‌ها و فایل‌های مکمل فقط در تلگرام ما می‌آید: t.me/Samaak_AM 🖤 در پایان و با قلبی اندوهگین این اپیزود تقدیم می‌شود به رفتگان این ماه‌های بدِ بی‌تخفیف و بازماندگان آن‌ها؛ به‌ویژه به یاد و خاطره‌مان از: #رها_راشدی که یارِ همدل سَماک بود...🖤
2020-04-241h 52Samaak Audio Mag
Samaak Audio Magسماک ۳۲: دومین شماره برای سعدی - Samaak 32: Sa'di🎧 سماکِ سی‌ودوم، دومین سَماکِ سعدیانه منتشر شد🎙 شنیدنش با جست‌وجوی "samaak" در برنامه‌های پادکست‌گیر یا تلگرام.🔆 این شماره نیز بر مدار میراثی ناب می‌گردد. میراث اویی که درمانِ این روزهای دشوار و مرگ‌آگین ما تواند بود. این خورشید کسی نیست جز #سعدی.✅ با گفتارهایی از جنسِ کلامِ:#دکتر_امیرعلی_نجومیان: «عشقِ در آستانه و پارادوکس‌های پنج‌گانه در غزل سعدی»؛#دکتر_رضا_ضیا: «نکته‌‌گشایی حکایتی از گلستان»؛شرق‌شناس بلند نام #ادوارد_براون: «حکایت دلبستگی به سعدی»؛#فرشید_سادات_شریفی: «سعدی و ملکهٔ تعادل»؛🌀 به همراه:خوانش‌های اختصاصی، متنوع و زیبای #بنفشه_طاهریان و خوانش غزلی با صدای #ابتهاج؛✔️ و علاوه‌بر این‌ها، زینت‌های موسیقایی از جنسِ هنر #مرتضی_حنانه؛ #حشمت_سنجری؛ #استاد_شجریان؛ #جمال‌الدین_منبری و #داریوش_آذر.📌 سپاس ویژه از #میسا (انجمن دانشجویان ایرانی دانشگاه مک‌گیل) به‌خاطر میزبانی نشستی که این پادکست را شکل داد: t.me/McGillMISA)و ساندکلاود یغما:soundcloud.com/yaghma➕ همچون همیشه موسیقی‌ها و فایل‌های مکمل فقط در تلگرام ما می‌آید:t.me/Samaak_AM🖤 در پایان و با قلبی اندوهگین این اپیزود تقدیم می‌شود به رفتگان این ماه‌های بدِ بی‌تخفیف و بازماندگان آن‌ها؛ به‌ویژه به یاد و خاطره‌مان از: #رها_راشدی که یارِ همدل سَماک بود...🖤Support this podcast at — https://redcircle.com/samaak-audio-mag7271/exclusive-content Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
2020-04-231h 52UNOFF!C!ALS()UND2020-04-1302 minپادکست متل2019-09-2321 minyaghma
yaghmaبی جمال عالم آرای تو / روزم چون شب استlisten with 🎧 🎧 🎧 white noise added 💤🏳️🔈 Shajarian,Kalhor,Alizadeh,SjorMars در وفای عشق تو مشهور خوبانم چو شمع شب نشین کوی سربازان و رندانم چو شمع روز و شب خوابم نمی آید به چشم غم پرست بس که در بیماری هجر تو گریانم چو شمع رشته ی صبرم به مقراض غمت ببریده شد همچنان در آتش مهر تو سوزانم چو شمع |گر کمیت اشک گلگونم نبودی گرم رو کی شدی روشن به گیتی راز پنهانم چو شمع |در میان آب و آتش همچنان سرگرم توست این دل زار نزار اشکبارانم چو شمع |در شب هجران مرا پروانه ی وصلی فرست ورنه از دردت جهانی را بسوزانم چو شمع بی جمال عالم آرای تو روزم چون شب است با کمال عشق تو در عین نقصانم چو شمع |کوه صبرم نرم شد چون موم در دست غمت تا در آب و آتش عشقت گدازانم چو شمع |همچو صبحم یک نفس باقی است تا دیدار تو چهره بنما دلبرا تا جان برافشانم چو شمع سرفرازم کن شبی از وصل خود ای نازنین تا منور گردد از دیدارت ایوانم چو شمع آتش مهر تو را حافظ عجب در سر گرفت آتش دل کی به آب دیده بنشانم چو شمع
2019-07-2904 minyaghma2019-06-1703 minyaghma2019-05-2901 minyaghma2019-05-1806 minyaghma2019-05-0704 minyaghma2018-10-1605 minyaghma
yaghma/لالا لالا تو غزاله لا /براهنیKarlsen,Barahani,AmirMaleki رثای غزاله لا حالی که به نخجیر آیی از کشمیر شالی از دریا آیی با حالی که به آن گودی بی ما آیی و سیاه آیی خوابایی از مخفیدر حالی که ندانی که نمی‌دانی نه، دانی می‌دانی با آن لب بالا برگشته بالا لالا لالا تو غزاله لا حالی که تو بازوها را خالی کردی از خیل سودا برگشتی به زبانِ پیش از بودنِ خود لا با سینه‌ی مغروری مفرد سرشاری از خود بی شیرازه لا لالا لا «گِریم تا او نکشاند خود را ما را بکشد خود را نکشاند» این را یک زنکودکِ عاشق پیش از خود مرگیدنِ او می‌گفت حالی که بجنباند به بیابان سر را گورآهو که ببوساند خود را به فضای پوشان که بیندازد دنیا را شرقی در مخفیدر نه، دانی می‌دانی تو غزاله لا خوابی و بخوابی خوابی و بخوانی دربردر اویانم دنیا را تا زیبا شد بِتوام خود را تا حدِ نمنیدن لالایم تا مرز خود ــ مرگیدن که شوم کفنش و زنیدن را طلبم بتِ چینی خفته در پرده که خراسانِ ابروهایش آمودریا را دربردر حالی که مویم نیمه‌ی آن مینیاتور بی عاشقه را مویم لا خشک آید آن جنگل که تو را از خود ناویزدها خشک آید! نیمه‌ی آن بی عاشقه را لا حالا مویم معشوقه در گودی آن شانه‌ی خوابآور و خرابآباد طاوسی روی آور محزونه‌ی ذیلِ ناهیدِ باران بالا بالا بارانِ بالا و بلایی مشتق از شقه‌ی شاعر و کفن در وا به نخفتن گفته آری و جهان را اما خفته آن‌جا‌ در مخفیدر حالا به مصاف آید با مور آن‌جا آن میلاوِ رودکی‌ی ریگِ آمودریا و زبانش میلاویه از او و سه بوس از آن سبزه با لب‌های بی چشمِ شاعر لالا تو غزاله لا لالا مویم لا بی صاحبِ «شب‌های تهران» را و نگفتن را گویم گفتن را که نگفتن را گفتن لا و زنیدن را طلبم اویانم دنیا را تا زیباشد نمنم از از از از نمنم ای «راحله»ی «گردوشکنان»، گویم با باتو بی از و جلوتر نروم طاهر شدنت را نتوانم دیدن زیرزمینی شدنت را نتوانم و بیایم این زیرزمین که هسته‌ی خرما را برمی‌گیریم و مغز گردو را در خرما می‌کاریم طاووسی روی آور در مغز گردو در خرما لا لا گیسو از روی پیشانی با انگشتی خونین به کنار و طراوت غوغا تو غزاله لا لا لا @https://soundcloud.com/farnaz-hashemnia
2018-07-1104 minyaghma2018-07-0405 minyaghma2018-05-2801 minyaghma2018-05-2203 minyaghma
yaghmaچه عاشقست که فریاد دردناکش نیستدر دل و جان خانه کردی عاقبت هر دو را دیوانه کردی عاقبت آمدی کاتش در این عالم زنی وانگشتی تا نکردی عاقبت ای ز عشقت عالمی ویران شده قصد این ویرانه کردی عاقبت من تو را مشغول می‌کردم دلا یاد آن افسانه کردی عاقبت تو را سریست که با ما فرو نمی‌آید مرا دلی که صبوری از او نمی‌آید کدام دیده به روی تو باز شد همه عمر که آب دیده به رویش فرو نمی‌آید جز این قدر نتوان گفت بر جمال تو عیب که مهربانی از آن طبع و خو نمی‌آید چه جور کز خم چوگان زلف مشکینت بر اوفتاده مسکین چو گو نمی‌آید اگر هزار گزند آید از تو بر دل ریش بد از منست که گویم نکو نمی‌آید گر از حدیث تو کوته کنم زبان امید که هیچ حاصل از این گفت و گو نمی‌آید گمان برند که در عودسوز سینه من بمرد آتش معنی که بو نمی‌آید چه عاشقست که فریاد دردناکش نیست چه مجلسست کز او های و هو نمی‌آید به شیر بود مگر شور عشق سعدی را که پیر گشت و تغیر در او نمی‌آید تو را سریست که با ما فرو نمی‌آید مرا دلی که صبوری از او نمی‌آید کدام دیده به روی تو باز شد همه عمر که آب دیده به رویش فرو نمی‌آید جز این قدر نتوان گفت بر جمال تو عیب که مهربانی از آن طبع و خو نمی‌آید چه عاشقست که فریاد دردناکش نیست چه مجلسست کز او های و هو نمی‌آید به شیر بود مگر شور عشق سعدی را که پیر گشت و تغیر در او نمی‌آید
2018-05-0807 minyaghma2018-04-2004 minyaghma2018-04-1802 minyaghma2018-04-1604 minyaghma2018-02-2806 minyaghma2018-02-1803 minyaghma2018-02-1502 minyaghma2018-02-1102 minyaghma2018-01-2904 minyaghma2018-01-2501 minyaghma2018-01-2202 minyaghma2018-01-2002 minyaghma2018-01-1601 minyaghma
yaghmaمن در رفتن تو گم شده‌ام“الذكريات التي لا تموت، تميت خاطراتی كه نمی‌ميرند، می‌كشند...” ______________________________ به شهادت پنجره‌ی اتاق و کبوترهای بی‌دغدغه که در دستانت پناه می‌گرفتند، دوستت داشتم. از تو متنفرم حالا! از تو که هستی، وقتی خودت نیستی، که هستی، در چشم به راهی‌های من. در فصلهایی که با نبودنت آغاز می‌شوند. در دی‌ماه، این قتالترین ماه سال! که نبودنت را فصل به فصل منتقل می‌کند. در غروب این جمعه، که آه می‌کشم، و جای دست‌هایت را از دلم پاک می‌کنم. به بودنت در نبودنت خو گرفته ام! و شادمانی من تنها همین که دلم را به خاطرات تو بسته‌ام. تو تقسیم شادی‌های منی به هر صبح که با نبودنت آغاز می‌شود، و من در رفتن تو گم شده ام. چون مادران به انتظار شهید دلم روشن است که تو می‌آیی همانطور که دلم خوش بود به یک “همیشه با هم می‌مانیم” حالا در دلم نام تو‌از آسمان میرزید و دلم هزار پاره می‌شود. وقتی به تو فکر می‌کنم خاطراتت یکی یکی شکوفه می‌زنند و نبودنت معجزه‌ایست که تا ابد می‌ماند. نبودنت را ایمان آورده ام تو همراه منی پشت همه‌ی این کلماتی که از تو میگویم و این کلمه‌ها که به تو, از من نزدیک‌ترند…
2017-12-2902 minyaghma2017-12-2604 minyaghma2017-12-2305 minyaghma2017-10-2703 minyaghma
yaghmaآسمان تو چه رنگ است امروز؟(Ebtehaj,Atanasio Amir collage and rework) ارغوان شاخه همخون جدا مانده من آسمان تو چه رنگ است امروز؟ آفتابی ست هوا؟ یا گرفته است هنوز ؟ من در این گوشه که از دنیا بیرون است آفتابی به سرم نیست از بهاران خبرم نیست آنچه می بینم دیوار است آه این سخت سیاه آنچنان نزدیک است که چو بر می کشم از سینه نفس نفسم را بر می گرداند ره چنان بسته که پرواز نگه در همین یک قدمی می ماند کورسویی ز چراغی رنجور قصه پرداز شب ظلمانیست نفسم می گیرد که هوا هم اینجا زندانی ست هر چه با من اینجاست رنگ رخ باخته است آفتابی هرگز گوشه چشمی هم بر فراموشی این دخمه نینداخته است اندر این گوشه خاموش فراموش شده کز دم سردش هر شمعی خاموش شده یاد رنگینی در خاطر من گریه می انگیزد ارغوانم آنجاست ارغوانم تنهاست ارغوانم دارد می گرید چون دل من که چنین خون ‌آلود هر دم از دیده فرو می ریزد ارغوان این چه رازیست که هر بار بهار با عزای دل ما می آید؟ که زمین هر سال از خون پرستوها رنگین است وین چنین بر جگر سوختگان داغ بر داغ می افزاید؟ ارغوان پنجه خونین زمین دامن صبح بگیر وز سواران خرامنده خورشید بپرس کی بر این درد غم می گذرند ؟ ارغوان خوشه خون بامدادان که کبوترها بر لب پنجره ی باز سحر غلغله می آغازند جان گل رنگ مرا بر سر دست بگیر به تماشاگه پرواز ببر آه بشتاب که هم پروازان نگران غم هم پروازند ارغوان بیرق گلگون بهار تو برافراشته باش شعر خونبار منی یاد رنگین رفیقانم را بر زبان داشته باش تو بخوان نغمه ناخوانده ی من ارغوان شاخه همخون جدا مانده من
2017-10-2504 minyaghma2017-10-2403 minyaghma2017-10-2404 minyaghma2017-10-2003 minyaghma2017-10-1901 minyaghma2017-10-1303 minyaghma2017-10-1001 minyaghma2017-10-0904 minyaghma2017-10-0403 minyaghma
yaghma!از هوش می‌(Barahani,Richtrer,Nikravesh,Amir Rework&Mashup) معشوقِ جان‌ به‌ بهار‌ آغشته‌ی منی که موهای خیس‌ات را خدایان بر سینه‌ام می‌ریزند وَ مرا خواب می‌کنند یک روزَمی که بوی شانه‌ی تو خواب می‌بَرَدَم معشوقِ جان‌به‌بهار‌آغشته‌ی منی تو شانه بزن! هنگامه‌ی منی من دست‌های تو را با بوسه‌هایم تُک می‌زدم من دست‌های تو را در چینه‌دان‌ام مخفی نگاه داشته‌ام تو در گلوی من مخفی شدی صبحانه‌ی پنهانی منی وقتی که نیستی من چشم‌های تو را هم در چینه‌دانم مخفی نگاه داشته‌ام نحرم کنند اگر همه می‌بینند که تو نگاهِ گلوگاهِ پنهانی ِ منی آواز من از سینه‌ام که برمی‌خیزد از چینه‌دان‌ام قوت می‌گیرد می‌خوانم می‌خوانم می‌خوانم تو خواندنِ منی باران که می‌وزد سوی چشمان‌ام باران که می‌وزد باران که می‌وزد، تو شانه بزن! باران که می… یک لحظه من خودم را گم می‌کنم نمی‌بینَمَم اگر تو مرا نبینی من کیستم که ببینم؟ من نیستم که ببینم‌، نمی بینَمَم معشوقِ جان‌به‌بهار‌آغشته‌ی منی اگر تو مرا نبینی من هم نمی بینَمَم آهو که عور روی سینه من می‌افتد آهو که عور آهو که عور آهو که او، او او که آ اواو تو شانه بزن! و بعد شیر آب را می افشاند بر ریش من و عور روی سینه‌ی من او او می‌افتد و شیر می‌خورَد می‌گوید تو شیر بیشه‌ی بارانی ِمنی منی وَ می‌افتد افتادن‌ای که مرا می‌افتد هنگامه‌ی منی! هنگامه‌ی منی -که مرا می‌افتد آغشته‌ی منی معشوقِ جان‌به‌بهار‌آغشته‌ی منی تو شانه بزن! اگر تو مرا نخوابانی من هم نمی‌خوابانَمَم می‌خوانم می‌خوانم می‌خوانم اگر تو مرا نخوابانی من هم نمی‌خوابانمم می‌خوانم خون‌ام را بلند می‌کنم به گلوگاه‌ام می‌خوانم خون‌ام را مثل آوازی می‌خوانم نحرم کنند اگر همه می‌بینند که تو نگاهِ گلوگاهِ پنهانی ِ منی اگر تو مرا نبینی اگر تو مرا نخوابانی، من هم نمی‌بینمم من هم نمی‌خوابانمم زانو بزن بر سینه‌ام! تو شانه بزن! پاهای تو چون فرق باز‌کرده از سر ِ زیبایی ِبه‌درون‌برگشته بر سینه‌ام تو شانه بزن زانو! من پشت پاشنه‌هایت را چون میوه‌ی دوقلو می‌بوسم می‌بوسم هر پای‌ات را در رختخواب عشق جداگانه می‌خوابانم بیدار می‌شوی می‌خوابانم ببین! آری ببین تو مرا تا ته ببین! زیرا اگر تو مرا نبینی من هم نمی‌بینَمَم با وسعتِ نگاهِ بر‌گشته‌ی به درون، به‌درون‌برگشته، تا ته ببین! تو شانه بزن! اگر تو مرا نخوابانی من هم نمی‌خوابانمم نمی‌بینمم اگر تو مرا حالا بیا تو شانه بزن زانو! من هیچگاه نمی‌خوابم از هوش می‌روم دیروز رفته بودم امروز هم از هوش می‌روم افتادن‌ای که مرا می‌افتد هنگامه‌ی منی که می‌افتد معشوقِ جان‌به‌بهار‌آغشته‌ی منی، منی، منی که مرا می‌افتد و می‌روم از هوش می منی اگر تو مرا تو شانه بزن زانو! منی از هوش می و رضا براهنی
2017-10-0405 minyaghma
yaghmaچه مبارک است این غم که تو در دلم نهادی(Ebtehaj,Huward,Amir collage) رو به سفرم، چمدان می‌بستم و ترک لیست تو را گوش میدادم، رسیدم به این فایل قدیمی‌ شعرخوانی سایه " هوشنگ ابتهاج" ، قرار شد خاطره بازی نکنیم، این را فقط بخاطر امروز گذاشتم "من پس از این همه سال چشم دارم بر راه ، که بیایند عزیزانم آه‌" چه مبارک است این غم که تو در دلم نهادی به غمت که هرگز این غم ندهم به هیچ شادی ز تو دارم این غمِ خوش به جهان ازا ین چه خوشتر تو چه دادیَم که گویم که از آن به‌اَم ندادی چه خیال می‌توان بست و کدام خواب نوشین به از این درِ تماشا که به روی من گشادی تویی آن که خیزد از وی همه خرمی و سبزی نظرِ کدام سروی؟ نفسِ کدام بادی؟ همه بوی آرزویی مگر از گل بهشتی همه رنگی و نگاری مگر از بهار زادی ز کدام ره رسیدی ز کدام در گذشتی که ندیده دیده رویت به درونِ دل فتادی به سرِ بلندت ای سرو که در شبِ زمین‌کن نفسِ سپیده داند که چه راست ایستادی به کرانه‌های معنی نرسد سخن چه گویم که نهفته با دل سایه چه در میان نهادی
2017-10-0203 minyaghma2017-09-2903 minyaghma2017-09-2802 minyaghma2017-09-2601 minyaghma2017-09-2602 minyaghma2017-09-2402 minyaghma2017-09-1603 minyaghma2017-09-1602 minyaghma2017-09-1504 minyaghma
yaghmaبرای پنجشنبه تو در تهرانصورت من کو ؟برای پنجشنبه تو در تهران (Ahmadreza Ahmadi,Jacob ,Amir Collage) صورت من كو؟ احمدرضا احمدی‌ اتاق فرسوده است آینده کدر شد صورت من کو ؟ من با این صورت عاشق شدم امتحان دادم قبول شدم ساز شنیدم دشنام دادم دشنام شنیدم گرسنه شدم باران خوردم سیر شدم رنگ شناختم رنگ باختم سفید شدم خوابیدم بیدارشدم مادرم را صدا کردم تو را صدا کردم جواب دادم خواب رفتم عینک زدم سفر رفتم غم داشتم ماندم آمدم در اینه نگاه کردم سفر رفتم گلدان را آب دادم ماهی را نان دادم می دانستم صورت من صورت توست سه دقیقه مانده به ساعت چهار آینه کدر شد هراس ندارم آهسته در باز شد زنی در آستانه ی در نشست آینه کدورت داشت به صورتم نگاه کرد می خواست خودش را در آینه ببیند مرا باور کرد مرا صدا کرد می خواستم از دور کسی مرا ببیند تا برای دیگران بگوید تا کدر شدن آینه من لبخند داشتم زن ساکت زن صبور با سکوت ابریشمی از طلوع صبح از فنجان قهوه برمیخاست آماده بودم در صبح برای ریختن باران در لیوان گریه کنم از شما هراس ندارم که به من تو بگویید فقط صورتم را به دیگران بگویید که لبخند داشت لبم سفیدی بود باغ ندارم خانه ندارم رویا ندارم خواب دارم عشق دارم نان دارم اطلسی دارم حافظه دارم خستگی دارم سردی دارم گرمی دارم مادر دارم قلب دارم دوست دارم
2017-09-1403 minyaghma2017-09-1101 minyaghma2017-08-3003 minyaghma2017-08-1704 minyaghma2017-08-1501 minyaghma2017-08-0701 minyaghma2017-07-3003 minyaghma2017-07-2611 minyaghma2017-07-2502 minyaghma2017-07-1702 minyaghma2017-07-1601 minyaghma
yaghma(DarAstaneh)تنها تو آنجا موجوديت ِ مطلقيدرآستانه- احمدشاملو Mash Up and rework 4th of July بايد استاد و فرود آمد بر آستان ِ دري كه كوبه ندارد ، چرا كه اگر به گاه آمده باشي دربان به انتظار توست و اگر بي گاه به در كوفتن ات پاسخي نمي آيد . كوتاه است در ، پس آن به كه فروتن باشي . آئينه اي نيك پرداخته تواني بود آنجا تا آراستگي را پيش از در آمدن در خود نظري كني هر چند كه غلغله ي ِ آن سوي ِ در زاده ي ِ توهم ِ توست نه انبوهي ِ مهمانان كه آنجا تو را كسي انتظاري نيست. كه آن جا جنبش شايد اما جنبنده اي در كار نيست نه ارواح و نه اشباح و نه قديسان ِ كافورينه به كف نه عفريتان ِ آتشين گاو سر به مشت نه شيطان ِ بهتان خورده ي با كلاه ِ بوقي ِ منگوله دارش نه ملغمه يِ بي قانون ِ مطلق هاي ِ متنافي . تنها تو آنجا موجوديت ِ مطلقي ، موجوديت ِ محض چرا كه در غياب ِ خود ادامه مي يابي و غياب ات حضور قاطع اعجاز است گذارت از آستانه ي ِ ناگزير فروچكيدن ِ قطره يِ قطراني ست در نامتناهي يِ ظلمات ‹ دريغا اي كاش اي كاش قضاوتي قضاوتي قضاوتي در كار در كار در كار مي بود ! › شايد اگرت توان ِ شنفتن بود پژواك ِ آواز ِ فروچكيدن ِ خود را در تالار ِ خاموش ِ كهكشان هاي ِ بي خورشيد چون هرَّست ِ آواز ِ دريغ مي شنيدي: ‹ كاش كي كاش كي داوري داوري داوري در كار در كار در كار دركار ... › اما داوري آن سوي ِ در نشسته است ، بي رداي ِ شوم ِ قاضيان. ذات اش درايت و انصاف هيات اش زمان. و خاطره ات تا جاودان ِ جاويدان در گذرگاه ِ ادوار داوري خواهد شد. بدرود ! بدرود ! ( چنين گويد بامداد شاعر ) رقصان مي گذرم از آستانه ي ِ اجبار شادمانه و شاكر از بيرون به در آمدم از منظر به نظّاره به ناظر نه به هيات ِ گياهي نه به هيات ِ سنگي نه به هيات ِ بركه ئي من به هيات ِ ‹ما› زاده شدم به هيات ِ پر شكوه انسان تا دربهار ِ گياه به تماشاي ِ رنگين كمان ِ پروانه بنشينم غرور ِ كوه را دريابم و هيبت ِ دريا را بشنوم تا شريطه ي ِ خود را باز بشناسم و جهان را به قدر ِ همت و فرصت ِ خويش معنا دهم كه كارستاني از اين دست از توان ِ درخت و پرنده و صخره و آبشار بيرون است انسان زاده شدن تجسد ِ وظيفه بود توان ِ دوست داشتن و دوست داشته شدن توان ِ شنفتن توان ِ ديدن و گفتن توان ِ انده گين و شادمان شدن توان ِ خنديدن به وسعت ِ دل ، توان ِ گريستن از سويداي ِ جان توان ِ گردن به غرور برافراشتن در ارتفاع ِ شكوه ناك ِ فروتني توان ِ جليل ِ به دوش بردن ِ بار ِ امانت و توان ِ غم ناك ِ تحمل ِ تنهايي تنهايي تنهايي تنهايي عريان انسان دشواري ِ وظيفه است دستان ِ بسته ام آزاد نبود تا هر چشم انداز را به جان در بر كشم هر نغمه و هر چشمه و هر پرنده هر بدر ِ كامل و هر پگاه ِ ديگر هر قله و هر درخت و هر انسان ِ ديگر را رخصت ِ زيستن را دست بسته و دهان بسته گذشتم دست و دهان بسته گذشتيم و منظر ِ جهان را تنها از رخنه يِ تنگ چشمي ِ حصار ِ شرارت ديديم و اكنون آنك ِ در ِ كوتاه ِ بي كوبه در برابر و آنك اشارت ِ دربان ِ منتظر دالان ِ تنگي را كه در نوشته ام به وداع فرا پشت مي نگرم فرصت كوتاه بود و سفر جان كاه بود اما يگانه بود و هيچ كم نداشت به جان منت پذيرم و حق گزارم ! چنين گفت بامداد ِ خسته
2017-07-0307 minyaghma2017-06-3007 minyaghma2017-06-2804 minyaghma2017-06-2402 minyaghma2017-06-2303 minyaghma
yaghmaچقدر و چند ازین پرنده‌ها بغلت داریMash up for Sahar June 20th (Barahani,Howard) collage تمرکز نشئه | لوک هوارد ,رضا براهنی چقدر و چند ازين پرنده ها بغلت داري بپروازان همه را من آمده ام آماده ام از آسمان کاغذ خالي ميبارد آغشته کردي آغشته مرا به خون خود بپروازان حالا کاشکاش آمد کلاغ هاي جهان نيستند و آسمان ميباراند روح تو را بر روي من چقدر و چند ببينم و هيچ گاه سير نشوم مي آمده اي انگار با غنچه ها از گوش هايت هر چه با چشم هايم تو را بخورم سير نميشوم بسيرانم بگو بپرانُنُدم و دور تو چرخانُنُدم و دامن هايت را به تکان بريزانم من ـ ميوه هايم را که پيش مرگ تو باشم که بوي گردن آهو را بپيچانم به جانم که پيشِ پيش مرگ تو باشم ب ي شکسته با الفِ قد تو ميرقصد حالا همه کلمه آن تو ميان من بالاي ما چقدر و چند ازين چيزها بغلت داري چقدر و چند به خودت او گفتي مرا به او در خيالش بغلتان که خوابش با خوابم آيد حراميان رؤياهايم را بيدار کن که دروازه هاي زمان باز شده زن و زمان و زبان همسفر و شهر را خبر نکن که جنونش بر سطح رنگ ميسايد جنون من نگراني است مرا به روي انگشتت بچرخان بچرخانم بچرخانممان که هر دو بيماريم به کجا که برگردي کجا آن کجاست کجاهم نيست در نهاد زن و شاديِ او اوييدن به گردن خود ببوسانم از کجاهايم به ساحل آمده ام حتي هنوز هم غرق طراوت نامت يارم نباش، خودت باشم خودم باش خود پيش مرگ تو بودن خبر کن موسيقي را که گرههاي انگشتانت به ماه گره خورده اند که ناخنت هلال ماه شده چيزي نيست هلال و ماه در شب واحد بودي چيزي نيست مرا به سود خود بتابان بچين، رسيده و نرسيده بچين و پنجره را باز کن جهان به سود جهان است ببيندت حالا بچينم برو به هوا، به هواي اين که من از پشت پا نگرانت شوم و آمدي که بيايي بيا و چنگ وار منحني ام را بگير و باز بغل کن بزن که بخواند بِدُم به من بِدُم پهلوهايت را و شانه هايت را بِوُزانم بتوفانم و برنگردانم و هيچم کن که هيچ نداندمان و شهر را خبر نکن که اين که من گويم جنون نداند و يادگارم کن به ديوارهاي هيچ و بنويسانم و بگو ديوارها را به زير پاهايت دراز کنند خود را به سوي آسمان مثل هميشه ها بدرازان کسي نداندمان, من آماده ام.
2017-06-2004 minyaghma2017-06-1403 minyaghma2017-06-1103 minyaghma2017-05-1804 minyaghma2017-05-0802 minyaghma2017-05-0802 minyaghma
yaghmaنیامد(Collage Huward,Barahani, Amir rework and collage) "بخاطر تو که براهنی را دوست داری" نیامد شتاب کردم که آفتاب بیاید نیامد دویدم از پی دیوانه ای که گیسوان بلوطش را به سحرگرم مرمر لمبرهایش می ریخت که آفتاب بیاید نیامد به روی کاغذ و دیوار و سنگ نوشتم که تا نوشته بخوانند که آفتاب بیاید نیامد چو گرگ زوزه کشیدم چو پوزه در شکم روزگار خویش دویدم دریدم که آفتاب بیاید نیامد چه عهد شوم غریبی! زمانه صاحب سگ؛ من سگش چو راندم از در خانه ز پشت بام وفاداری درون خانه پریدم که آفتاب بیاید نیامد کشیده ها به رخانم زدم به خلوت پستو چو آمدم به خیابان دو گونه را چنان گدازه پولاد سوی خلق گرفتم که آفتاب بیاید نیامد اگرچه هق هقم از خواب، خواب تلخ بر آشفت خواب خسته و شیرین بچه های جهان را ولی گریستن نتوانستم نه پیش دوست نه در حضور غریبه نه کنج خلوت خود گریستن نتوانستم که آفتاب بیاید نیامد. لوک هوارد رضا_براهنی گوش میدادم هر ۲ راجدا جدا ,که به هم چسبیدند ، شما هم گوش بدید
2017-04-0903 minyaghma2017-03-1003 minyaghma2017-02-2402 minyaghma2017-02-1102 minyaghma2016-10-2602 minyaghma2015-07-2703 minyaghma2015-07-0302 minShahinNajafi
ShahinNajafiShahin Najafi - Alice (Album Sade)Music: Shahin Najafi Arrangement: Majid Kazemi Lyrics: Yaghma Golrouee Cover: Ali Baghban آلیس - آلبوم ص شاهین نجفی سرزمینِ عجایبه این‌جا، دست‌هامو بگیر! «آلیسم»! خونِ رگ‌هامو وام می‌گیرم تا همه ماجرا رو بنویسم... سرزمینِ عجایبه این‌جا، باغیه از گلای آدم‌خوار مردمش تخمه می‌شکنن وقتِ رقصِ محکوم روی چوبه‌ی دار سگا رو به گلوله می‌بندن، گرگایی که نشسته می‌شاشن مَردهاش مثلِ کوه ایستادن، روی زن‌ها اسید می‌پاشن! مردمی که با آرزوهاشون غرق می‌شن تو قیمه‌ی نذری مثل یه مزرعه که گندم رو خواب می‌بینه توی بی‌بذری دیگه فرقی نداره واسه‌ی کسی، مزه‌ی قرصِ نون، با قرصِ برنج هنوزم می‌شه خوابِ راحت داشت توی عمقِ یه گورِ راحت و دنج زندگی این‌جا سخته! «آلیسم»! تو صفِ خودفروش‌ها بودن بینِ حلقه‌به‌گوش‌ها بودن، گربه تو شهرِ موش‌ها بودن من هنوزم رو زخم‌هام هستم، می‌گم از دخترای زنده به گور رو این پرچمِ موافقِ باد، می‌مونم مثلِ وصله‌ا‌ی ناجور تا همیشه بُزِ گَرِ گله‌م، تا ابد یه جذامی‌ام این‌جا شیشه‌ی شعرو برق می‌ندازم، با غمِ تو نیازمندی‌ها روی دیوارهای فیس‌بوکِم، چوب‌خط می‌کشه یه زندانی می‌نویسم ولی - به قول فروغ – با همین دست‌های سیمانی همه‌ی بغض‌های ناگفته‌م، اشک می‌شن تو چشمای خیسم، سرزمینِ عجایبه این‌جا، دست‌هامو بگیر «آلیسم»... // یغما گلرویی ---
2015-03-2804 minShahinNajafi
ShahinNajafiShahin Najafi - Istadeh MordanIstadeh Mordan (Dying Standing Up) Shahin Najafi - Single 2012 Music & Lyrics: Shahin Najafi Guitar & Record: Maid Kazemi ایستاده مردن سری میان دست تو بریده نگاه من به ساعت پوکیده و شعرهای غمگین و عاصی و گرگ خسته کز تفنگ نترسیده به شبهه های من به اصل هستی به بغض بی کسیت وقت مستی وحسرت تو را و بو کشیدن و عمق فاجعه: تو را ندیدن رگی که سرنوشتش انسداد است و جرم تو که داد پیش باد است همیشه انتهای قصه تلخ است و شاعری که حکم اش ارتداد است خدای خوب و خوابِ تو کتابم " منی " خشک روی تخت خوابم خدای خوبِ خشم و قتل و فتوا و گریه های من به شعر یغما مرا بخوان به کاکتوس ماندن بمان کنار من که شعر خواندن کنار تو به عهد با کویری که رمز ماست ایستاده مردن بگو حدیث ما حدیث خون بود شرارتی که ناشی از جنون بود بگو چگونه ما واندادیم بگو که مردیم و ایستادیم خدای خوابِ و خوب تو کتابم منی خشک روی تخت خوابم خدای خوبِ خشم و قتل و فتوا و گریه های من به شعر یغما مرا بخوان به کاکتوس ماندن بمان کنار من که شعر خواندن کنار تو به عهد با کویری که رمز ماست ایستاده مردن Lyrics: A severed head in between your hands my gaze on the burst clock And sad and rebellious poems and the tired wolf unafraid of the gun On my doubts of the origin of existence on choking loneliness when drunk And yearning for you and inhaling and the depth of the tragedy, not seeing you The artery which its fate is obstruction and your crime an outcry against the wind The end of the story is always a bitter one and the poet whose conviction is apostasy The good God sleeping in my book the dried semen on my bed The good God of wrath, death, and Fatwa* and my cries over Yaghma's poem** Call me to remain being cactus stay by my side and reading poetry By your side to covenant with the desert that our secret code is to die standing up Say my story was a tale of blood wickedness that was arising from insanity Say how we did not give in Say that we died and we stood up *Fatwa: Religious Edict **Yaghma: Yaghma Golrouee
2015-03-0402 minyaghma
yaghmaكلافه هامونولوگ تئاتر کلافه ها [سرما خورده بودم فقط سرما:)) آخرش انقدر بغضم گرفت که نمیتونستم بقیش رو بخونم] ادمهاى قصه من كلافه ان خودشون رو تو لباسا شون قايم ميكنن اوركوتهاى بلند ميبوشن سر هاشون رو تو كلاه هاشون قايم كردن دست هاشون رو توجيباشون قايم ميكنن گوش هاشون رو با هدفون پر ميكنن تا صداى بيرون نياد هزار تا جوراب بپوشن ،هميشه نك انگشتهاى پاهاشون يخ ميكنه سر راهت كه بيان مكث ميكنن تو چشمهات نگاه ميكنن ، ازت رد ميشن ، ميرن و ميرن تا ميشن يه نقطه تو ابرها ادمهاى قصه من خيلى كلافن غصه هاشون رو تو دلشون قايم ميكن خيره ميشن به دور دورا خيره ميشن شبها كه آرومترن ،وقتى از زمين كندن ،به اسمون نگاه ميكنن دنبال يه جاى خالى بين ستاره هان ، تا غم هاشون رو به سقف آسمون بچسبونن اينهمه ستاره تو اسمون كار كلافه ها ى تو قصه منه نميخوان غصه هاشون روبشمرن كه كابوس ببينن داستاناشون نميخوان رنگى باشه يه صبح كه بيدار ميشن خودشون رو قايم ميكنن ديگه به هيچ چيز فكر نميكنن فقط بايد حركت كنن بايد را برن بايد خودشون رو با خودشون راه ببرن يه روزى هم از خواب بلند شدن و چمدونها رو بستن و رفتن اين شد كه اسمون قصه من ستاره كم اورده كلافه ها همه دارن از اينجا ميرن يه جاى ديگه كه پاهاشون يخ نزنه كه دست هاشون رو از جيباشون در بيارن
2014-11-0403 minyaghma
yaghmaحضورخودتم ميدونى كه حضورت محترمه بودنت حتی دور، حتی كم اما گرمی صدات، دنيا دنيا سرما رو تو دلم آب ميكنه. حرف كه ميزنى، كلمه به كلمه، جمله به جمله، آرزوهام بزرگ ميشه. ميگن ادمها رانميشه به زور حاضر كرد! نه! حضور ارادت می‌خواهد... ايمان می خواهد صبر می‌‌خواهد صابر می‌‌خواهد عزيز دلم ، بدون يكى هست مؤمن، مومن به سكوتهای چند‌ثانيه‌ی بين حرفهات مومن به نفس كشيدنهاى بين خنده‌هات! مؤمن به رنگ چشمهات! صابر به نبودنات! خودتم خوب ميدونى كه حضورت محترمه. حضورت شايد دنباله يه فاصله است. فاصله به اندازه دستهاى من تا پيشونى تو! فاصله اى كه كه هى قد ميكشه حالا كه نيستی ميدونم ديدنت سعادت مي خواهد سعادت تماس دستهای‌ تو و بعد ريختن دل من ميگن "آدمها را به زور نميشه عاشق كرد"، نه عاشقى ظرفيت ميخواهد ظرف می خواهد پس من چه كنم ؟ وقتی بوی تو نمیاد بايد فقط اميد داشت به برگشتنت بايد يه طرفه عاشق بود... فداى چشات شم گفتى" راهى باش" پس بدون يكى هميشه بود و هست يكى هميشه بود و هست يكى كه طارق بود... __________________________________
2014-05-0902 minShahinNajafi2014-03-1905 minShahinNajafi
ShahinNajafiShahin Najafi - Punez(Album Tramadol)Music : Shahin Najafi Lyric : Yaghma Golrouee Arrangement : Majid Kazemi Artwork design : Ali Baghban -------------------------------------------- حالم این روزا حالِ خوبی نیست، مثل حالِ عقاب، بیپرواز شکلِ حالِ «ژوکوند» بیلبخند، مثل احوالِ تار بی«شهناز» دود میشه کلمبیا هر روز، بینِ نخهای پاکتِ کِنتم سقط می‌‎شه ترانهای هر شب توی گیلاسِ سبزِ اَبسنتم زندگیم مثلِ بیخدیواری، تو یه تاریخِ تلخِ و تکراری با هر اسمی دوبار میمیرم: دو «محمد»، دو بار «مختاری» اون شبی که صدای «نسرین» داشت، تو یه سلول سرد میپژمرد بی.بی.سی تیترِ اولش این بود: «ممهی آنجلینا رو لولو بُرد!» من سفر کردم از ترانه شدن، کوچ کردم به سرزمینِ سکوت با گذرنامهای که رو جلدش جای «ایران» نوشته بود «لیلیپوت» کشوری که تو اون ستاره میشن با دوتا فیلمِ بندتنبونی آدماش برگزیده میشن با قاشقِ داغِ روی پیشونی همهی عمرشونو پُز میدن به یه لوحِ گِلیِ گندیده «رستمن»، قاتلای «سهرابی» که به ساز اونا نرقصیده «جَکو» با لوبیای سحرآمیز، کاشتن توی خاکِ ناباور پیچکِ سبزشون به ابرا رسید، تا چه غولی پایین بیاد آخر شعبدهبازی تو لباسِ سفید، دلقکی با کلاهِ شیپوری، یه رابینهودِ سر به راه شده، یا گوریلِ بنفشِ انگوری... شادیمون قدِ توپِ فوتبال و پرچمِ سرزمینمون چینی من هنوزم یه پونزم روی صندلیِ معلم دینی! حالم این روزا حالِ خوبی نیست، قلوه سنگی تو کفشِ این دنیاس من به روزای شاد مشکوکم، شک دارم ختمِ ماجرا اینجاس... // من سفر کردم از ترانه شدن، کوچ کردم به سرزمینِ سکوت با گذرنامهای که رو جلدش جای «ایران» نوشته بود «لیلیپوت»
2013-10-0705 minyaghma2013-01-2402 min